دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۶۶

عطار
رخت را ماه نایب می نماید خطت را مشک کاتب می نماید
رخت سلطان حسن یک سوار است که دو ابروش حاجب می نماید
رخت را صبح صادق کس ندیده است اگرچه صد عجایب می نماید
چو در عشق صادق نیست یک تن همیشه صبح کاذب می نماید
ندانم تا چو رویت آفتابی مشارق یا مغارب می نماید
چو زلفت نیز زناری به صد سال نه رهبان و نه راهب می نماید
چه شیوه دارد آخر غمزهٔ تو که خون ریزیش واجب می نماید
ز دیوان جهان هر روز صد خونش چنین دانم که راتب می نماید
عجب برجی است درج دلستانت که دو رسته کواکب می نماید
ز عشقت چون کنم توبه که از عشق نخستین مست تایب می نماید
بسی با عشق تو عقلم چخیده است ولی عشق تو غالب می نماید
دلم بردی و گفتی دل نگه دار که دل در عشق راغب می نماید
چگونه دل نگه دارم ز عشقت که گر دل هست غایب می نماید
غم عشقت به جان بخرید عطار که چون شادی مناسب می نماید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ستایشی است از زیبایی بی‌حد و حصر معشوق که تمامی عناصر هستی و طبیعت را در برابر خود، حقیر و تحت‌الشعاع قرار داده است. شاعر در فضایی آکنده از شور، حیرت و تسلیم، توصیفاتی از رخ و زلف معشوق ارائه می‌دهد که فراتر از درک حواس معمول است و او را پادشاهی می‌بیند که تمام وجود عاشق را مسخر کرده است.

در لایه‌های عمیق‌تر، این کلام به تقابل همیشگی میان «عقل مصلحت‌اندیش» و «عشقِ بنیادکن» می‌پردازد. شاعر با بهره‌گیری از استعارات نجومی، کلامی و عرفانی، نشان می‌دهد که چگونه عشق، تمام ارکان وجودی انسان را تسخیر می‌کند و توبه و خویشتن‌داری را در برابر شکوهِ رخِ معشوق بی‌اثر می‌سازد؛ تا جایی که عاشق، غمِ عشق را همچون شادی، پذیرا می‌شود.

معنای روان

رخت را ماه نایب می نماید خطت را مشک کاتب می نماید

زیبایی چهره‌ات چنان است که ماه، گویی نایب و جانشین توست و خطوط و موی بر چهره‌ات چنان تیره و دل‌انگیز است که گویی مشک سیاه، کاتب و نویسنده‌ی زیبایی‌های توست.

نکته ادبی: استفاده از واژه «نایب» و «کاتب» در این سیاق برای نشان دادن جایگاه والای معشوق در هستی است.

رخت سلطان حسن یک سوار است که دو ابروش حاجب می نماید

چهره‌ات همانند پادشاهی است که بر تخت سلطنت نشسته و دو ابروی تو، پرده‌داران و نگهبانانِ این حریمِ پادشاهی هستند.

نکته ادبی: «حاجب» به معنای پرده‌دار و کسی است که اجازه ورود به محضر پادشاه را صادر می‌کند.

رخت را صبح صادق کس ندیده است اگرچه صد عجایب می نماید

هیچ‌کس زیباییِ حقیقی چهره‌ات را که همچون صبح صادق است ندیده، اگرچه در چهره‌ات صدها شگفتی و زیبایی هویداست.

نکته ادبی: «صبح صادق» در نجوم به سپیده‌دم حقیقی اطلاق می‌شود که تاریکی شب را کاملاً می‌زداید.

چو در عشق صادق نیست یک تن همیشه صبح کاذب می نماید

از آنجا که کسی در عشق ورزیدن صادق و ثابت‌قدم نیست، آنچه در عالمِ عشق می‌بینند، حقیقتِ ناب نیست و همچون صبح کاذب (سپیده‌دمی که نشانگر حقیقت نیست) جلوه می‌کند.

نکته ادبی: «صبح کاذب» روشنایی ضعیفی است که قبل از صبح صادق دیده می‌شود و به سرعت محو می‌گردد؛ استعاره از عشق‌های مجازی و ناپایدار.

ندانم تا چو رویت آفتابی مشارق یا مغارب می نماید

نمی‌دانم از آنجا که چهره‌ات همچون خورشید درخشان است، آیا این فروغ از مشرق طلوع می‌کند یا مغرب؟ (در کارِ زیبایی‌ات حیرانم).

نکته ادبی: تضاد میان «مشارق» (مشرق‌ها) و «مغارب» (مغرب‌ها) برای نشان دادن وسعتِ خیره‌کنندگی روی معشوق است.

چو زلفت نیز زناری به صد سال نه رهبان و نه راهب می نماید

زلف تو همچون زناری است که صد سال بر کمر بسته شده باشد، اما با این حال، نه زاهدِ راهبی در میان است و نه رهبانی دیده می‌شود.

نکته ادبی: «زنار» رشته‌ای بود که مسیحیان و زرتشتیان بر کمر می‌بستند؛ کنایه از اینکه زلف معشوق انسان را به دام کفرِ عشق می‌اندازد.

چه شیوه دارد آخر غمزهٔ تو که خون ریزیش واجب می نماید

عشوه و غمزه تو چه آیین و قاعده‌ای دارد که خون ریختنِ عاشق، در نظرش واجب و امری ضروری جلوه می‌کند؟

نکته ادبی: «غمزه» به معنای اشاره کردن با چشم است که در ادبیات کلاسیک باعث هلاکت عاشق می‌شود.

ز دیوان جهان هر روز صد خونش چنین دانم که راتب می نماید

از دیوان و دفترِ روزگار، چنین می‌دانم که این خون ریختن‌های عاشق، به مثابه مقرریِ روزانه‌ای است که برای تو تعیین شده است.

نکته ادبی: «راتب» به معنای مقرری، جیره یا وظیفه‌ای است که به صورت منظم و روزانه پرداخت می‌شود.

عجب برجی است درج دلستانت که دو رسته کواکب می نماید

دهانِ کوچک و زیبای تو چه برجِ شگفت‌انگیزی است که دو ردیف دندان (همچون ستارگان) در آن نمایان است.

نکته ادبی: «درج» به معنی جعبه جواهر و «کواکب» جمع کوکب به معنای ستاره‌ها است که به دندان‌های معشوق تشبیه شده‌اند.

ز عشقت چون کنم توبه که از عشق نخستین مست تایب می نماید

چگونه از عشق تو توبه کنم؟ در حالی که پیش از آنکه کسی بخواهد توبه کند، خودِ عشق به عنوان یک توبه‌کننده (تایب) به میدان آمده است (عشق بر توبه پیشی می‌گیرد).

نکته ادبی: ایهام در «تایب»؛ هم می‌تواند به معنای عاشق باشد که از عشق توبه می‌کند و هم خودِ عشق که به گونه‌ای مست و مدهوش است.

بسی با عشق تو عقلم چخیده است ولی عشق تو غالب می نماید

عقلِ من بارها با عشق تو درگیر شد و کشمکش کرد، اما در نهایت، عشق تو بر عقل پیروز شد.

نکته ادبی: «چخیدن» در متون کهن به معنای جنگیدن و درگیری است.

دلم بردی و گفتی دل نگه دار که دل در عشق راغب می نماید

دلم را از من گرفتی و گفتی از دلت محافظت کن؛ حال آنکه خودِ دل، در راه عشق بسیار مشتاق و راغب است.

نکته ادبی: «راغب» به معنای مشتاق و میل‌دار است که نشان‌دهنده خواست درونیِ خودِ دل برای درگیر شدن با عشق است.

چگونه دل نگه دارم ز عشقت که گر دل هست غایب می نماید

چگونه می‌توانم از دلِ خود در برابر عشق تو محافظت کنم، در حالی که اصلاً دلی برایم باقی نمانده و غایب است؟

نکته ادبی: تضاد میان نگه داشتن (حضور) و غایب بودن (فقدان) که بیانگر تسلیم کامل عاشق است.

غم عشقت به جان بخرید عطار که چون شادی مناسب می نماید

ای عطار! غم عشق او را با جان و دل بخر، چرا که این غم، در واقع همچون شادی، با روح و جانِ تو سازگار و مناسب است.

نکته ادبی: «عطار» تخلص شاعر است که در بیت پایانی خود را خطاب قرار داده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رخت را ماه نایب می نماید

تشبیه چهره به ماه که در آن ماه نقش جانشین چهره را بازی می‌کند.

استعاره مکنیه و تشخیص خطت را مشک کاتب می نماید

خط و موی صورت به نوشته و مشک به نویسنده تشبیه شده است که باعث جان‌بخشی به عناصر می‌شود.

تناقض (پارادوکس) غم عشقت... که چون شادی مناسب می نماید

غم و شادی که دو مقوله متضاد هستند، در اینجا در هم آمیخته‌اند.

مراعات نظیر صبح صادق، صبح کاذب

بهره‌گیری از اصطلاحات نجومی مرتبط با پدیده‌های سپیده‌دم.

ایهام نخستین مست تایب می نماید

تایب هم به معنای توبه‌کننده است و هم به کسی که در مستی عشق است.