دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۹۴

عطار
ای در درون جانم و جان از تو بی خبر وز تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر
چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان در جان و در دلی دل و جان از تو بی خبر
ای عقل پیر و بخت جوان گرد راه تو پیر از تو بی نشان و جوان از تو بی خبر
نقش تو در خیال و خیال از تو بی نصیب نام تو بر زبان و زبان از تو بی خبر
از تو خبر به نام و نشان است خلق را وآنگه همه به نام و نشان از تو بی خبر
جویندگان جوهر دریای کنه تو در وادی یقین و گمان از تو بی خبر
چون بی خبر بود مگس از پر جبرئیل از تو خبر دهند و چنان از تو بی خبر
شرح و بیان تو چه کنم زانکه تا ابد شرح از تو عاجز است و بیان از تو بی خبر
عطار اگرچه نعرهٔ عشق تو می زند هستند جمله نعره زنان از تو بی خبر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش مقامِ بی‌چون و چرای حضرت حق و در تبیینِ حیرت و عجزِ انسان در برابرِ عظمتِ بی‌پایانِ او سروده شده است. شاعر با زبانی عرفانی و سرشار از شکوه، بر این نکته تأکید دارد که خداوند در عینِ نزدیکیِ مطلق به تمامیِ ذراتِ عالم، از دسترسِ ادراکِ انسانی، خرد، زبان و حتی تخیلِ بشری به دور است و تمامیِ تلاش‌های آدمی برای شناختِ او، در نهایت به بن‌بستِ عجز می‌رسد.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، مسأله‌ی «حیرت» است؛ آنجا که شاعر می‌گوید هرچه انسان بیشتر در پیِ شناختِ حقیقتِ مطلق باشد، بیشتر به ناتوانی و ناآگاهیِ خود پی می‌برد. این غزل به خواننده یادآوری می‌کند که نام‌ها، نشانه‌ها و توصیفاتِ ما از معبود، تنها پوششی ظاهری هستند و حقیقتِ وجودیِ او در ورایِ کلمات و عقلِ محدودِ انسانی جای دارد.

معنای روان

ای در درون جانم و جان از تو بی خبر وز تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر

ای که در عمق وجود من حضور داری اما روح من از حضور تو غافل است و جهان سرشار از توست، با این همه جهان نیز حقیقت تو را نمی‌شناسد.

نکته ادبی: تکرار کلمه 'جان' در دو معنای متفاوت به کار رفته است؛ یکی به معنای روح انسانی و دیگری به معنای هستی و ذات.

چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان در جان و در دلی دل و جان از تو بی خبر

دل و جان من چگونه می‌تواند تو را بشناسد در حالی که تو جاودانه‌ای و در همان دل و جانی که تو در آن سکنی داری، دل و جان از حقیقت تو بی خبرند.

نکته ادبی: ایهام در 'جاودان' که هم به معنای ابدی بودن است و هم به معنای بی‌جایی و نامکان‌مندی که از صفات ذات حق است.

ای عقل پیر و بخت جوان گرد راه تو پیر از تو بی نشان و جوان از تو بی خبر

عقلِ کهن‌سال و بختِ جوان، هر دو پیرامون راه تو می‌گردند، اما هم عقلِ باتجربه و هم بختِ نوپا، هیچ نشانی از تو نیافته‌اند.

نکته ادبی: عقل پیر استعاره از خردِ استدلالی و بخت جوان استعاره از شانس و فرصت‌های زندگی است که هر دو در درکِ حقیقتِ الهی ناتوانند.

نقش تو در خیال و خیال از تو بی نصیب نام تو بر زبان و زبان از تو بی خبر

تصویرِ تو در خیال ما نقش می‌بندد اما خیال ما تو را درنمی‌یابد و نام تو بر زبان ماست اما زبان ما از حقیقت تو بی‌بهره است.

نکته ادبی: تقابل میان 'نام' و 'ذات' است؛ اینکه واژه، خودِ حقیقت نیست.

از تو خبر به نام و نشان است خلق را وآنگه همه به نام و نشان از تو بی خبر

مردم تنها با نام و نشان از تو سخن می‌گویند، اما همین که به نام و نشان متوسل می‌شوند، ثابت می‌کنند که از اصل حقیقت تو بی‌خبرند.

نکته ادبی: به کارگیری واژه 'خبر' در دو معنا؛ اولی به معنای اطلاع سطحی و دومی به معنای آگاهی عمیق.

جویندگان جوهر دریای کنه تو در وادی یقین و گمان از تو بی خبر

جستجوگرانِ حقیقت که در پی رسیدن به عمق دریای وجود تو هستند، چه در مقام یقین باشند و چه در مقام تردید، همگی از تو غافلند.

نکته ادبی: استعاره‌ی 'دریای کُنه' برای نمایش بی‌کرانگی ذات الهی.

چون بی خبر بود مگس از پر جبرئیل از تو خبر دهند و چنان از تو بی خبر

همان‌طور که مگس از عظمت بال جبرئیل بی‌خبر است، مردم نیز از تو سخن می‌گویند در حالی که چنان از حقیقت تو دورند که گویی هیچ نمی‌دانند.

نکته ادبی: تشبیهی بلیغ و تحقیرآمیز نسبت به ادعای معرفتِ آدمی در برابر عظمتِ لایتناهی حق.

شرح و بیان تو چه کنم زانکه تا ابد شرح از تو عاجز است و بیان از تو بی خبر

چگونه تو را شرح دهم و توصیف کنم؟ زیرا تا ابد، شرح و بیان از درک تو عاجز است و واژگان تو را نمی‌شناسند.

نکته ادبی: تأکید بر ناتوانی زبان در قالبِ 'عجزِ بیان'.

عطار اگرچه نعرهٔ عشق تو می زند هستند جمله نعره زنان از تو بی خبر

عطار اگرچه با فریاد از عشق تو سخن می‌گوید، اما حقیقت این است که تمام فریادزنان نیز از عمق وجود تو بی‌خبرند.

نکته ادبی: فروتنی شاعر (تخلص) در پایان که تمام عرفا و عاشقان را در ناتوانیِ شناختِ مطلق شریک می‌داند.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) در جان و در دلی دل و جان از تو بی خبر

اینکه معبود در درونِ دل و جان است اما دل و جان از او بی‌خبرند، تضادی است که حقیقتِ نهان بودنِ خدا را در عینِ آشکار بودن نشان می‌دهد.

تشبیه چون بی خبر بود مگس از پر جبرئیل

تشبیه جایگاهِ ناچیز و بی‌خبرِ انسان در برابرِ عظمتِ الهی، به مگسی ناتوان در برابرِ شکوهِ بالِ جبرئیل.

تضاد (طباق) پیر و جوان / یقین و گمان

استفاده از تقابل‌های دوگانه برای نشان دادن اینکه هیچ‌کدام از مراتبِ انسانی (چه خردمندِ کهن، چه بختِ جوان، چه در حالتِ یقین و چه شک) توانِ درکِ حقیقت را ندارند.

استعاره دریای کنه تو

ذات و حقیقتِ خداوند به دریایی عمیق و بیکران تشبیه شده که رسیدن به عمق آن برای هیچ غواصی (جستجوگری) ممکن نیست.