دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۷۱

عطار
قطره گم گردان چو دریا شد پدید خانه ویران کن چو صحرا شد پدید
گم نیارد گشت در دریا دمی هر که در قطره هویدا شد پدید
گر کسی در قطره بودن بازماند قطره ماند گرچه دریا شد پدید
گم شو اینجا از وجود خویش پاک کان که اینجا گم شد آنجا شد پدید
ناپدید امروز شو از هرچه هست کین چنین شد هر که فردا شد پدید
روی های زشت فانی محو به خاصه دایم روی زیبا شد پدید
دوشم از پیشان خطاب آمد به جان کان که پنهان گشت پیدا شد پدید
ناپدید از خویش شو یکبارگی کان که از خود محو، از ما شد پدید
بستهٔ پستی مباش ای مرغ عرش پر برآور هین که بالا شد پدید
گم شدن فرض است هر دو کون را لا چه وزن آرد چو الا شد پدید
خرد مشمر لا که از لا بود و بس کز ثری تا بر ثریا شد پدید
در احد چون اسم ما یک جلوه کرد در عدد بنگر چه اسما شد پدید
ترک اسما کن که هر کو ترک کرد در مسما رفت و تنها شد پدید
از هزاران درد دایم باز رست تا ابد در یک تماشا شد پدید
در چنین بازار چون عطار را سود وافر بود سودا شد پدید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، آموزه‌ای عمیق در باب عرفان عملی و سلوک الی‌الله است. درون‌مایه اصلی اثر، مفهوم «فنا» و «بقا» است؛ اینکه سالک باید وجود محدود و منیت خود (که به قطره تشبیه شده) را در اقیانوس بی‌کرانِ حقیقت (که به دریا تشبیه شده) مستهلک و فانی کند تا به کمالِ وجودی دست یابد. شاعر با زبانی تمثیلی و استعاری، مخاطب را به عبور از تعلقات دنیوی و فروریختن سدِ «من» دعوت می‌کند.

فضا و اتمسفر این اشعار سرشار از دعوت به رهایی و تعالی است. شاعر با استفاده از تضاد میان «گم‌شدن» و «پیدا‌شدن»، بر این نکته تأکید می‌ورزد که رسیدن به حقیقت، نه در افزودن بر خود، بلکه در کم‌کردن و ناپدیدکردن خویشتنِ خویش نهفته است. این مسیر، سفری از کثرت و نام‌ها به سوی وحدت و حقیقتِ محض است تا سالک، از دردهای ناشی از تفرقه و دلبستگی‌های خرد، به آرامشِ درکِ یگانگی برسد.

معنای روان

قطره گم گردان چو دریا شد پدید خانه ویران کن چو صحرا شد پدید

وقتی اقیانوس حقیقت نمایان می‌شود، باید وجود کوچک و ناچیز خود (قطره) را در آن فانی کنی و وقتی بیابان بی‌پایانِ بی‌نیازی جلوه‌گر می‌شود، خانه محدودِ دلبستگی‌های دنیوی را ویران سازی.

نکته ادبی: استفاده از تقابل استعاری قطره و دریا که در عرفان برای نشان دادن رابطه عبد و معبود به کار می‌رود.

گم نیارد گشت در دریا دمی هر که در قطره هویدا شد پدید

کسی که در اقیانوس حقیقت دیده به روی حق گشوده و هویدا شده است، دیگر هرگز در مسیر گمراهی قرار نمی‌گیرد و هویتِ کوچکِ خود را از دست نمی‌دهد، چرا که در کلِ هستی حل شده است.

نکته ادبی: «گم نیارد گشت» به معنای «نمی‌تواند گم شود» است؛ کاربرد فعل معین «آوردن» در ساختارهای کهن برای نشان دادن توانایی.

گر کسی در قطره بودن بازماند قطره ماند گرچه دریا شد پدید

اگر کسی همچنان بر حفظ هویتِ محدود و کوچکِ خود پافشاری کند، حتی اگر در برابر بی‌کرانگیِ دریا قرار گرفته باشد، همچنان همان قطره باقی می‌ماند و به کمالِ حقیقت دست نخواهد یافت.

نکته ادبی: تأکید بر شرطِ «بازماندن» در خویشتن به عنوان مانع اصلیِ کمال.

گم شو اینجا از وجود خویش پاک کان که اینجا گم شد آنجا شد پدید

در این ساحتِ معنوی، وجودِ خود را به‌طور کامل از بین ببر؛ زیرا هر که در این راهِ طریقت، خویشتن را گم کرد، در آن ساحتِ حقیقت، به مرتبه والای هستی دست یافت.

نکته ادبی: تضاد ظریف میان «گم شدن» (فنا) و «پیدا شدن» (وصول به حق).

ناپدید امروز شو از هرچه هست کین چنین شد هر که فردا شد پدید

امروز از دلبستگی‌های دنیوی ناپدید شو، چرا که هر کس به حقیقتِ آینده (ابدیت) پیوست، سرنوشتش این‌گونه رقم خورد که از قیودِ هستیِ محدود رها شود.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم «موتوا قبل ان تموتوا» (بمیرید پیش از آنکه بمیرید) در ساحت عرفانی.

روی های زشت فانی محو به خاصه دایم روی زیبا شد پدید

چهره‌های ناپایدار و زشتِ دنیوی باید محو شوند، به‌ویژه زمانی که سیمای زیبایِ ابدیِ خداوند نمایان گشته است.

نکته ادبی: استفاده از «زشت» و «زیبا» استعاره از تعلقات فانی و تجلیات باقی است.

دوشم از پیشان خطاب آمد به جان کان که پنهان گشت پیدا شد پدید

دیشب از سوی عالم غیب ندایی به جانم رسید که: هر کس از دیده پنهان شد و منیتِ خویش را کنار گذاشت، در ساحتِ حقیقت آشکار گردید.

نکته ادبی: «پیشان» در متون کهن گاه به معنای عالم بالا یا ساحت قدسی آمده است.

ناپدید از خویش شو یکبارگی کان که از خود محو، از ما شد پدید

یک‌بار برای همیشه از خودِ مجازی‌ات ناپدید شو؛ زیرا هر کس که از وجود خود فانی شود، در وجودِ ما (حق تعالی) متولد می‌شود و جلوه‌گر می‌گردد.

نکته ادبی: «از ما» در اینجا به معنای انتساب به ذاتِ حق و هستیِ مطلق است.

بستهٔ پستی مباش ای مرغ عرش پر برآور هین که بالا شد پدید

ای جانِ آسمانی، به پستی و تعلقاتِ ناچیزِ دنیوی دل نبند و پرواز کن، چرا که بلندایِ عالمِ ملکوت برای تو پدیدار گشته است.

نکته ادبی: «مرغ عرش» استعاره‌ای از روح انسانی است که جایگاهش عالم بالا است.

گم شدن فرض است هر دو کون را لا چه وزن آرد چو الا شد پدید

ناپدید شدن و فانی‌گشتن برای هر دو جهان (دنیا و آخرت) واجب است؛ وقتی حقیقتی همچون «الا» (استثنای خداوند) جلوه‌گر شد، واژه «لا» (نفی) دیگر چه وزنی دارد؟

نکته ادبی: اشاره به کلمه طیبه «لا اله الا الله»؛ «لا» نماد نفیِ غیر و «الا» نماد اثباتِ حق است.

خرد مشمر لا که از لا بود و بس کز ثری تا بر ثریا شد پدید

نفیِ خود را کوچک مپندار، چرا که تمام هستی از زمین تا آسمان، از طریقِ همین «نفیِ خویشتن» (لا) به وجود آمده است.

نکته ادبی: تفسیر عرفانی از حرف «لا»؛ به این معنا که تا غیرِ خدا نفی نشود، اثباتِ هستیِ حق ممکن نیست.

در احد چون اسم ما یک جلوه کرد در عدد بنگر چه اسما شد پدید

زمانی که در مقامِ احدیت، ذاتِ الهی تنها یک تجلی داشت، بنگر که در عالمِ کثرت و عدد، چه بسیار اسم‌ها و صفاتِ گوناگون ظهور کردند.

نکته ادبی: تقابل «احد» (وحدت) و «عدد» (کثرت)؛ تبیین نظریه تجلی عرفانی.

ترک اسما کن که هر کو ترک کرد در مسما رفت و تنها شد پدید

از بندِ نام‌ها و القاب رها شو؛ چرا که هرکس از بندِ نام‌ها گذشت، به حقیقتِ آن (مسما) واصل شد و در آن یگانگی ظهور کرد.

نکته ادبی: «ترک اسما» دعوت به گذشتن از ظواهر و رسیدن به کنه ذات است.

از هزاران درد دایم باز رست تا ابد در یک تماشا شد پدید

او از هزاران دردِ ناشی از جدایی و تفرقه برای همیشه رها شد، زیرا در یک تماشای ابدیِ حق مستغرق گشت.

نکته ادبی: استفاده از «باز رستن» برای نشان دادن رهایی نهایی سالک.

در چنین بازار چون عطار را سود وافر بود سودا شد پدید

در چنین بازارِ پرسودی (عالمِ عرفان)، برای کسی چون عطار، سودِ فراوانی به دست آمد، زیرا حقیقتِ محض (سودا) برای او آشکار گردید.

نکته ادبی: استفاده از ایهام در کلمه «سودا»؛ هم به معنای داد و ستد و هم به معنای عشقِ سودایی و شوریدگی.

آرایه‌های ادبی

استعاره قطره و دریا

قطره نماد منیت و وجود محدود انسانی و دریا نماد هستی بی‌کران الهی است.

تضاد (طباق) گم شدن و پیدا شدن

شاعر با کنار هم قرار دادن این دو واژه، پارادوکس عرفانی را تبیین می‌کند که فنای در دنیا عینِ بقای در حق است.

تلمیح لا و الا

اشاره به ذکر توحیدی «لا اله الا الله» و تبیینِ جایگاه نفی و اثبات در سلوک عرفانی.

ایهام سودا

به معنای داد و ستد بازاری و همچنین به معنای عشق و شوریدگیِ عارفانه.