دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۵۴

عطار
هر که را دانهٔ نار تو به دندان آید هر دم از چشمهٔ خضرش مدد جان آید
کو سکندر که لب چشمهٔ حیوان دیدم تا به عهد تو سوی چشمهٔ حیوان آید
عقل سرکش چو ببیند لب و دندان تو را پیش لعل لب تو از بن دندان آید
هر که در حال شد از زلف پریشانت دمی حال او چون سر زلف تو پریشان آید
وانکه بر طرهٔ زیر و زبرت دست گشاد از پس و پیش برو ناوک مژگان آید
چون سر زلف تو از مشک شود چوگان ساز همچو گویی سر مردانش به چوگان آید
سر مردان جهان در سر چوگان تو شد مرد کو در ره عشقت که به میدان آید
در ره عشق تو سرگشته بماندیم و هنوز نیست امید که این راه به پایان آید
ماند عطار کنون چشم به ره گوش به در تا ز نزدیک تو ای ماه چه فرمان آید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتاب‌دهنده یکی از مضامین متعالی در ادبیات غنایی و عرفانی است که در آن، زیبایی و شکوه معشوق، عقل و منطق عاشق را به زانو در می‌آورد. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های زنده و بهره‌گیری از اسطوره‌های کهن، معشوق را سرچشمه حیات و کمال مطلق تصویر می‌کند که در برابر او، تمام تلاش‌های دنیوی و جست‌وجوهای تاریخی (مانند جست‌وجوی اسکندر برای آب حیات) رنگ می‌بازد.

درونمایه اصلی این ابیات، تسلیمِ محض عاشق در برابرِ دلبری‌های معشوق است. شاعر به تصویر کشیدنِ پریشانیِ زلف و تندیِ مژگان را دستمایه قرار داده تا نشان دهد عشق، راهی بی‌انتها و پرتلاطم است که در آن عاشق، چون گویی در میدانِ بازیِ معشوق، اختیار از کف داده و سر و جان خود را فدایِ اراده و فرمانِ او می‌کند.

معنای روان

هر که را دانهٔ نار تو به دندان آید هر دم از چشمهٔ خضرش مدد جان آید

هر کس که دندان‌های تو را که همچون دانه‌های انار درخشان است ببیند یا به آن‌ها دست یابد، گویی از چشمه زندگی‌بخش خضر نوشیده و هر لحظه جان تازه‌ای می‌گیرد.

نکته ادبی: دانه نار استعاره از دندان‌های سفید و ردیف است و اشاره به چشمه خضر (آب حیات) تلمیحی به اسطوره جاودانگی است.

کو سکندر که لب چشمهٔ حیوان دیدم تا به عهد تو سوی چشمهٔ حیوان آید

اسکندر کجاست تا ببیند که من چشمه آب زندگانی را در لب‌های تو یافتم؟ او باید در زمانه تو می‌زیست تا حقیقتِ آن چشمه را در می‌یافت.

نکته ادبی: لب به چشمه حیوان تشبیه شده و اغراق در برتری معشوق نسبت به اسطوره‌های کهن است.

عقل سرکش چو ببیند لب و دندان تو را پیش لعل لب تو از بن دندان آید

وقتی عقلِ سرکش و مغرور، لب و دندان‌های تو را می‌بیند، در برابرِ لعل لب‌هایت به زانو در می‌آید و به نشانه تسلیم کامل، سر فرود می‌آورد.

نکته ادبی: از بن دندان سخن گفتن یا به زانو در آمدن، کنایه از اوجِ تسلیم و پذیرشِ شکست در برابر زیبایی است.

هر که در حال شد از زلف پریشانت دمی حال او چون سر زلف تو پریشان آید

هر کسی که حتی برای لحظه‌ای از زلف پریشان و آشفته تو متأثر شود، احوال و آرامش زندگی‌اش درست مانند سرِ زلفِ تو پریشان و ناآرام می‌گردد.

نکته ادبی: ایهام در کلمه پریشان که هم صفتِ زلف است و هم نشان‌دهنده آشفتگیِ احوالِ عاشق.

وانکه بر طرهٔ زیر و زبرت دست گشاد از پس و پیش برو ناوک مژگان آید

و کسی که بخواهد بر طره‌های آویخته و درهم‌تنیده موی تو دست‌اندازی کند، از هر سو هدفِ تیرهایِ تیزِ مژگانت قرار می‌گیرد.

نکته ادبی: طره به معنای موی پیشانی و ناوک به معنای تیر کوچک است که استعاره از نگاهِ نافذ معشوق می‌باشد.

چون سر زلف تو از مشک شود چوگان ساز همچو گویی سر مردانش به چوگان آید

هنگامی که زلفِ تو همچون چوبِ چوگان از مشک ساخته می‌شود، سرِ مردانِ عاشق مانند گوی در این بازی اسیرِ چوگانِ تو می‌گردد.

نکته ادبی: تشبیه مو به چوگان و سرِ عاشق به گوی که بازنمایِ بازیِ قدرت میان عاشق و معشوق است.

سر مردان جهان در سر چوگان تو شد مرد کو در ره عشقت که به میدان آید

بزرگان و مردانِ جهان سر و جان خود را در این میدانِ چوگان‌بازیِ تو باختند؛ آیا کسی هست که پس از این همه فداکاری، باز هم جرئتِ گام نهادن در راهِ عشق تو را داشته باشد؟

نکته ادبی: مرد در اینجا به معنایِ انسانِ آزاده و صاحب‌همت است که در راهِ عشق از جان گذشته است.

در ره عشق تو سرگشته بماندیم و هنوز نیست امید که این راه به پایان آید

ما در مسیرِ عشقِ تو سرگشته و حیران باقی ماندیم و هنوز هیچ امیدی نداریم که این راهِ بی‌پایان به مقصد برسد.

نکته ادبی: بیانِ فضای ناامیدیِ عرفانی که در آن سیر و سلوکِ عاشق هرگز به پایانِ قطعی نمی‌رسد.

ماند عطار کنون چشم به ره گوش به در تا ز نزدیک تو ای ماه چه فرمان آید

عطار اکنون چشم‌به‌راه و گوش‌به‌زنگ است تا ببیند از سوی تو ای ماهِ درخشان، چه فرمان و حکمی برایِ او صادر می‌شود.

نکته ادبی: ماه استعاره از معشوق و اشاره به جایگاهِ غلامی و بندگیِ عاشق در برابرِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح چشمه خضر، اسکندر، چشمه حیوان

ارجاع به داستان‌های اساطیری اسکندر و آب حیات برای برجسته‌سازی قدرتِ معشوق.

استعاره دانه نار

تشبیه دندان‌های سفید و خوش‌رنگ به دانه‌های انار.

تشبیه چون گویی سر مردانش به چوگان آید

مانند کردن سرِ عاشق به گویِ بازی که در میدانِ قدرتِ معشوق می‌چرخد.

کنایه پیش لعل لب تو از بن دندان آید

کنایه از نهایتِ فروتنی و تسلیمِ عقل در برابرِ معشوق.