دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۶۹

عطار
رخ ز زیر نقاب بنماید همه عالم خراب بنماید
گوشمالی که هیچکس ننمود به مه و آفتاب بنماید
اختران را که ره دو اسبه روند همچو خر در خلاب بنماید
کرهٔ گل ز راه برگیرد نیل گردون سراب بنماید
صد هزاران هزار نقش عجب برتر از خاک و آب بنماید
هرکجا در دو کون بیداری است همه را مست خواب بنماید
جملهٔ حلق های مردان را سر زلفش طناب بنماید
هر سر مو ز زلف سرکش او عالمی انقلاب بنماید
مشکلی را که حل نشد هرگز غمزهٔ او جواب بنماید
جان عطار را ز یک تف عشق همچو شمع مذاب بنماید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتابی از قدرت خیره‌کننده و تجلی جمال حق‌تعالی است که تمامی مفاهیم مادی و عقلانی جهان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. شاعر با زبانی حماسی و عرفانی، هرآنچه را که انسان به عنوان واقعیت یا حقیقتِ ثابت می‌شناسد، در برابر نورِ حقیقتِ معشوق، ناچیز، سست و فانی می‌شمارد.

در این فضا، هیچ‌یک از پدیده‌های کیهانی یا منطقی، یارایِ ایستادگی در برابر جلوه‌های جمال و جلال معشوق را ندارند. هدف شاعر، ترسیمِ وضعیتی است که در آن «من» و «هستیِ کاذب» در آتش عشق ذوب شده و تمام دانش‌ها و بینش‌های بشری در برابر جذبه و غمزه معشوق رنگ می‌بازند تا سالک به مرحله‌ی فنایِ کامل برسد.

معنای روان

رخ ز زیر نقاب بنماید همه عالم خراب بنماید

هنگامی که معشوق نقاب از چهره برمی‌گیرد و زیباییِ خود را آشکار می‌سازد، تمام عالم در برابر این جلوه نابود و ناچیز می‌گردد.

نکته ادبی: بنماید در اینجا به معنای متعدی (آشکار کردن) به کار رفته است.

گوشمالی که هیچکس ننمود به مه و آفتاب بنماید

معشوق چنان گوشمالی و تادیبی به ماه و خورشید می‌دهد که در عالم بی‌سابقه است و آن‌ها را در برابر خود کوچک و بی‌فروغ می‌سازد.

نکته ادبی: گوشمالی کنایه از تادیب و سخت‌گیری است.

اختران را که ره دو اسبه روند همچو خر در خلاب بنماید

ستارگانی که با شتابِ بسیار در آسمان حرکت می‌کنند، در برابر عظمت معشوق مانند الاغی که در گل‌ولای گیر کرده باشد، کند و درمانده به نظر می‌رسند.

نکته ادبی: دو اسبه اصطلاحی برای نشان دادن نهایت سرعت در حرکت است.

کرهٔ گل ز راه برگیرد نیل گردون سراب بنماید

معشوقِ حقیقت، این دنیای خاکی و مادی را از میان برمی‌دارد و آسمانِ نیلگون را همچون سرابی خیالی و بی‌اساس جلوه می‌دهد.

نکته ادبی: کره گل استعاره از عالم خاکی و مادی است.

صد هزاران هزار نقش عجب برتر از خاک و آب بنماید

او بی‌شمار نقش‌های شگفت‌انگیز و حقایقی را آشکار می‌کند که فراتر از عالم ماده و عناصر چهارگانه است.

نکته ادبی: خاک و آب اشاره به عناصر چهارگانه سازنده جهان مادی دارد.

هرکجا در دو کون بیداری است همه را مست خواب بنماید

هرکس که در این دنیا (دنیا و آخرت) گمان می‌کند بیدار و آگاه است، در برابر نور حقیقتِ معشوق، مست و در خوابِ غفلت دیده می‌شود.

نکته ادبی: دو کون به معنای دو جهان (دنیا و آخرت) است.

جملهٔ حلق های مردان را سر زلفش طناب بنماید

پیچ و تابِ زلف معشوق همچون طناب و کمندی است که گردنِ مردانِ راهِ حقیقت را به اسارت خود درمی‌آورد.

نکته ادبی: حلق کنایه از بند و گرفتاری سالکان است.

هر سر مو ز زلف سرکش او عالمی انقلاب بنماید

هر تار مویِ زلفِ بی‌قرار معشوق، چنان نیرویی دارد که می‌تواند عالمی را زیر و رو کند و دگرگونی عظیمی پدید آورد.

نکته ادبی: انقلاب به معنای دگرگونی بنیادین است.

مشکلی را که حل نشد هرگز غمزهٔ او جواب بنماید

مشکلات و پرسش‌های پیچیده‌ای که هرگز با عقل و منطق حل نشد، تنها با یک نگاهِ پرمعنا و جذبه‌آمیزِ معشوق گشوده می‌شود.

نکته ادبی: غمزه به معنای اشاره چشم و کنایه از جذبه‌های الهی است.

جان عطار را ز یک تف عشق همچو شمع مذاب بنماید

جان عطار از حرارت و گرمایِ آتشِ عشق، همانند شمعی که ذوب می‌شود، گداخته و فنا می‌گردد.

نکته ادبی: شمع مذاب استعاره از نابودی و فنایِ عاشق در راه معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه همچو خر در خلاب

تشبیه سرعت ستارگان به الاغِ در گل‌مانده برای نشان دادن کندی آن‌ها در برابر عظمت معشوق.

استعاره نیل گردون سراب بنماید

آسمان به سراب تشبیه شده تا ناپایداری و توهمی بودن جهان مادی نشان داده شود.

کنایه گوشمالی دادن مه و آفتاب

کنایه از برتری مطلقِ نور و جلوه معشوق بر تمام انوار آسمانی.

تضاد بیداری و مست خواب

تقابل بیداریِ ظاهری با خوابِ غفلتِ عارفانه برای تاکید بر بی‌خبریِ اهل دنیا.