دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۸۰

عطار
عقل را در رهت قدم برسید هر چه بودش ز بیش و کم برسید
قصهٔ تو همی نبشت دلم چون به سر می نشد قلم برسید
دلم از بس که خورن بخورد از او در همه کاینات غم برسید
بی تو از بس که چشم من بگریست در دو چشمم ز گریه نم برسید
جان همی خواند عهدنامهٔ تو چون به نامت رسید دم برسید
دل چو بنواخت ارغنون وصال زود بگسست و زیر و بم برسید
در دم دل ز نقش سکهٔ عشق نقش مطلق شد و درم برسید
عقل عطار چون ره تو گرفت ره به سر می نشد قلم برسید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار تصویری عمیق و شورانگیز از عجز و ناتوانی ابزارهای بشری مانند عقل و زبان در مواجهه با شکوه بی‌کران عشق الهی است. شاعر با زبانی نمادین و استعاری نشان می‌دهد که چگونه در مسیر سلوک، تمامی توانمندی‌های ظاهری و باطنی انسان از قبیل خرد، سخن‌پردازی، و حتی تاب و توان جسمانی، در برابر عظمت حضرت دوست به پایان می‌رسد و به بن‌بست می‌خورد.

فضای حاکم بر این ابیات، فضایی است سرشار از حیرت و تسلیم. عطار به زیبایی به تصویر می‌کشد که چگونه عشق، تمام هستی سالک را در خود مستهلک می‌کند و در نهایت، تنها چیزی که باقی می‌ماند، فناء و نیستی در برابر وجود مطلق است. در این مسیر، قلم می‌شکند، عقل فرو می‌ماند و نفس باز می‌ایستد، تا سالک از دایره وجود محدود خود خارج شود.

معنای روان

عقل را در رهت قدم برسید هر چه بودش ز بیش و کم برسید

وقتی عقل در مسیر رسیدن به تو قرار گرفت، به نهایت ظرفیت و توان خود رسید و هر چه از اندک و بسیار داشت، در این راه تمام کرد و به پایان برد.

نکته ادبی: برسید در اینجا به معنای رسیدن به انتها و اتمام توان است.

قصهٔ تو همی نبشت دلم چون به سر می نشد قلم برسید

قلب من مشغول نوشتن داستان عشق تو بود، اما پیش از آنکه این قصه به پایان برسد و کلام تمام شود، قلم (ابزار نگارش) شکست و دیگر نتوانست بنویسد.

نکته ادبی: قلم برسید کنایه از ناتوانی در بیان و به پایان رسیدن امکان توصیف است.

دلم از بس که خورن بخورد از او در همه کاینات غم برسید

دلم از آنجایی که چنان پیوسته و فراوان از اندوهِ تو نوشید و در خود جای داد، این غم چنان گسترده شد که تمامی هستی و موجودات عالم را در بر گرفت.

نکته ادبی: خورن به معنای خوردن است و در اینجا استعاره از تحمل کردن و در جان گرفتن است.

بی تو از بس که چشم من بگریست در دو چشمم ز گریه نم برسید

در دوری تو، چشمان من آن‌قدر گریستند که به مرحله‌ای رسیدم که دیگر اشکی در چشمم نماند و رطوبت آن خشکید.

نکته ادبی: نم برسید به معنای اتمام رطوبت چشم از شدت گریه است.

جان همی خواند عهدنامهٔ تو چون به نامت رسید دم برسید

جان من پیوسته پیمان‌نامه عشق تو را می‌خواند؛ اما درست در همان لحظه که به نام تو رسید، نفسش بند آمد و جان سپرد.

نکته ادبی: دم برسید به معنای قطع شدن نفس و رسیدن به حالت فناء است.

دل چو بنواخت ارغنون وصال زود بگسست و زیر و بم برسید

وقتی دل، سازِ موسیقیِ وصال را نواخت، به دلیل شور و شدتِ این نغمه، سازِ دل خیلی زود شکست و آهنگِ زیر و بمِ آن از کار افتاد.

نکته ادبی: ارغنون سازی قدیمی است که در اینجا استعاره از وجود انسان یا دل است.

در دم دل ز نقش سکهٔ عشق نقش مطلق شد و درم برسید

در همان لحظه، دل به واسطه تأثیرِ سکه‌ی عشقِ تو، از صورت‌های محدود گذشت و به حقیقتِ مطلق رسید و سکه‌های دنیوی برایش بی‌ارزش شد.

نکته ادبی: درم برسید یعنی ارزش و اعتبار سکه نزد عاشق از بین رفت.

عقل عطار چون ره تو گرفت ره به سر می نشد قلم برسید

عقلِ عطار نیز وقتی در مسیرِ عشقِ تو گام نهاد، دریافت که این راه را پایانی نیست و همچون دیگران، قلمش شکست و توانش به پایان رسید.

نکته ادبی: تکرارِ قلم برسید در اینجا تأکیدی بر ناتوانی عقل در توصیف است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ارغنون وصال

تشبیه دل یا وجود عاشق به سازی موسیقی (ارغنون) که در اثر شدتِ عشقِ الهی می‌شکند.

اغراق در همه کاینات غم برسید

بزرگ‌نماییِ شدت غمِ عاشق تا جایی که تمام هستی را در بر گرفته است.

کنایه قلم برسید

کنایه از ناتوانی، درماندگی و رسیدن به بن‌بست در توصیفِ معشوق.

تناسب سکه، درم، نقش

رعایت مراعات‌نظیر در حوزه مفاهیم اقتصادی برای تبیینِ جایگاهِ عشق.