دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۶۷

عطار
نه یار هرکسی را رخسار می نماید نه هر حقیر دل را دیدار می نماید
در آرزوی رویش در خاک خفت و خون خور کان ماه روی رخ را دشوار می نماید
بر چار سوی دعوی از بی نیازی خود سرهای سرکشان بین کز دار می نماید
سلطان غیرت او خون همه عزیزان بر خاک اگر بریزد بس خوار می نماید
گر مرد ره نه ای تو بر بوی گل چه پویی رو باز گرد کین ره پر خار می نماید
زنهار تا بپویی بی رهبری درین ره زیرا که این بیابان خون خوار می نماید
گر مردیی نداری پرهیز کن که چون تو سرگشتگان گمره بسیار می نماید
در راه کفر و ایمان مرد آن بود که خود را دایم چنانکه باشد در کار می نماید
در کار اگر تمامی در نه قدم درین ره کاحوال ناتمامان بس زار می نماید
کو آتشی که بر وی این خرقه را بسوزم کین خرقه در بر من زنار می نماید
اندر میان غفلت در خواب شد دل من کو هیچ دل که یک دم بیدار می نماید
جمله ز خود نمایی اندر نفاق مستند کو عاشقی که در دین هشیار می نماید
در بند دین و دنیی لیکن نه دین و دنیی سرگشته روزگاری عطار می نماید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، فضای عرفانی و سلوکی دارد که در آن شاعر با زبانی هشداردهنده، مسیرِ پرخطر و دشوارِ رسیدن به حق را ترسیم می‌کند. نگاه شاعر، نگاهی است که در آن «خلوص» و «جان‌فشانی» حرف اول را می‌زند و هرگونه تظاهر یا سستی در این راه، محکوم به شکست است.

مفهوم کلیدی شعر بر ضرورت داشتن راهنما، نیاز به بیداری دل از خوابِ غفلت و پرهیز از خودنمایی (ریا) استوار است. عطار با نفیِ تعلقات و دعوت به راستی و یک‌رنگی، سالک را متوجه این نکته می‌کند که پیمودن این طریق، نیازمندِ جسارت و استقامتی فراتر از ظرفیت‌های معمولِ انسانی است و ناتوانی در این راه، جز سرگشتگی و پشیمانی ثمری ندارد.

معنای روان

نه یار هرکسی را رخسار می نماید نه هر حقیر دل را دیدار می نماید

جمال و زیبایی معشوق ازلی بر چشمِ همگان آشکار نمی‌شود و هر کسی هم لیاقت و تواناییِ درکِ دیدار او را ندارد.

نکته ادبی: رخسار نمودن کنایه از تجلیِ الهی است که تنها برای عارفانِ خاص رخ می‌دهد.

در آرزوی رویش در خاک خفت و خون خور کان ماه روی رخ را دشوار می نماید

اگر مشتاقِ دیدنِ آن چهرهٔ ماهوَش هستی، باید با جان و دل سختی بکشی و در راهِ او فداکاری کنی؛ چرا که رسیدن به چنین مقصودی بسیار دشوار است.

نکته ادبی: خون خوردن کنایه از رنج و غم کشیدن در مسیر عشق است.

بر چار سوی دعوی از بی نیازی خود سرهای سرکشان بین کز دار می نماید

به دلیلِ استغنا و بی‌نیازیِ معشوق، کسانی که ادعایِ گزاف دارند و سرکشانه پیش می‌آیند، سرنوشتی جز نابودی (بر دار شدن) ندارند.

نکته ادبی: دار در اینجا نمادِ فنا و سرکوبیِ خودپرستی است.

سلطان غیرت او خون همه عزیزان بر خاک اگر بریزد بس خوار می نماید

غیرتِ الهی چنان است که خونِ تمامِ بندگانِ مقرب و عزیز نیز اگر در راهِ او فدا شود، در نظرِ حق، خوار و ناچیز شمرده می‌شود.

نکته ادبی: خوار نمودن در اینجا به معنایِ بی‌اهمیت شمردنِ خونِ عاشق در برابرِ عظمتِ معشوق است.

گر مرد ره نه ای تو بر بوی گل چه پویی رو باز گرد کین ره پر خار می نماید

اگر اهلِ این مسیر نیستی، بی‌جهت به دنبالِ لذت‌های ظاهری (بوی گل) مرو؛ برگرد که این راه پر از بلا و رنج است.

نکته ادبی: خار در اینجا استعاره از سختی‌ها و بلایای سلوک است.

زنهار تا بپویی بی رهبری درین ره زیرا که این بیابان خون خوار می نماید

هشدار می‌دهم که هرگز بدون پیر و راهبر قدم در این مسیر نگذار؛ زیرا این بیابانِ سلوک، جان‌ستان و خطرناک است.

نکته ادبی: خون‌خوار بودن بیابان، کنایه از مهلک بودنِ طریقت برای سالکِ ناآگاه است.

گر مردیی نداری پرهیز کن که چون تو سرگشتگان گمره بسیار می نماید

اگر جسارت و مردانگیِ لازم را نداری، از این مسیر دوری کن؛ چرا که بسیاری همچون تو، بدون دانش و راهبر، در این راه گمراه شده‌اند.

نکته ادبی: مردی در اینجا به معنای جربزه و روحیهٔ سالکانه است، نه جنسیت.

در راه کفر و ایمان مرد آن بود که خود را دایم چنانکه باشد در کار می نماید

در پیمودنِ راهِ حقیقت، مردِ میدان کسی است که در هر حالتی (چه در سختی و چه در آسانی)، صادقانه و ثابت‌قدم به وظیفهٔ خود عمل کند.

نکته ادبی: دایم در کار بودن کنایه از استمرار و حضورِ قلبی است.

در کار اگر تمامی در نه قدم درین ره کاحوال ناتمامان بس زار می نماید

اگر نمی‌توانی با تمامِ وجود در این مسیر قدم بگذاری، اصلاً شروع نکن؛ زیرا وضعیتِ کسانی که نیمه‌کاره رها می‌کنند، بسیار تأسف‌بار است.

نکته ادبی: زار نمودن به معنای خوار و پریشان شدنِ احوالِ سالکِ سست‌عنصر است.

کو آتشی که بر وی این خرقه را بسوزم کین خرقه در بر من زنار می نماید

آتشی کجاست که این خرقه (لباسِ صوفیانه) را با آن بسوزانم؟ چرا که به دلیلِ ریا و تظاهری که در من است، این خرقه برایم همچون زنار (نماد کفر) شده است.

نکته ادبی: زنار، بندی است که مسیحیانِ قدیم بر کمر می‌بستند و در عرفان نمادِ کفر و دوگانگی است.

اندر میان غفلت در خواب شد دل من کو هیچ دل که یک دم بیدار می نماید

دلِ من در میانِ بی‌خبری و غفلت به خوابِ سنگین رفته است؛ کجاست دلی که بیدار باشد و هشیاری‌اش را لحظه‌ای از دست ندهد؟

نکته ادبی: خواب استعاره از غفلت از حقیقتِ هستی است.

جمله ز خود نمایی اندر نفاق مستند کو عاشقی که در دین هشیار می نماید

همه در تظاهر و خودنمایی غرق‌اند؛ کجاست عاشقِ راستینی که در دین‌داریِ خود، هشیار و بیدار باشد؟

نکته ادبی: خودنمایی در اینجا نقطه مقابلِ اخلاص است.

در بند دین و دنیی لیکن نه دین و دنیی سرگشته روزگاری عطار می نماید

عطار در سرگردانی میانِ امورِ دینی و دنیوی گرفتار شده و در این روزگار، حیران و آواره به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به تخلصِ شاعر و سرگشتگیِ او در مقامِ عرفانی.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه

استعاره از معشوقِ ازلی و زیباییِ خیره‌کنندهٔ حق.

کنایه خون خوردن

کنایه از تحملِ رنج‌های طاقت‌فرسا و غمِ عشق.

تضاد کفر و ایمان

تقابلِ میانِ ظواهرِ متفاوت که هر دو بدونِ اخلاص، بی‌ارزش‌اند.

نماد خرقه و زنار

خرقه نمادِ ظاهرِ دین‌داری و زنار نمادِ باطنِ نفاق‌آلود و کفر است.

مبالغه سرهای سرکشان بر دار

بزرگ‌نمایی برای نشان دادنِ سرنوشتِ شومِ غرور در برابرِ عظمتِ الهی.