دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۹۸

عطار
نیست مرا به هیچ رو، بی تو قرار ای پسر بی تو به سر نمی شود، زین همه کار ای پسر
صبح دمید و گل شکفت، از پی عیش دم به دم چنگ بساز ای صنم، باده بیار ای پسر
تا که ازین خمار غم، خون جگر بود مرا هین بشکن ز خون خم، رنج خمار ای پسر
چند غم جهان خورم، چون نیم اهل این جهان باده بیار تا کنم، زود گذار ای پسر
من چو به ترک نام و ننگ، از دل جان بگفته ام چند به زهد خوانیم، دست بدار ای پسر
چون به شمار کس نیم، سر به هوا برآورم تا نکنندم از جهان، هیچ شمار ای پسر
نیست مرا ز هیچکس، هیبت نیم جو ز من هست مرا یکی شده، منبر و دار ای پسر
جان فرید از نفاق، ننگ به نام خلق شد پس تو ز شرح حال خود، ننگ مدار ای پسر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بازتاب‌دهنده فضای فکری رندانه‌ای است که در آن شاعر با بی‌پروایی، بندهای تعلقات دنیوی و قید و بندهای ریاکارانه را می‌گسلد. فضای شعر آمیزه‌ای از نشاطِ برخاسته از رهایی و اندوهِ ناشی از گذرا بودنِ عمر است که با دعوت به درکِ لحظه و نوشیدنِ باده (استعاره از سرخوشی عارفانه یا بی‌خبری از تلخی جهان) پیوند خورده است.

مضمون اصلی، تقابل میانِ زهدِ خشک و ظاهری با طریقتِ آزادگی است. شاعر با نفیِ اعتبارِ نام و ننگِ دنیوی و برابریِ منبر و دار، به مخاطب می‌آموزد که برای رسیدن به حقیقتِ هستی، باید از داوری‌هایِ مردمِ کوته‌بین فاصله گرفت و در بی‌اعتباریِ این جهان، خود را از غم‌هایِ بیهوده رهانید.

معنای روان

نیست مرا به هیچ رو، بی تو قرار ای پسر بی تو به سر نمی شود، زین همه کار ای پسر

ای محبوب من، بدون حضور تو هیچ‌گونه آرامشی ندارم و بدون تو هیچ‌کدام از کارهایم به سرانجام نمی‌رسد.

نکته ادبی: واژه پسر در اینجا لزوماً به معنای فرزند نیست، بلکه به عنوان واژه‌ای محبت‌آمیز در خطاب به محبوب یا مخاطبِ شعر به کار رفته است.

صبح دمید و گل شکفت، از پی عیش دم به دم چنگ بساز ای صنم، باده بیار ای پسر

صبح دمیده و گل‌ها شکوفا شده‌اند تا لحظه‌ای به شادی و عیش بگذرد؛ پس سازِ چنگ را آماده کن و باده بیاور ای عزیزِ من.

نکته ادبی: صنم در اینجا استعاره از معشوق زیباروی است که همچون بت پرستیده می‌شود.

تا که ازین خمار غم، خون جگر بود مرا هین بشکن ز خون خم، رنج خمار ای پسر

از آنجا که به دلیلِ رنجِ ناشی از غمِ دنیا، جانم به لب رسیده است، بشتاب و با نوشیدنِ باده (که مانند خونِ درونِ خم است)، این درد و خماریِ غم را از میان ببر.

نکته ادبی: خونِ خم استعاره‌ای درخشان از شرابِ سرخ است که تداعی‌کننده زندگی‌بخشی در برابرِ مرگِ ناشی از غم است.

چند غم جهان خورم، چون نیم اهل این جهان باده بیار تا کنم، زود گذار ای پسر

چرا باید غمِ دنیا را بخورم، در حالی که من از اهلِ این دنیایِ فانی نیستم؟ باده بیاور تا با نوشیدنِ آن، این زندگی را با شتاب پشت سر بگذارم.

نکته ادبی: گذر در اینجا کنایه از عبور از دنیا و رسیدن به رهایی است.

من چو به ترک نام و ننگ، از دل جان بگفته ام چند به زهد خوانیم، دست بدار ای پسر

چون من با تمام وجود از بندِ اعتبار و شرمساریِ دنیا رها شده‌ام، دیگر چرا مرا به زهد و پارسایی فرا می‌خوانی؟ دست از این دعوت بردار ای پسر.

نکته ادبی: ترکِ نام و ننگ از اصطلاحاتِ مهمِ رندی است که به معنای بی‌اعتنایی به قضاوت‌هایِ مردم درباره نیک‌نامی یا بدنامی است.

چون به شمار کس نیم، سر به هوا برآورم تا نکنندم از جهان، هیچ شمار ای پسر

چون در شمارِ مردمِ دنیا نیستم و هیچ جایگاهی برای خود قائل نیستم، سرم را با غرور به آسمان می‌گیرم تا مبادا مرا هم جزوِ اهلِ این دنیایِ حقیر به شمار آورند.

نکته ادبی: سر به هوا برآوردن در اینجا کنایه از آزادی، استغنا و بی‌اعتنایی به زمین و اهل آن است.

نیست مرا ز هیچکس، هیبت نیم جو ز من هست مرا یکی شده، منبر و دار ای پسر

من از هیچ‌کس هراسی ندارم و برای خودم ذره‌ای ارزش و غرور قائل نیستم؛ چرا که برای من، منبر (نماد تقدس و شهرت) و دار (نماد مجازات و مرگ) یکسان شده‌اند.

نکته ادبی: تضادِ منبر و دار و یکی دانستنِ آن‌ها، اوجِ بی‌تعلق بودنِ عارف است که برای او شهرت و مرگ تفاوتی ندارد.

جان فرید از نفاق، ننگ به نام خلق شد پس تو ز شرح حال خود، ننگ مدار ای پسر

جانِ فرید (شاعر) به خاطر نفاق و دوروییِ مردم، به ننگِ در نزدِ آنان گرفتار شد؛ بنابراین تو نیز از شرحِ حالِ صادقانه خود در نزدِ مردم، هیچ شرمی به دل راه مده.

نکته ادبی: نفاقِ خلق در اینجا به معنای دوروییِ اجتماعی است که شاعر را به حاشیه رانده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خونِ خم

استعاره از باده‌یِ سرخ‌رنگ که همچون خون در رگِ بی‌جانیِ عالم جاری می‌شود.

تضاد و وحدت منبر و دار

شاعر با کنار هم قرار دادنِ نمادِ دین‌داری و قدرت (منبر) و نمادِ مجازات و مرگ (دار)، به وحدتِ این دو در نگاهِ یک رند اشاره می‌کند.

کنایه ترکِ نام و ننگ

کنایه از رها کردنِ دلبستگی به شهرت و هراس از بدنامی در نزدِ جامعه.

تلمیح/تمثیل صنم

اشاره به زیبارویی که پرستیده می‌شود و در ادبیاتِ غنایی جایگاهِ معشوقِ زمینی و آسمانی را دارد.