دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۷۷

عطار
هنگام صبوح آمد ای هم نفسان خیزید یاران موافق را از خواب برانگیزید
یاران همه مشتاقند در آرزوی یک دم می در فکن ای ساقی از مست نپرهیزید
جامی که تهی گردد از خون دلم پر کن وانگه می صافی را با درد میامیزید
چون روح حقیقی را افتاد می اندر سر این نفس بهیمی را از دار در آویزید
خاکی که نصیب آمد از جور فلک ما را آن خاک به چنگ آرید بر فرق فلک ریزید
یاران قدیم ما در موسم گل رفتند خون جگر خود را از دیده فرو ریزید
عطار گریزان است از صحبت نا اهلان گر عین عیان خواهید از خلق بپرهیزید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، دعوتی است عارفانه برای بیداری از غفلت دنیوی و ورود به ساحتِ شوریدگی و سرمستیِ الهی. شاعر در این فضای مینوی، سالکان را فرا می‌خواند تا با ترکِ دلبستگی‌های پستِ حیوانی و گذشتن از تعلقات ظاهری، راهی به سوی حقیقتِ مطلق باز کنند.

در لایه‌های عمیق‌تر، این متن بازتابی است از اندوهِ فقدانِ یارانِ کهن و اعتراض به تقدیرِ جفاکار. عطار با نگاهی تند و قاطع، معتقد است که برای رسیدن به مشاهده‌ی حقیقت، باید از هیاهوی نااهلان فاصله گرفت و در طریقِ انزوا، جان را از آلایش‌های نفسانی پاک کرد.

معنای روان

هنگام صبوح آمد ای هم نفسان خیزید یاران موافق را از خواب برانگیزید

زمانِ شرابِ صبحگاهی (استعاره از بیداری معنوی و فیض الهی) فرا رسیده است، ای هم‌سفران طریق حقیقت، برخیزید و دوستانِ همراه را که در خوابِ غفلت‌اند، بیدار کنید.

نکته ادبی: صبوح: شرابِ صبحگاهی که در اصطلاح عرفانی نمادِ انوارِ الهی و فیضِ حق است.

یاران همه مشتاقند در آرزوی یک دم می در فکن ای ساقی از مست نپرهیزید

همه‌ی یاران مشتاقِ چشیدنِ جرعه‌ای از این حضورند، ای ساقی (راهبر معنوی)، شرابِ معرفت را در جامِ جانِ ما بریز و از کسانی که پیش‌تر در این راه مست و عاشق شده‌اند، دریغ مکن.

نکته ادبی: ساقی: در ادبیات عرفانی به پیرِ طریقت یا خداوند اشاره دارد که فیضِ معنوی را به طالبان می‌بخشد.

جامی که تهی گردد از خون دلم پر کن وانگه می صافی را با درد میامیزید

جامی که از شرابِ دنیا خالی شده است را با خونِ دلِ من (رنج و دردِ فراق) پر کن و آنگاه این شرابِ نابِ معنوی را با دُرد (ناخالصی‌ها و تعلقات پست) نیامیز.

نکته ادبی: دُرد: ته‌مانده‌ی شراب که ناخالص است و کنایه از هوا و هوس‌های دنیوی.

چون روح حقیقی را افتاد می اندر سر این نفس بهیمی را از دار در آویزید

هنگامی که روحِ حقیقی (جانِ بیدار و عاشق) به سرمستیِ الهی می‌رسد، باید این نفسِ بهیمی (غریزه و امیالِ حیوانی) را بر دارِ فنا بیاویزی و آن را سرکوب کنی.

نکته ادبی: نفس بهیمی: نفسِ اماره که انسان را به سمت شهواتِ حیوانی می‌کشاند.

خاکی که نصیب آمد از جور فلک ما را آن خاک به چنگ آرید بر فرق فلک ریزید

خاکی که تقدیرِ جفاکارِ فلک به ما داده است، همان خاک را با خشم و اقتدار به دست آور و بر فرقِ این آسمانِ ظالم بپاش (بی‌اعتنایی به سرنوشتِ محتوم و ستم‌گر).

نکته ادبی: فلک: کنایه از چرخِ روزگار و تقدیرِ شوم که شاعر آن را بی‌اعتبار می‌داند.

یاران قدیم ما در موسم گل رفتند خون جگر خود را از دیده فرو ریزید

دوستانِ قدیمیِ ما در فصلِ شکوفایی و موسمِ گل رفتند (از دنیا چشم فرو بستند)؛ از شدتِ این اندوه و فراق، خونِ جگر را از چشمانِ خود جاری سازید.

نکته ادبی: موسم گل: فصلِ بهار که نمادِ شادی است، اما در اینجا با مرگِ دوستان گره خورده و تضادی غم‌انگیز ایجاد کرده است.

عطار گریزان است از صحبت نا اهلان گر عین عیان خواهید از خلق بپرهیزید

عطار از هم‌نشینی با افرادِ نااهل و کوته‌فکر گریزان است؛ اگر به دنبالِ دیدنِ حقیقتِ عریان (عینِ عیان) هستید، از معاشرت با عامه‌ی مردم دوری کنید.

نکته ادبی: عین عیان: اصطلاحی عرفانی به معنای مشاهده‌یِ بی‌واسطه و قطعیِ حق.

آرایه‌های ادبی

استعاره صبوح

شرابِ صبحگاهی که نمادِ فیضِ الهی و بیداریِ معنوی است.

تضاد خونِ دل و می صافی

مقابله‌ی میانِ رنجِ راه و شرابِ طهورِ حقیقت.

کنایه بر دار آویختن

کنایه از مهار کردن و از بین بردنِ امیالِ نفسانی و حیوانی.

تلمیح عین عیان

اشاره به مرتبه‌ای از کمالِ عرفانی که در آن سالک حقیقت را بی‌واسطه می‌بیند.