دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۸۶

عطار
اگر خورشید خواهی سایه بگذار چو مادر هست شیر دایه بگذار
چو با خورشید هم تک می توان شد ز پس در تک زدن چون سایه بگذار
چو همسایه است با جان تو جانان بده جان و حق همسایه بگذار
تو را سرمایهٔ هستی بلایی است زیانت سود کن سرمایه بگذار
چو مردان جوشن و شمشیر برگیر نه ای آخر چو زن پیرایه بگذار
فلک طشت است و اختر خایه در طشت خیال علم طشت و خایه بگذار
فروتر پایهٔ تو عرش اعلاست تو برتر رو فروتر پایه بگذار
فرید از مایهٔ هستی جدا شد تو هم مردی شو و این مایه بگذار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر با بیانی کوبنده و صریح، سالک را به گذر از تعلقات دنیوی و رهایی از بندِ خودپرستی فرامی‌خواند. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای روشن، دوگانه حقیقت و مجاز را ترسیم کرده و انسان را به دوری از پوچی‌های مادی و رسیدن به درکِ عالیِ وجودی دعوت می‌کند.

درون‌مایه اصلی اثر، دعوت به شجاعتِ عرفانی و گذشتن از سرمایه هستی یا همان خودخواهی است. شاعر تأکید دارد که برای رسیدن به معشوقِ ازلی، باید از وابستگی‌های سطحی همچون سایه، آرایه‌های ظاهری و دانش‌های بی‌حاصل دنیوی دست شست و با روحیه‌ای سلحشورانه به سوی حقیقت گام برداشت.

معنای روان

اگر خورشید خواهی سایه بگذار چو مادر هست شیر دایه بگذار

اگر به دنبال خورشید حقیقت هستی، باید از سایه که نماد ناپایداری است دست بکشی؛ همان‌طور که وقتی مادر حقیقی در کنارت هست، باید شیر دایه که امری فرعی و جایگزین است را رها کنی.

نکته ادبی: استعاره از خورشید برای ذات حق و سایه برای تعلقات دنیوی؛ دایه به معنای پرستار یا جایگزین است که در برابر مادر (اصالت) قرار گرفته است.

چو با خورشید هم تک می توان شد ز پس در تک زدن چون سایه بگذار

وقتی توانایی آن را داری که همگام با خورشید حقیقت حرکت کنی و به مقام وصال برسی، چرا مانند سایه‌ای که همیشه پشت سر خورشید می‌دود، به دنبال آن روان شده‌ای و خود را به تبعیتِ دوری محدود کرده‌ای؟

نکته ادبی: هم‌تک به معنای هم‌گام و هم‌پا بودن است؛ کنایه از ناتوانی سالک در درکِ یگانگی که او را در مقامِ دنباله‌روی نگه داشته است.

چو همسایه است با جان تو جانان بده جان و حق همسایه بگذار

چون خداوند و حقیقتِ هستی مانند همسایه‌ای در نزدیکیِ جانِ توست، شایسته است که از جان خود بگذری و حق همسایگی را که همان تسلیم و فدا کردنِ «منِ» خویش است، به جا آوری.

نکته ادبی: جانان استعاره از معشوق و خداوند است؛ اشاره به عرف اخلاقی که حق همسایه مقدم بر همه چیز است.

تو را سرمایهٔ هستی بلایی است زیانت سود کن سرمایه بگذار

تمام دارایی و هستیِ مادی تو در حقیقت بلایی است که تو را از حق دور کرده است؛ پس این به ظاهر زیان (از دست دادنِ هستی) را به عنوان سودِ اصلی تلقی کن و این سرمایه ظاهری را رها کن.

نکته ادبی: تضاد میان سود و زیان که در معنای عرفانی جابجا شده‌اند؛ سرمایه در اینجا نماد تعلقات دنیوی است که مانعِ سلوک است.

چو مردان جوشن و شمشیر برگیر نه ای آخر چو زن پیرایه بگذار

مانند مردانِ راهِ حقیقت، زره و شمشیرِ مجاهده و مبارزه با نفس را برگیر؛ تو که در این راه هستی، نباید مانند کسانی باشی که وقت خود را صرف آرایش و پیرایه ظاهری می‌کنند.

نکته ادبی: جوشن و شمشیر استعاره از آمادگی برای مبارزه با نفس است؛ پیرایه در اینجا نمادِ توجه به ظواهر دنیوی است.

فلک طشت است و اختر خایه در طشت خیال علم طشت و خایه بگذار

فلک و آسمان مانند طشتی است و ستارگان در آن همچون تخم‌مرغ‌هایی بی‌ارزش و ناچیزند؛ پس خیالِ دانش‌ورزی و کندوکاو در مورد این ظواهرِ کوچکِ آسمانی را از سر بیرون کن.

نکته ادبی: این بیت نگاهِ تحقیرآمیزِ عرفانی به نجوم و علومِ مادی آن زمان را نشان می‌دهد که در برابر عظمتِ حق ناچیز شمرده شده‌اند.

فروتر پایهٔ تو عرش اعلاست تو برتر رو فروتر پایه بگذار

پایگاهِ اصلی و وجودیِ تو بسیار برتر و عالی‌تر از این دنیاست؛ پس اکنون که در جایگاهِ پستِ دنیوی هستی، این مرحله را ترک کن و به سوی آن مقامِ عالی و حقیقی حرکت کن.

نکته ادبی: تضاد میان عرش اعلا (نماد جایگاهِ ملکوتی انسان) و فروتر (جایگاه خاکی)؛ دعوت به تعالی.

فرید از مایهٔ هستی جدا شد تو هم مردی شو و این مایه بگذار

من (فرید) از قید و بندِ هستی و دارایی‌های این دنیوی جدا شدم تا به حق برسم؛ تو نیز اگر مردِ این راه هستی، باید وجودِ وابسته به خویش را فدا کنی و این سرمایه پنداری را کنار بگذاری.

نکته ادبی: مایه در اینجا به معنای دارایی و موجودیتِ فردی است؛ اشاره به تخلص شاعر برای تأکید بر تجربه شخصی او.

آرایه‌های ادبی

استعاره خورشید

نمادِ حقیقت مطلق و ذات باری‌تعالی که منشأ نور و حیات است.

مراعات نظیر جوشن و شمشیر

تناسب میان ابزارهای جنگی برای تصویرسازی از مبارزه با نفس.

تمثیل طشت و خایه

تمثیلی برای بی‌ارزش بودن پدیده‌های کیهانی در نظر سالک حقیقت‌جو.

تضاد برتر و فروتر

تضاد میان مقامِ انسانی (ملکوت) و مقامِ حیوانی/دنیوی (فرودستی).