دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۸۲

عطار
دلم دردی که دارد با که گوید گنه خود کرد تاوان از که جوید
دریغا نیست همدردی موافق که بر بخت بدم خوش خوش بموید
مرا گفتی که ترک ما بگفتی به ترک زندگانی کس بگوید
کسی کز خوان وصلت سیر نبود چرا باید که دست از تو بشوید
ز صد بارو دلم روی تو بیند ز صد فرسنگ بوی تو ببوید
گل وصلت فراموشم نگردد وگر خار از سر گورم بروید
غم درد دل عطار امروز چه فرمایی بگوید یا نگوید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر بازتاب‌دهنده‌ سوز و گداز عاشقی است که در تنهاییِ عمیق خود، محرمی برای درد دل نمی‌یابد و در عین حال، مسئولیت این فراق را بر دوش خویش می‌نهد. درونمایه اصلی، پیوندِ ناگسستنی عاشق با معشوق است؛ پیوندی که حتی با گذشت زمان، دوریِ راه و پایانِ عمر و مرگ نیز از میان نمی‌رود و در ذهن و روح عاشق باقی می‌ماند.

شاعر با بیانی تأثربرانگیز، معشوق را به مثابه‌ «جان» و «زندگی» می‌نگرد و تصورِ جدایی از او را همانندِ ترکِ حیات، امری ناممکن و غیرمنطقی می‌داند. در نهایت، شعر با پرسشی از پیر و مراد به پایان می‌رسد که نشان از تضرع و نیاز به راهنمایی در مسیر پرپیچ‌ و خمِ عشق دارد.

معنای روان

دلم دردی که دارد با که گوید گنه خود کرد تاوان از که جوید

دلم دردی دارد که نمی‌تواند آن را نزد کسی بازگو کند؛ از سوی دیگر، چون خودِ دل این گناه را مرتکب شده، دیگر جای شکوه و طلبِ تاوان از دیگران باقی نمانده است.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی «تاوان» در معنای حقوقی و کلامیِ جبران خسارت به کار رفته است.

دریغا نیست همدردی موافق که بر بخت بدم خوش خوش بموید

افسوس که یار و همراهی هم‌دل پیدا نمی‌شود تا در کنارم بنشیند و برای بخت تیره‌ام، دلسوزانه و آرام اشک بریزد.

نکته ادبی: «خوش خوش» در اینجا به معنای آرام و بی‌صدا است و بیانگرِ رنجِ پنهان است.

مرا گفتی که ترک ما بگفتی به ترک زندگانی کس بگوید

به من گفتی که از تو روی گردانده‌ام؛ اما مگر کسی پیدا می‌شود که به میل خود از زندگی و حیاتش دست بشوید؟ (اشاره به اینکه تو تمامِ هستیِ منی).

نکته ادبی: مبالغه در یکی دانستنِ معشوق با حیات و زندگانی.

کسی کز خوان وصلت سیر نبود چرا باید که دست از تو بشوید

کسی که از خوانِ نعمتِ وصالِ تو هنوز سیراب نشده است، به چه دلیلی باید از تو دست بشوید و چشم بپوشد؟

نکته ادبی: «خوانِ وصل» استعاره از بهره‌مندی از فیضِ حضور معشوق است.

ز صد بارو دلم روی تو بیند ز صد فرسنگ بوی تو ببوید

دل من از پشت صد دیوار، روی تو را می‌بیند و از فاصله‌ی صد فرسنگی، عطر تو را استشمام می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به شهودِ عرفانی که در آن دوریِ جسمانی مانعِ درکِ حضورِ قلبی نیست.

گل وصلت فراموشم نگردد وگر خار از سر گورم بروید

حتی اگر پس از مرگم، از روی گورم گیاه و خار بروید، خاطره‌یِ گلِ وصالِ تو هرگز از یادم نخواهد رفت.

نکته ادبی: تضاد میانِ «خار» (نمادِ مرگ و زوال) و «گل» (نمادِ وصال و حیات).

غم درد دل عطار امروز چه فرمایی بگوید یا نگوید

ای پیر و مراد، امروز درباره‌ی این غم و اندوهِ درونیِ عطار چه دستوری داری؟ آیا آن را بر زبان بیاورد یا خاموش بماند؟

نکته ادبی: تخلص شاعر و بازگشت به خویشتن برای پرسش و نیاز به هدایت.

آرایه‌های ادبی

استعاره خوان وصلت / گل وصل

تشبیه وصال به سفره‌ی پرنعمت و همچنین تشبیه وصال به گلی زیبا که نشان از حلاوت آن دارد.

مبالغه ز صد فرسنگ بوی تو ببوید

اغراق در شدتِ اشتیاق و قدرتِ شهودِ قلبی که فرسنگ‌ها فاصله را نادیده می‌گیرد.

پرسش انکاری به ترک زندگانی کس بگوید

پرسشی که پاسخ آن منفی است و بر غیرممکن بودنِ جدایی از معشوق دلالت دارد.

تضاد خار و گل

تقابل میان عناصرِ مرگ‌آور (خار) و عناصرِ حیات‌بخشِ وصال (گل) برای تأکید بر ماندگاریِ عشق.