دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۷۳

عطار
تا که گشت این خیال خانه پدید هر زمان گشت صد بهانه پدید
ناپدید است عیسی مریم قصهٔ سوزن است و شانه پدید
صد جهان ناپدید شد که نشد ذره ای کس درین دهانه پدید
گرچه تو صد هزار می بینی هیچکس نیست در میانه پدید
چون دو گیتی به جز خیالی نیست کیست غمگین و شادمانه پدید
زین همه نقش های گوناگون نیست جز نقش یک یگانه پدید
روشنی از یک آفتاب بود گر شود در هزار خانه پدید
مرغ در دام اوفتاده بسی است وی عجب نیست مرغ و دانه پدید
می نماید بسی خیال ولیک نه زمان است و نه زمانه پدید
زین همه کار و بار و گفت و شنود اثری نیست جاودانه پدید
صد جهان خلق همچو تیر برفت نه نشان است و نه نشانه پدید
قطره بس ناپدید بینم از آنک هست دریای بی کرانه پدید
نه که خود قطره کی خبر دارد که پدید است بحر یا نه پدید
دو جهان پر و بال سیمرغ است نیست سیمرغ و آشیانه پدید
ره به سیمرغ چون توان بردن بیش هر گام صد ستانه پدید
قدر خلعت کنون بدانستم که بشد خازن و خزانه پدید
گر درین شرح شد زبان از کار از دل آمد بسی زبانه پدید
سر فروپوش چند گویی از آنک نیست پایان این فسانه پدید
گر شود گوش ذره های دو کون نشود سر این ترانه پدید
شیرمردان مرد را اینجا عالمی عذر شد زنانه پدید
ندهد شرح این کسی چو فرید کاسمان هست از آسمانه پدید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات با رویکردی عمیقاً عرفانی و با تکیه بر آموزه وحدت وجود، ماهیتِ جهان مادی را نه به عنوان حقیقتی مستقل، بلکه به صورت خیالی گذرا و سایه‌ای از حقیقتِ یگانه هستی ترسیم می‌کند. شاعر در این قطعه، با نگاهی تحقیرآمیز به اشتغالات دنیوی و کثرت‌گرایی، بر این باور است که تمام هیاهوی هستی، چیزی جز جلوه‌های پنهانِ یک حقیقتِ واحد (سیمرغ/حق) نیست و ادراکِ این حقیقت از توانِ عقلِ جزئی و زبانِ قاصرِ بشری خارج است.

هدف اصلی این ابیات، بیدار کردنِ سالک از خوابِ غفلت و عبور دادنِ او از ظواهرِ فریبنده عالم است. نویسنده با استفاده از تمثیلاتی چون دریا و قطره، پرنده و دانه، و اشاره به ناپایداریِ نسل‌های بشری، تأکید می‌کند که هیچ‌چیز در این عالم دوام ندارد و سرانجامِ تمامِ این بازیِ خیالی، بازگشت به سکوت و فنا در محضرِ حقیقت است؛ جایی که حتی مفاهیمی چون زمان، مکان و کثرت، معنای خود را از دست می‌دهند.

معنای روان

تا که گشت این خیال خانه پدید هر زمان گشت صد بهانه پدید

همین که این دنیای خیالی در ذهن و جهانِ ما پدید آمد، بلافاصله صدها بهانه و اشتغال ذهنی و مادی نیز به تبع آن شکل گرفت.

نکته ادبی: خیال‌خانه استعاره از جهانِ مادی است که بر پایه پندار بنا شده است.

ناپدید است عیسی مریم قصهٔ سوزن است و شانه پدید

عیسی مریم (به عنوان نماد حقیقت و معنای باطنی) پنهان و دور از دسترس است و تنها قصه و دغدغه‌های مادی (نمادپردازی شده با سوزن و شانه که ابزارِ کارِ روزمره هستند) آشکار است.

نکته ادبی: اشاره به داستان‌های عرفانی که در آن سوزن و شانه نمادِ سرگرمی‌های بیهوده دنیوی است.

صد جهان ناپدید شد که نشد ذره ای کس درین دهانه پدید

جهان‌های بی‌شماری پدید آمدند و نابود شدند، اما حتی ذره‌ای حقیقت در این ورودیِ جهانِ مادی آشکار نشد.

نکته ادبی: دهانه در اینجا استعاره از ورودیِ عالمِ محسوسات است که راه به حقیقت نمی‌برد.

گرچه تو صد هزار می بینی هیچکس نیست در میانه پدید

گرچه تو با چشمان ظاهربین خود صدها هزار چیز را می‌بینی، اما در حقیقت در میان این جهان، هیچ‌کس (موجودِ حقیقی) وجود ندارد.

نکته ادبی: تضاد میان دیدنِ بصری و نبودنِ وجودی، تأکید بر عدمِ استقلالِ اشیاء.

چون دو گیتی به جز خیالی نیست کیست غمگین و شادمانه پدید

از آنجا که هر دو جهانِ مادی و معنوی (به اعتبارِ هستیِ مستقل) جز خیالی بیش نیستند، پس چه کسی واقعاً غمگین یا شاد است؟ (همه این حالات موهوم است).

نکته ادبی: دو گیتی اشاره به دنیا و آخرت به عنوان مراتبِ خلقت است.

زین همه نقش های گوناگون نیست جز نقش یک یگانه پدید

از میان تمامِ نقش‌ها و صورت‌های گوناگونِ عالم، در واقع جز نقشِ یگانه الهی چیزی پدیدار نیست.

نکته ادبی: اشاره به اصلِ وحدت وجود؛ کثرتِ عالم پوششی بر وحدتِ حق است.

روشنی از یک آفتاب بود گر شود در هزار خانه پدید

روشنایی در اصل از یک خورشید است، حتی اگر در هزار خانه بتابد و در هر کدام به شکلی دیده شود.

نکته ادبی: تمثیل آفتاب و خانه‌ها برای تبیینِ تجلیِ ذاتِ یگانه در موجوداتِ کثیر.

مرغ در دام اوفتاده بسی است وی عجب نیست مرغ و دانه پدید

مرغان (روح‌های گرفتار) بسیاری در دامِ دنیا افتاده‌اند؛ شگفت‌انگیز است که هم مرغ و هم دانه (فریبنده)، هر دو جزوِ همین عالمِ خیالی‌اند.

نکته ادبی: اشاره به اینکه گرفتار و دام و دانه، همگی در سطحِ پندار هستند.

می نماید بسی خیال ولیک نه زمان است و نه زمانه پدید

خیالاتِ بسیاری به چشم می‌آید، اما در واقعیت، نه زمان و نه هیچ دوره‌ای وجود ندارد (همه این‌ها زاییده ذهن است).

نکته ادبی: زمانه در ادبیاتِ عرفانی، امری عرضی و غیرحقیقی است.

زین همه کار و بار و گفت و شنود اثری نیست جاودانه پدید

از تمامِ این کارها، تلاش‌ها و گفتگوها، اثری جاودانه و ماندگار باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: تأکید بر فناپذیریِ مطلقِ عالمِ صورت.

صد جهان خلق همچو تیر برفت نه نشان است و نه نشانه پدید

صدها نسل از انسان‌ها همچون تیر پرتاب شدند و رفتند و اکنون نه نشانی از آن‌ها مانده و نه اثری از وجودشان پیداست.

نکته ادبی: تیر، استعاره از گذر سریع و فناپذیریِ عمر است.

قطره بس ناپدید بینم از آنک هست دریای بی کرانه پدید

من قطره را بسیار ناپدید و کوچک می‌بینم، زیرا آن دریای بی‌کرانِ حقیقت است که آشکار و غالب است.

نکته ادبی: غلبۀ هستیِ مطلق بر هستیِ امکانی (قطره).

نه که خود قطره کی خبر دارد که پدید است بحر یا نه پدید

حتی خودِ قطره هم از وجودِ دریا آگاه نیست که دریابد آیا حقیقتی فراتر از خودش وجود دارد یا خیر.

نکته ادبی: تأکید بر ناآگاهیِ موجودِ محدود از حقیقتِ مطلقِ محیط بر او.

دو جهان پر و بال سیمرغ است نیست سیمرغ و آشیانه پدید

هر دو جهانِ هستی، تنها پر و بالِ سیمرغ هستند؛ اما در حقیقت نه سیمرغ (به عنوان موجودِ جداگانه) و نه آشیانه‌اش، هیچ‌کدام پدیدار نیستند (همه اوست).

نکته ادبی: اشاره به اینکه در مقامِ وحدت، تفاوتِ عاشق و معشوق (سیمرغ و جهان) رنگ می‌بازد.

ره به سیمرغ چون توان بردن بیش هر گام صد ستانه پدید

چگونه می‌توان به سیمرغ راه یافت؟ در حالی که پیش از هر قدمی، صدها مانع و حجاب در راه است.

نکته ادبی: ستانه به معنی درگاه و آستانه است؛ اینجا نمادِ مانع و حجابِ سلوک.

قدر خلعت کنون بدانستم که بشد خازن و خزانه پدید

اکنون قدرِ آن بخششِ الهی (خلعت) را دانستم که هم خزانه‌دار و هم خزانه از میان رفت و حقیقتِ اصلی آشکار شد.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ فنا؛ جایی که واسطه‌ها (خزانه‌دار و خزانه) از میان می‌روند.

گر درین شرح شد زبان از کار از دل آمد بسی زبانه پدید

اگر در این تفسیر و شرح، زبانم از کار افتاد و ناتوان شد، از دلم زبانه‌های آتشِ آگاهی و شور پدید آمد.

نکته ادبی: تضاد میان زبانِ قاصر و دلِ مشتعل که حقیقت را درک کرده است.

سر فروپوش چند گویی از آنک نیست پایان این فسانه پدید

سرت را بپوشان و از این بیشتر سخن مگو، زیرا این داستانِ هستی پایان‌ناپذیر است و انتهایی ندارد.

نکته ادبی: دعوت به سکوت در برابرِ رازهای لایتناهی.

گر شود گوش ذره های دو کون نشود سر این ترانه پدید

حتی اگر تمام ذراتِ دو عالم گوشِ شنوا پیدا کنند، باز هم سرّ و حقیقتِ این ترانه (هستی) برایشان آشکار نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ فهمِ حقیقتِ مطلق توسطِ اجزای عالم.

شیرمردان مرد را اینجا عالمی عذر شد زنانه پدید

برای مردانِ بزرگِ طریقِ عرفان، این جهان در برابرِ عظمتِ حق، همچون عذری ناچیز و ضعیف (زنانه) جلوه می‌کند.

نکته ادبی: در متون قدیمی، زنانه نمادِ ضعف و ناتوانی در برابرِ قدرتِ روحیِ شیرمردانِ عرفان است.

ندهد شرح این کسی چو فرید کاسمان هست از آسمانه پدید

هیچ‌کس مانند فرید (عطار) نمی‌تواند این حقیقت را شرح دهد، چرا که او آسمانِ بزرگ را از دریچه کوچکِ آسمانه‌اش (تجلیِ کل در جزء) می‌بیند.

نکته ادبی: آسمانه به معنی سقفِ خانه یا دریچه سقف است؛ اشاره به تماشای حقیقتِ عالم در آینه دل.

آرایه‌های ادبی

استعاره خیال‌خانه

اشاره به جهانِ فیزیکی که واقعیتِ اصیل ندارد و تنها پنداری است که در ذهن شکل گرفته است.

تمثیل روشنایی از یک آفتاب بود

تشبیه تجلیِ وجودِ حق به نوری که در خانه‌های متعدد می‌تابد برای تبیینِ وحدت وجود.

تناقض (پارادوکس) نیست سیمرغ و آشیانه پدید

با وجودِ هستیِ جهان، شاعر ادعا می‌کند که هیچ‌کدام پدیدار نیستند، که اشاره به غیبتِ پدیده‌ها در برابرِ حقیقتِ مطلق دارد.

کنایه شیرمردان

کنایه از عارفانِ کامل و سالکانِ وارسته که به حقیقتِ هستی دست یافته‌اند.

مراعات نظیر مرغ، دانه، دام

استفاده از واژگانی که در یک حوزه معناییِ واحد برای تبیینِ گرفتار شدنِ انسان در دنیا قرار دارند.