دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۱۱

عطار
ذره ای دوستی آن دمساز بهتر از صد هزار ساله نماز
ذره ای دوستی بتافت از غیب آسمان را فکند در تک و تاز
باز خورشید را که سلطانی است ذره ای عشق می دهد پرواز
عشق اگر نیستی سر مویی نه حقیقت بیافتی نه مجاز
ذره ای عشق زیر پردهٔ دل برگشاید هزار پردهٔ راز
زیر هر پرده نقد تو گردد هر زمان صد جهان پر از اعزاز
وی عجب زیر هر جهان که بود صد جهان عشق افتدت ز آغاز
باز در هر جهان هزار جهان می شود کشف در نشیب و فراز
گرچه هر لحظه صد جهان یابی خویش را ذره ای نیابی باز
چون به یکدم تو گم شدی با خویش چون توانی شد آگه از دمساز
تا تو هستی تو را به قطع او نیست ور نه ای فارغی ز ناز و نیاز
او تو را نیست تا تو آن خودی با تو او نیست، اینت کار دراز
گر درین راه مرد کل طلبی هرچه داری همه بکل درباز
می شنو از فرید حرف بلند وز بد و نیک خانه می پرداز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با نگاهی عرفانی، مقامِ «عشق الهی» را بسیار فراتر از عبادت‌های صوری و طولانی‌مدت می‌نشاند و تأکید می‌کند که بدونِ این اکسیرِ جان‌بخش، درکِ حقیقتِ هستی و رسیدن به کمال ممکن نیست. عشق، نیروی محرکه‌ای است که آسمان‌ها را به حرکت واداشته و حجاب‌های میانِ بنده و معبود را کنار می‌زند تا رازهای نهفته در هستی بر سالک آشکار شود.

در بخش دوم، شاعر از ضرورتِ «فنایِ خود» در راهِ رسیدن به حق سخن می‌گوید. او معتقد است تا زمانی که «منِ کاذب» و تعلقاتِ انسانی باقی است، پیوندِ حقیقی با معبود حاصل نمی‌شود. سالک برای رسیدن به این یگانگی، باید از تمامیِ دارایی‌های مادی و معنویِ خویش دست بشوید و با تخلیه‌ی دل از خوب و بد، خود را در دریایِ بی‌کرانِ عشق غرق کند تا به مقامی برسد که در آن خودی باقی نماند و تنها «او» باشد.

معنای روان

ذره ای دوستی آن دمساز بهتر از صد هزار ساله نماز

اندکی دوستیِ خالصانه با آن یارِ همدم، ارزشمندتر از صدها هزار سال عبادتِ خشک و خالی است.

نکته ادبی: تضادِ میانِ «ذره» و «صد هزار سال» برای نشان دادنِ برتریِ کیفیتِ عشق بر کمیتِ عبادت است.

ذره ای دوستی بتافت از غیب آسمان را فکند در تک و تاز

اگر حتی ذره‌ای از عشق از عالمِ غیب بتابد، چنان شور و غوغایی برپا می‌کند که آسمان‌ها را به جنبش و تکاپو می‌اندازد.

نکته ادبی: استعاره از قدرتِ عشق که فراتر از قوانینِ فیزیکیِ آسمان‌ها عمل می‌کند.

باز خورشید را که سلطانی است ذره ای عشق می دهد پرواز

خورشید که در عالمِ ملکوت، پادشاهِ نور است، حتی او نیز برای حرکت و درخشش، وام‌دارِ ذره‌ای از عشق است.

نکته ادبی: استعاره از خورشید به عنوانِ نمادِ بزرگی و سلطنت که در برابر عشق، خاضع و نیازمند است.

عشق اگر نیستی سر مویی نه حقیقت بیافتی نه مجاز

اگر به اندازه‌ی سرِ مویی عشق نداشته باشی، نه به حقیقتِ هستی راه می‌یابی و نه معنایِ ظواهر و نمادهای دنیوی را می‌فهمی.

نکته ادبی: اشاره به تفاوتِ میانِ «حقیقت» (مقصودِ اصلی) و «مجاز» (نمودهای ظاهری) که هر دو جز با عشق درک نمی‌شوند.

ذره ای عشق زیر پردهٔ دل برگشاید هزار پردهٔ راز

ذره‌ای از عشق که در پرده‌ی دل پنهان است، می‌تواند هزاران پرده از رازهای هستی را برای انسان بگشاید.

نکته ادبی: استعاره از «پرده» که هم به معنایِ حجاب و هم به معنایِ مانعِ میانِ عاشق و معشوق است.

زیر هر پرده نقد تو گردد هر زمان صد جهان پر از اعزاز

در زیرِ هر پرده‌ای که کنار می‌رود، ارزش و جایگاهِ حقیقی تو هویدا می‌شود و هر لحظه جهانی نو سرشار از بزرگی و عزت برایت پدیدار می‌گردد.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی «نقد» به معنایِ داراییِ خالص و ارزشِ واقعیِ انسان در ساحتِ عرفان.

وی عجب زیر هر جهان که بود صد جهان عشق افتدت ز آغاز

عجیب است که در پسِ هر جهانی که می‌بینی، از همان آغاز، صدها جهانِ عاشقانه دیگر نهفته است که تو را به سوی خود می‌کشد.

نکته ادبی: اشاره به گستردگیِ بی‌نهایتِ هستی و لایه‌لایه بودنِ تجلیاتِ الهی.

باز در هر جهان هزار جهان می شود کشف در نشیب و فراز

باز در هر یک از آن جهان‌های کشف‌شده، هزاران جهانِ دیگر در فراز و فرودِ هستی بر تو آشکار می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به سیرِ بی‌نهایتِ سالک در عوالمِ معنا که پایانی برای آن متصور نیست.

گرچه هر لحظه صد جهان یابی خویش را ذره ای نیابی باز

اگرچه در هر لحظه صدها جهانِ تازه می‌یابی، اما در این میان، نشانه‌ای از «خویشتنِ خویش» پیدا نمی‌کنی (چرا که در عشق فانی شده‌ای).

نکته ادبی: بیانگرِ مفهومِ «فنا»؛ یعنی سالک در مسیرِ کشفِ حقیقت، هویتِ فردیِ خود را از دست می‌دهد.

چون به یکدم تو گم شدی با خویش چون توانی شد آگه از دمساز

چون در یک لحظه خود را در عشق گم کردی و از هستیِ خویش رستی، چگونه می‌توانی از آن یارِ همدم آگاه شوی؟ (اشاره به اینکه معرفتِ کامل، نیازمندِ نبودنِ «من» است).

نکته ادبی: اشاره به پارادوکسِ عرفانی: برای شناختِ حق، باید از خود بی‌‌خبر شد.

تا تو هستی تو را به قطع او نیست ور نه ای فارغی ز ناز و نیاز

تا زمانی که «خود» را اثبات می‌کنی و خودبین هستی، قطعاً به او نمی‌رسی؛ و اگر از این خودبینی رها شوی، دیگر درگیرِ ناز و نیازهای معمول نیستی.

نکته ادبی: تأکید بر شرطِ اصلیِ وصال که نفیِ خودخواهی است.

او تو را نیست تا تو آن خودی با تو او نیست، اینت کار دراز

خداوند با تو نیست، چون تو هنوز درگیرِ «خود» هستی؛ و این که او را در کنارِ خود نمی‌بینی، دشواریِ اصلیِ راه است.

نکته ادبی: توضیحِ ریشه‌ای برای حجابِ میانِ عاشق و معشوق که همان «انانیت» یا خودپرستی است.

گر درین راه مرد کل طلبی هرچه داری همه بکل درباز

اگر در این مسیرِ عرفانی، خواهانِ رسیدن به مقامِ کامل هستی، باید از هر چه داری، کاملاً دست بشویی و رها کنی.

نکته ادبی: استفاده از «درباز» (درباختن) به معنایِ قمار کردن و از دست دادنِ دارایی برای رسیدن به معشوق.

می شنو از فرید حرف بلند وز بد و نیک خانه می پرداز

این سخنانِ والا را از فرید (عطار) بشنو و خانه‌ی دلت را از زشتی‌ها و زیبایی‌های دنیوی پاک کن تا آماده‌ی پذیرشِ حق شود.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر (فرید) و توصیه‌ی نهایی به تزکیه‌ی نفس برای پذیرشِ حق.

آرایه‌های ادبی

مبالغه صد هزار ساله نماز

استفاده از اغراق برای تأکید بر کم‌ارزش بودنِ عبادتِ صوری در برابرِ عشقِ حقیقی.

استعاره خورشید

خورشید به عنوانِ نمادِ سلطنت و عظمت به کار رفته تا نشان دهد حتی بزرگ‌ترین نمودهای هستی نیز محتاجِ عشق‌اند.

پارادوکس (متناقض‌نما) خویش را ذره‌ای نیابی باز

اشاره به مقامِ فنا؛ در حالی که سالک جهان‌ها را می‌یابد، خودش را از دست می‌دهد.

تشبیه پردهٔ راز

حقیقت‌های الهی به رازهایی پشتِ پرده تشبیه شده‌اند که با عشق گشوده می‌شوند.