دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۰۶

عطار
ای دل ز دلبران جهانت گزیده باز پیوسته با تو و ز دو عالم بریده باز
خورشید کز فروغ جمالش جهان پر است هر روز پیش روی تو بر سر دویده باز
هر شب سپهر پردهٔ زربفت ساخته رویت به دست صبح به یکدم دریده باز
بدری که در مقابل خورشید آمدست از خجلت رخت به هلالی رسیده باز
در پای اسب خیل خیال تو آفتاب زربفت هر شبانگهیی گستریده باز
از شوق ابروی و رخ تو ماه ره نورد صد ره تمام گشته و صد ره خمیده باز
گر زاهد زمانه ببیند جمال تو از دامن تو دست ندارد کشیده باز
چون از برای روی تو خون می خورد دلم آن خون از آن نهاد به روی و به دیده باز
لعل شکر فروش تو بخشیده یک شکر عطار را ز دست مشقت خریده باز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، غزلِ عارفانه‌ای است در ستایشِ جمال مطلق حق که در وجودِ یار تجلی یافته است. شاعر در این ابیات، با بهره‌گیری از نمادهای کیهانی نظیر خورشید، ماه و سپهر، برتری و درخششِ معشوق را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه تمام هستی در برابر این زیباییِ بی‌کران، سر تعظیم فرود می‌آورند. مضمون اصلی، رهایی از تعلقات دو عالم و یگانه‌شدنِ دل با یار است که در نهایت به رهایی عاشق از رنج و رسیدن به حلاوتِ وصل می‌انجامد.

درونمایه این شعر، تسلیمِ هستی در برابر زیبایی معشوق است. عطار با نگاهی عارفانه، عناصر طبیعی را به خدمت می‌گیرد تا عظمتِ معشوق را توصیف کند؛ جایی که خورشید و ماه، به عنوانِ مظهر درخشش، در برابر سیمای یار، دچار شرم و تزلزل می‌شوند. این غزل به خوبی بیانگرِ جایگاهِ والای عشق در نظرگاهِ شاعر است که می‌تواند آدمی را از تمامیِ بندهای دنیوی و اخروی آزاد سازد.

معنای روان

ای دل ز دلبران جهانت گزیده باز پیوسته با تو و ز دو عالم بریده باز

ای دل، تو آن کسی را از میان تمام محبوبانِ دنیا برگزیده‌ای که همیشه با تو همراه است؛ پس از وابستگی به دنیا و آخرت دل بکن و رها شو.

نکته ادبی: واژه 'دلبران' استعاره از هر چیزی است که مایه دل‌بستگی می‌شود. 'دو عالم' کنایه از دنیا و آخرت و هرچه غیر از یار است.

خورشید کز فروغ جمالش جهان پر است هر روز پیش روی تو بر سر دویده باز

خورشیدی که سراسر جهان از تابشِ زیبایی‌اش روشن است، هر روز با شتاب و فروتنی به سوی سیمای تو می‌دود.

نکته ادبی: آرایه تشخیص (جان‌بخشی) در نسبت دادنِ عملِ دویدن و فروتنی به خورشید به کار رفته است.

هر شب سپهر پردهٔ زربفت ساخته رویت به دست صبح به یکدم دریده باز

هر شب، آسمان پرده‌ای زرین (تاریکی شب) می‌گسترد، اما چهره درخشان تو به محض دمیدنِ صبح، آن پرده را می‌درد و محو می‌کند.

نکته ادبی: استعاره از 'پرده زرین' برای شب و 'دریدن پرده' برای طلوع خورشید، تصویرسازی قوی‌ای برای پیروزی نور بر تاریکی است.

بدری که در مقابل خورشید آمدست از خجلت رخت به هلالی رسیده باز

قرصِ کامل ماه که در برابر زیباییِ تو قرار می‌گیرد، از شرمِ ناتوانیِ خود در برابر رخسار تو، لاغر شده و به شکل هلال در می‌آید.

نکته ادبی: این بیت نگاهی شاعرانه به تغییر چهره ماه (تغییر فاز) دارد که آن را به شرم از زیباییِ معشوق نسبت می‌دهد.

در پای اسب خیل خیال تو آفتاب زربفت هر شبانگهیی گستریده باز

آفتاب هر شب برای عبورِ خیالت، گویی فرشی از طلا (پرتوهای زرین) زیرِ پای مرکبِ خیال تو پهن می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به 'خیل خیال' که کنایه از انبوهِ اندیشه‌های مربوط به معشوق است.

از شوق ابروی و رخ تو ماه ره نورد صد ره تمام گشته و صد ره خمیده باز

ماه که در آسمان در حرکت است، از شدتِ اشتیاق برای رسیدن به شکلِ ابرو و چهره تو، مدام کامل می‌شود (بدر) و دوباره لاغر (هلال) می‌گردد.

نکته ادبی: شاعر مدام و تغییر وضعیت ماه را نتیجه سرگشتگی و شوقِ رسیدن به زیبایی یار می‌داند.

گر زاهد زمانه ببیند جمال تو از دامن تو دست ندارد کشیده باز

اگر زاهدِ خشک‌مغزِ زمانه، جلوه‌ای از زیباییِ تو را ببیند، از پیله‌ی زهد و عبادتِ بی‌روح بیرون آمده و دیگر دامنِ تو را رها نمی‌کند.

نکته ادبی: زاهد در اینجا نمادِ خشک‌مقدسی است که در برابر نیروی عشق، سدِ دفاعی‌اش در هم می‌شکند.

چون از برای روی تو خون می خورد دلم آن خون از آن نهاد به روی و به دیده باز

از آنجا که دلِ من برای دیدارِ چهره‌ی تو رنج می‌کشد و خون می‌شود، آثار این خونِ دل در چهره‌ی زرد و چشمانِ اشک‌بارم هویداست.

نکته ادبی: خون خوردن کنایه از رنج کشیدن و غم خوردن است که در اینجا با صورتی عینی (سرخی چهره و چشم) تصویر شده است.

لعل شکر فروش تو بخشیده یک شکر عطار را ز دست مشقت خریده باز

لعلِ لب‌های تو که شکر می‌فروشد (شیرین‌سخن است)، اندکی از آن شیرینی و لطف را به عطار بخشید و او را از رنجِ بی‌کرانِ دنیا نجات داد.

نکته ادبی: عطار تخلص شاعر است. 'لعل شکر فروش' استعاره از لب‌های سرخ و شیرین‌سخنِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (Personification) خورشید... پیش روی تو بر سر دویده

دادن ویژگی‌های انسانی مانند شتاب کردن و فروتنی به عناصر طبیعی.

استعاره (Metaphor) لعل شکر فروش

تشبیه لب‌های یار به لعلِ سرخ و شکرِ شیرین که فروزنده و شیرین‌بخش است.

مبالغه (Hyperbole) صد ره تمام گشته و صد ره خمیده باز

بزرگ‌نمایی در اثرگذاریِ شوقِ دیدار یار بر تغییراتِ ماه در آسمان.

ایهام و تناسب (Harmony) خون خوردن

استفاده از معنای کنایی (رنج کشیدن) در کنار معنای لغوی (خون در چشم و چهره جاری شدن).