دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۱۰

عطار
ای شیوهٔ تو کرشمه و ناز تا چند کنی کرشمه آغاز
بستی در دیده از جهانم بر روی تو دیده کی کنم باز
ای جان تو در اشتیاق می سوز وی دیده در انتظار می ساز
تا روز وصال در شب هجر بر آتش غم چو شمع بگداز
در باز به عشق هرچه داری در صف مقامران جانباز
پیمانهٔ هر دو کون درکش یعنی که دو کون را برانداز
ای باز چو صید کون کردی بازآی به دست شه چو شهباز
ای نوپر آشیان علوی بر پر سوی آشیانه شو باز
گردون خرفی است بس زبون گیر گیتی زنکی است بس فسون ساز
بر مرکب روح گرد راکب زین بادیه تازیان برون تاز
چون غمزده قصهٔ غم خویش با غمزه مگو که هست غماز
در مجلس کم زنان قدح نوش در خلوت عاشقان طرب ساز
مقراض اجل گرت برد سر چون شمع سر آور از دم گاز
خون خوار زمین گرت خورد خون مانند نبات شو سرافراز
چون جوهر فرد باش یعنی از خلق زمانه باش ممتاز
تا کی چون مقلدان غافل تا چند چو غافلان پر آز
تا جان ندهی تو همچو عطار بیرون مده از درون دل راز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، دعوت‌نامه‌ای عارفانه و شورانگیز برای سفر روح از عالم ماده به عالم معناست. شاعر با بیانی آمرانه و پرشتاب، مخاطب را فرامی‌خواند تا از بند دلبستگی‌های دنیوی رها شود و با پذیرش رنجِ سلوک، حقیقت وجودی خود را بازیابد. فضای حاکم بر شعر، فضایی حماسی-عرفانی است که در آن «مرگِ اختیاری» و «گسستن از تعلقات»، نه پایانِ کار، که آغازِ حیاتِ حقیقی قلمداد می‌شود.

شاعر، جهان و گردون را به بازیگرانی فریبکار تشبیه می‌کند و از سالک می‌خواهد با مرکبِ روح، از این بادیه عبور کند. پیام نهایی، دعوت به یگانگی، شهامت در عشق‌ورزی و حفظِ رازداری است؛ چنان‌که سالک تا زمانی که از جانِ خود نگذرد، شایستگیِ بازگشت به آشیانه‌ی اصلی و درکِ اسرارِ نهان را نخواهد داشت.

معنای روان

ای شیوهٔ تو کرشمه و ناز تا چند کنی کرشمه آغاز

ای معشوق که ذات و شیوه‌ات همواره ناز و کرشمه است، تا کی می‌خواهی این ناز و کرشمه را آغاز کنی و ادامه دهی؟

نکته ادبی: تکرارِ «کرشمه» در هر دو مصرع، نوعی تکیه کلام شاعرانه برای تأکید بر ماهیتِ بازیگوشانه‌ی معشوق است.

بستی در دیده از جهانم بر روی تو دیده کی کنم باز

تو چشمِ دلم را به روی جهان بستی (و آن را بی‌اثر کردی)، حال چگونه می‌توانم چشمم را (که جز تو چیزی نمی‌بیند) بر روی زیبایی تو بگشایم؟

نکته ادبی: «بستن درِ دیده» کنایه از نادیده گرفتنِ دنیا و انقطاع از آن است.

ای جان تو در اشتیاق می سوز وی دیده در انتظار می ساز

ای جانِ من، تو در آتشِ اشتیاق بسوز و ای چشمِ من، در انتظارِ دیدار، صبوری پیشه کن و بساز.

نکته ادبی: فعل «بساز» در اینجا به معنای ساختن با سختی و تحملِ شرایط است.

تا روز وصال در شب هجر بر آتش غم چو شمع بگداز

تا رسیدنِ روزِ وصال در سیاهیِ شبِ هجران، همچون شمع بر آتشِ غمِ خودت ذوب شو و بگداز.

نکته ادبی: تشبیه «گداختنِ شمع» به تحملِ غم، تصویری کلاسیک از زوالِ جسم برای درخششِ روح است.

در باز به عشق هرچه داری در صف مقامران جانباز

هرچه داری به پای عشق فدا کن و آن را بباز؛ چرا که تو در صفِ قماربازانِ جان‌برکف هستی.

نکته ادبی: «مقامران» جمع مکسرِ «قامر» (قمارباز) است؛ استعاره از عاشقانِ جسور.

پیمانهٔ هر دو کون درکش یعنی که دو کون را برانداز

پیمانه‌ی هر دو جهان را یک‌جا بنوش؛ بدین معنا که به هر دو عالم پشت پا بزن و آن‌ها را از ذهن و دلت بیرون کن.

نکته ادبی: «برانداز» در اینجا به معنای واژگون کردن و ترکِ تعلق است.

ای باز چو صید کون کردی بازآی به دست شه چو شهباز

ای بازِ شکاری، چون صیدِ دنیا را شکار کردی، حالا به دستِ پادشاه (خداوند) بازگرد، همچون بازی که تربیت شده و به دستِ صاحبش بازمی‌گردد.

نکته ادبی: «شهباز» نمادِ روحِ بلندپرواز و رهاشده است.

ای نوپر آشیان علوی بر پر سوی آشیانه شو باز

ای کسی که در آشیانه‌ی آسمانی (عالمِ بالا) لانه داری و تازه پرواز را آغاز کرده‌ای، دوباره به سمتِ همان آشیانه‌ی اصلی پرواز کن.

نکته ادبی: «نوپر» استعاره از سالکی است که تازه طعمِ حقیقت را چشیده است.

گردون خرفی است بس زبون گیر گیتی زنکی است بس فسون ساز

گردون (آسمان) پیرمردی خرفت و فریبکار است که بندگان را به زبونی می‌کشد و گیتی (دنیا) زنی فریبنده است که مدام نقشه‌های گمراه‌کننده می‌کشد.

نکته ادبی: توصیفِ گردون به «خرف» و گیتی به «زنِ فسون‌ساز»، از کهن‌الگوهای بدبینیِ عرفانی به دنیاست.

بر مرکب روح گرد راکب زین بادیه تازیان برون تاز

بر اسبِ روح سوار شو و گردِ این مسیر را زیرِ پا بگذار و با سرعت از این بیابانِ دنیا بیرون بتاز.

نکته ادبی: «بادیه» استعاره از مسیرِ دشوارِ زندگیِ دنیوی است.

چون غمزده قصهٔ غم خویش با غمزه مگو که هست غماز

همچون کسی که دچارِ غم است، قصه‌ی غمِ خود را پیشِ «غمزه» (ناز و کرشمه) نگو، زیرا آن خود فریبنده و سخن‌چین است.

نکته ادبی: ایهام در «غمزه» و «غماز»؛ غمزه هم به معنای ناز است و هم ریشه‌ی مشترک با غماز (سخن‌چین) دارد.

در مجلس کم زنان قدح نوش در خلوت عاشقان طرب ساز

در مجلسِ کوته‌فکران و فرومایگان، شرابِ معرفت ننوش؛ بلکه در خلوتِ عاشقانِ حقیقی، سازِ طرب و شادی کوک کن.

نکته ادبی: «کم‌زنان» به معنای افرادِ کم‌مایه و فرومایه است.

مقراض اجل گرت برد سر چون شمع سر آور از دم گاز

اگر مقراضِ مرگ سرت را برید (تنت را نابود کرد)، همچون شمعی که سرش را می‌چینند، از دلِ شعله و مرگ، دوباره سربلند کن و نور بیفشان.

نکته ادبی: اشاره به سرِ شمع (فتیله) که با چیده شدن، شعله‌اش روشن‌تر می‌شود.

خون خوار زمین گرت خورد خون مانند نبات شو سرافراز

اگر زمینِ خون‌خوار، خونِ تو را خورد (بدنت را در خود فرو برد)، همچون گیاهی که از دلِ خاک می‌روید، سرافراز و سربلند شو.

نکته ادبی: استعاره از فنا شدن در زمین و بقایِ روح در عالمِ دیگر.

چون جوهر فرد باش یعنی از خلق زمانه باش ممتاز

چون جوهرِ فرد (واحد و یکتا) باش؛ یعنی از نظرِ رتبه و کمال، از همه‌ی مردمِ زمانه ممتاز و برتر باش.

نکته ادبی: «جوهر فرد» اصطلاحی کلامی است برای کوچک‌ترین جزءِ تقسیم‌ناپذیرِ هستی که نمادِ یگانگی است.

تا کی چون مقلدان غافل تا چند چو غافلان پر آز

تا کی می‌خواهی مثل تقلیدکنندگانِ نادان باشی و تا چه زمانی می‌خواهی مانندِ غافلان، پر از حرص و آز باشی؟

نکته ادبی: نقدِ تقلیدِ کورکورانه که یکی از آفاتِ سلوک در عرفانِ عطار است.

تا جان ندهی تو همچو عطار بیرون مده از درون دل راز

تا زمانی که همچون عطار از جانِ خود نگذری و آن را فدا نکنی، اسرارِ پنهانیِ دلت را برای کسی آشکار مکن.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر و تأکید بر اینکه اسرارِ عرفانی تنها با بذلِ جان به دست می‌آید.

آرایه‌های ادبی

تشبیه همچون شمع

تشبیه سالک به شمع که با سوختن و گداختن به روشنایی می‌رسد.

استعاره گردون خرف / گیتی زنک

شخصیت‌بخشی به آسمان و زمین به عنوان عواملِ فریبنده و پیرِ ناتوان.

ایهام غمزه / غماز

بازی با کلماتِ هم‌ریشه برای بیانِ اینکه ناز و کرشمه‌ی دنیا، خود فریبنده و سخن‌چین است.

تضاد شب هجر / روز وصال

تقابل میانِ دورانِ دوری و سختی با دورانِ رسیدن و آرامش.