دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۸۴

عطار
قدم درنه اگر مردی درین کار حجاب تو تویی از پیش بردار
اگر خواهی که مرد کار گردی مکن بی حکم مردی عزم این کار
یقین دان کز دم این شیرمردان شود چون شیر بیشه شیر دیوار
چو بازان جای خود کن ساعد شاه مشو خرسند چون کرکس به مردار
دلیری شیرمردی باید این جا که صد دریا درآشامد به یکبار
ز رعنایان نازک دل چه خیزد که این جا پردلی باید جگرخوار
نه او را کفر دامن گیر و نه دین نه او را نور دامن سوز و نه نار
دلا تا کی روی بر سر چو گردون قراری گیر و دم درکش زمین وار
اگر خواهی که دریایی شوی تو چو کوهی خویش را برجای می دار
کنون چون نقطه ساکن باش یکچند که سرگردان بسی گشتی چو پرگار
اگر خواهی که در پیش افتی از خویش سه کارت می بباید کرد ناچار
یکی آرام و دیگر صبر کردن سیم دایم زبان بستن ز گفتار
اگر دستت دهد این هر سه حالت علم بر هر دو عالم زن چو عطار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از اشعار عطار نیشابوری، دعوتی است عارفانه به سفر درونی و پیمودنِ طریقتِ حق‌جویی. شاعر با زبانی قاطع و صریح، مخاطب را نهیب می‌زند که پیش‌شرطِ ورود به این ساحت، ترکِ خودپرستی و رهایی از بندهای نفسانی است. در نگاه عطار، این راه با عافیت‌طلبی و سستی همخوانی ندارد و تنها با استقامت، سکوت و سکونِ درونی می‌توان به قلّه کمال رسید.

درونمایه این اثر، عبور از دوگانگی‌های ظاهری و رسیدن به وحدت وجود است. شاعر با استفاده از تمثیل‌های متنوعی همچون باز و کرکس، کوه و دریا، و پرگار، انسان را به سوی تثبیتِ وجود و دست‌شستن از سرگردانی‌های دنیوی سوق می‌دهد تا با مهارِ نفس و تکیه بر صبر و خاموشی، بر دو عالم سروری یابد.

معنای روان

قدم درنه اگر مردی درین کار حجاب تو تویی از پیش بردار

اگر حقیقتاً در پیِ سلوک و معنویت هستی، در این راه گام بگذار. بدان که بزرگ‌ترین مانعِ رسیدن به مقصود، خودِ تو و خودبینی‌ات است؛ پس این حجاب را از پیش روی خود کنار بزن.

نکته ادبی: حجاب تو تویی: نوعی جناس و تکرار واژگانی برای تأکید بر اینکه عاملِ دوری از حقیقت، خودِ انسان است.

اگر خواهی که مرد کار گردی مکن بی حکم مردی عزم این کار

اگر آرزو داری که به پختگی و مردانگیِ راهِ حق برسی، هرگز بدونِ راهنمایی و دستورِ یک مرشدِ کامل، قدم در این مسیرِ پرخطر مگذار.

نکته ادبی: مردِ کار: اصطلاحی در عرفان به معنای سالکِ کامل یا کسی که اهلیتِ طی طریق را دارد.

یقین دان کز دم این شیرمردان شود چون شیر بیشه شیر دیوار

به یقین بدان که با تأثیرِ نفسِ مسیحایی و کلامِ این بزرگانِ راهِ حقیقت، انسانِ ضعیف و خاکی، به چنان اقتدار و استحکامی می‌رسد که می‌تواند همچون شیری در بیشه، در برابر سختی‌ها بایستد و حتی دیوارهای سنگی را به لرزه درآورد.

نکته ادبی: شیرمردان: کنایه از عارفانِ کامل که در راهِ حق، شجاعت و پایداریِ شیر را دارند.

چو بازان جای خود کن ساعد شاه مشو خرسند چون کرکس به مردار

همچون شاهینِ شکاری که بر دستِ پادشاه می‌نشیند، جایگاهِ خود را بلند و رفیع نگه دار و مانندِ کرکس نباش که به مردارِ بی‌ارزش و پستی‌های دنیا قناعت می‌کند.

نکته ادبی: ساعدِ شاه: نمادی از جایگاهِ رفیع و نزدیکی به حقیقتِ مطلق.

دلیری شیرمردی باید این جا که صد دریا درآشامد به یکبار

در این وادی، به دلیری و جسارتی بزرگ نیاز است؛ شهامتی که بتواند در یک لحظه، وسعتِ صدها دریا از طوفان‌ها و ابتلائاتِ دنیوی را در خود ببلعد و هضم کند.

نکته ادبی: درآشامیدنِ دریا: استعاره از گنجایشِ روحیِ بزرگ برای تحملِ ناملایمات و حقایقِ سنگینِ الهی.

ز رعنایان نازک دل چه خیزد که این جا پردلی باید جگرخوار

از کسانی که دلی نازک و روحیه‌ای سست دارند، در این راهِ سخت چه کاری ساخته است؟ پیمودنِ این مسیر، نیازمندِ دلیری و شجاعتی است که بتواند با سختی‌ها مبارزه کند و آن‌ها را در هم بشکند.

نکته ادبی: جگرخوار: کنایه از نهایتِ قدرت و جسارت، کسی که سختی‌ها را می‌بلعد و از پای نمی‌افتد.

نه او را کفر دامن گیر و نه دین نه او را نور دامن سوز و نه نار

عارفِ کامل، فراتر از قید و بندهای ظاهری است؛ نه کفر او را گرفتار می‌کند و نه دینِ ظاهری، نه نورِ هدایتِ معمولی او را می‌سوزاند و نه آتشِ وسوسه‌ها و دوزخ، چرا که او به مقامِ بیگانگی از خود و یگانگی با حق رسیده است.

نکته ادبی: نفیِ کفر و دین: این عبارت ناظر به مقامِ فناست که سالک از دوگانگی‌های ظاهری رها شده و به ذاتِ حق می‌اندیشد.

دلا تا کی روی بر سر چو گردون قراری گیر و دم درکش زمین وار

ای دل، تا کی می‌خواهی همچون آسمانِ گردان، مدام در حالِ چرخش و بی‌قراری باشی؟ آرام بگیر و همچون زمین، دم فرو ببند و ساکت و متین باش.

نکته ادبی: گردون: اشاره به گردشِ افلاک که نمادِ بی‌ثباتی و ناپایداری است.

اگر خواهی که دریایی شوی تو چو کوهی خویش را برجای می دار

اگر می‌خواهی از نظرِ معنوی به وسعتِ دریا برسی و به کمال برسی، باید در عینِ بزرگی، مانندِ کوه بر سرِ جای خود استوار و بی‌حرکت بمانی.

نکته ادبی: تضادِ ظاهری میانِ دریا (سیال) و کوه (ثابت) برای بیانِ اوجِ پایداری در عینِ وسعتِ وجودی.

کنون چون نقطه ساکن باش یکچند که سرگردان بسی گشتی چو پرگار

اکنون مدتی مانندِ نقطه‌ای در مرکز، ساکن و بی‌حرکت باش، چرا که تا پیش از این، همچون پرگار مدام دورِ خود چرخیدی و سرگردان بودی.

نکته ادبی: نقطه و پرگار: تمثیلی معروف از عطار برای بیانِ تفاوتِ میانِ سالکِ واصل (نقطه) و سالکِ سرگردان (پرگار).

اگر خواهی که در پیش افتی از خویش سه کارت می بباید کرد ناچار

اگر آرزو داری که از مرتبه‌ی کنونیِ خود فراتر روی و از خویشتنِ خود پیشی بگیری، ناگزیر باید سه کارِ اساسی انجام دهی.

نکته ادبی: از خویش افتی: کنایه از عبور از نفسِ اماره و گذشتن از تعلقاتِ شخصی.

یکی آرام و دیگر صبر کردن سیم دایم زبان بستن ز گفتار

اولینِ آن‌ها آرامش و سکون، دومینِ آن‌ها بردباری و صبر، و سومینِ آن‌ها این است که همواره زبان را از گفتارِ بیهوده و زیاده‌گویی ببندی.

نکته ادبی: سیم: به معنای سوم که در متونِ کهن کاربرد دارد.

اگر دستت دهد این هر سه حالت علم بر هر دو عالم زن چو عطار

اگر به یاریِ حق، به این سه ویژگیِ (آرامش، صبر، خاموشی) دست یافتی، همچون عطار پرچمِ پیروزی و تسلطِ خود را بر هر دو جهان (دنیا و آخرت) برافراز.

نکته ادبی: علم زدن: کنایه از فتح کردن، پیروز شدن و تسلط یافتن بر قلمرویی.

آرایه‌های ادبی

استعاره حجابِ تو تویی

تشبیه «نفس» و «خودبینی» به پرده‌ای که مانعِ دیدنِ حقیقت است.

تشبیه چو بازان / چو کرکس

مقایسه‌ی سالکِ عالی‌همت با باز و انسانِ پست‌فطرت با کرکس.

تمثیل (سمبولیسم) نقطه و پرگار

تمثیل برای نشان دادنِ تفاوتِ «استقامت در کمال» با «سرگردانی در جهان».

تضاد (طباق) کفر و دین / نور و نار

برشمردنِ دوگانگی‌های عالم برای تأکید بر فراروی از آن‌ها.

کنایه زبان بستن از گفتار

کنایه از سکوتِ عارفانه و پرهیز از سخنِ بیهوده که پیش‌شرطِ مراقبه است.