دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۵۱

عطار
یا دست به زیر سنگم آید یا زلف تو زیر چنگم آید
در عشق تو خرقه درفکندم تا خود پس ازین چه رنگم آید
هر دم ز جهان عشق سنگی بر شیشهٔ نام و ننگم آید
آن دم ز حساب عمر نبود گر بی تو دمی درنگم آید
چون بندیشم ز هستی تو از هستی خویش ننگم آید
چون زندگیم به توست بی تو صحرای دو کون تنگم آید
تا مرغ تو گشت جان عطار عالم ز حسد به جنگم آید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر بیانگر احوال عاشق شوریده‌ای است که در راه رسیدن به معشوق ازلی، تمامی تعلقات دنیوی، از آبرو و اعتبار گرفته تا هستی و هویت خویش را به مسلخ عشق می‌برد. فضا سرشار از بی‌پروایی عارفانه است؛ جایی که شاعر برای پیوند با معشوق، مرزهای میان بودن و نبودن را در هم می‌شکند و تنها هستی حقیقی را در معشوق می‌جوید.

در این ابیات، کشمکش میان وابستگی‌های دنیایی و رهایی روح به تصویر کشیده شده است. شاعر با کنار نهادن جامه تزویر و غرور، به جایگاهی می‌رسد که جهان دوگانه (دنیا و آخرت) در برابر وسعت عشق او بسیار کوچک و تنگ جلوه می‌کند و او در این مسیر، آماج ملامت و حسادت جهانیان قرار می‌گیرد، اما این رنج را با جان و دل می‌پذیرد.

معنای روان

یا دست به زیر سنگم آید یا زلف تو زیر چنگم آید

آماده‌ام که در راه تو یا به وصال برسم و گیسوی تو را به چنگ آورم، یا در این راه جان ببازم و دستم زیر سنگِ حادثات بماند؛ به هر قیمتی شده باید تکلیف این عشق روشن شود.

نکته ادبی: دست به زیر سنگ آمدن، کنایه از ناتوانی و در معرض خطر نابودی قرار گرفتن است که در اینجا به معنای فدا کردن جان در راه معشوق است.

در عشق تو خرقه درفکندم تا خود پس ازین چه رنگم آید

در راه عشق تو، خرقه زهد و ظاهرپرستی را از تن بیرون انداختم و آبرویم را به باد دادم؛ حالا دیگر هر چه پیش آید و هر سرنوشتی که برایم رقم بخورد، برایم اهمیتی ندارد.

نکته ادبی: خرقه درفکندن استعاره از رها کردنِ ظواهرِ دین‌داری و ادعاهای زاهدانه و روی آوردن به حقیقتِ عشق است.

هر دم ز جهان عشق سنگی بر شیشهٔ نام و ننگم آید

در وادی عشق، هر لحظه سنگِ ملامت و حوادث به شیشهٔ ظریفِ نام و ننگ و آبروی من می‌خورد و آن را در هم می‌شکند؛ دیگر برای من هیچ اعتباری در نزد مردم باقی نمانده است.

نکته ادبی: تضاد میان سنگ و شیشه، نمادی از تضاد میان واقعیتِ کوبنده عشق و شکنندگیِ آبروی دنیوی است.

آن دم ز حساب عمر نبود گر بی تو دمی درنگم آید

آن لحظاتی که بدون حضور و یاد تو می‌گذرد، اصلاً جزو عمر من محسوب نمی‌شود؛ حتی اگر لحظه‌ای درنگ و توقف بدون تو داشته باشم، آن زمان برای من مرده است.

نکته ادبی: حساب عمر بودن، کنایه از زنده بودن و معنا داشتنِ لحظات زندگی در پرتو حضور معشوق است.

چون بندیشم ز هستی تو از هستی خویش ننگم آید

وقتی به وجودِ حقیقی و عظمتِ تو می‌اندیشم، هستیِ ناچیز و محدودِ خودم در نظرم حقیر می‌آید و از اینکه وجودی مستقل برای خود قائل باشم، شرمسار می‌شوم.

نکته ادبی: ننگ آمدن به معنای احساس شرمساری و عار داشتن است، که در اینجا ناشی از عرفانِ 'فنا' است.

چون زندگیم به توست بی تو صحرای دو کون تنگم آید

چون تمام هویت و زندگی من به تو وابسته است، وقتی تو نیستی، حتی تمام دنیا و آخرت (دو عالم) برای روح بی‌قرار من کوچک و تنگ است و مرا در خود حبس می‌کند.

نکته ادبی: دو کون به معنای دنیا و آخرت است. تنگ آمدن صحرای دو عالم، نشان‌دهنده عظمتِ روحیِ عاشق است که در هیچ‌چیز جز ذات معشوق نمی‌گنجد.

تا مرغ تو گشت جان عطار عالم ز حسد به جنگم آید

از وقتی جانِ عطار مانند مرغی در دامِ عشقِ تو گرفتار شد، کلِ عالم به خاطرِ این جایگاه و قربِ من، به من حسادت می‌ورزد و با من دشمنی می‌کند.

نکته ادبی: مرغ در ادبیات عرفانی نماد جانِ آدمی است که در دامِ الهی گرفتار شده و از تعلقات رها گشته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغ

اشاره به جانِ عاشق که در دامِ عشق الهی گرفتار شده است.

تناقض و تضاد شیشهٔ نام و ننگ و سنگ

نماد آسیب‌پذیری آبروی انسانی در برابر سختی‌های مسیر عشق.

مبالغه صحرای دو کون تنگم آید

برای نشان دادن بی‌نهایتیِ روحِ عاشق که جهان در برابرش کوچک است.

کنایه خرقه درفکندن

به معنای ترک ریا و ظواهر زهد و گذشتن از آبروی دنیوی.