دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۴۹

عطار
یک شکر زان لب به صد جان می دهد الحق ارزد زانکه ارزان می دهد
عاشق شوریده را جان است و بس لعل او می بیند و جان می دهد
قوت جان آن را که خواهد در نهان زان دو یاقوت درافشان می دهد
شیوه ای دارد عجب در دلبری عشوه پیدا بوسه پنهان می دهد
عاشق گریان خود را می کشد خونبها زان لعل خندان می دهد
چشم بد را چشم او بر خاک راه می کشد چون باد و قربان می دهد
گر دو چشمش می کشد زان باک نیست چون دو لعلش آب حیوان می دهد
عاشقان را هر پریشانی که هست زان سر زلف پریشان می دهد
هر زمانی عالمی سرگشته را سر سوی وادی هجران می دهد
می بباید شست دست از جان خویش هین که وصلش دست آسان می دهد
از کمال نیکویی آن تندخوی بر سپهر تند فرمان می دهد
جان ستاند هر که از وی داد خواست داد مظلومان ازین سان می دهد
یک سخن گفته است با عطار تلخ جان شیرین بی سخن زان می دهد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گر رابطه عاشقانه و عارفانه میان عاشق و معشوقی است که در آن معشوق دارای اقتدار مطلق است و عاشق با جان‌فشانی به دنبال کسب رضایت و یا نگریستن به جمال اوست. شاعر در این فضای عاطفی، از جان گذشتن را بهایی اندک برای وصال یا حتی لحظه‌ای توجه معشوق می‌داند و این فداکاری را عین سود و منفعت می‌شمارد.

درونمایه اصلی این ابیات، بیان پارادوکسیکال یا متناقض‌نمای عشق است؛ جایی که رنج، هجران و حتی مرگ به دست معشوق، نه تنها مایه اندوه نیست، بلکه راهی به سوی حیات ابدی و کمال است. در نگاه شاعر، معشوق هم قاتل است و هم شفابخش، و این تضاد، جوهره اصلی تجربه‌ی عشق را در این متن می‌سازد.

معنای روان

یک شکر زان لب به صد جان می دهد الحق ارزد زانکه ارزان می دهد

یک بوسه از آن لب‌ها، ارزشی به اندازه صد جان دارد و حقیقتاً این معامله‌ای پرسود است، چرا که معشوق آن را بسیار با گشاده‌دستی و آسان به عاشق می‌بخشد.

نکته ادبی: شکر در اینجا کنایه از بوسه است و ارزان در معنای کهن به معنای آسان و سهل است.

عاشق شوریده را جان است و بس لعل او می بیند و جان می دهد

عاشقِ از خود بی‌خود شده، سرمایه‌ای جز جانِ خود ندارد و تنها به امید دیدنِ لب‌های سرخ و زیبای معشوق، همان جانِ ناچیز را تقدیم می‌کند.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب سرخ معشوق است.

قوت جان آن را که خواهد در نهان زان دو یاقوت درافشان می دهد

آرامش و قوتِ جانِ کسی که طالبِ آن است، در عالم پنهان (معنوی) وجود دارد و معشوق آن را از طریق آن دو لبِ سرخِ درخشانِ خود به عاشق عطا می‌کند.

نکته ادبی: یاقوت درافشان استعاره از لب‌های درخشان و ارزشمند است.

شیوه ای دارد عجب در دلبری عشوه پیدا بوسه پنهان می دهد

معشوق در دلبری روشی عجیب و شگفت‌انگیز دارد؛ کرشمه و ناز را آشکارا به نمایش می‌گذارد، اما بوسه‌هایش را پنهانی و دور از چشم دیگران می‌بخشد.

نکته ادبی: عشوه و دلبری در ادبیات عرفانی به جلوه‌گری‌های الهی اشاره دارد.

عاشق گریان خود را می کشد خونبها زان لعل خندان می دهد

معشوق، عاشقِ گریان و بی‌قرارِ خود را با بی‌توجهی می‌کشد، اما در عوض، با لبخندِ آن لب‌های سرخ، خون‌بهای او را می‌پردازد و او را به زندگی بازمی‌گرداند.

نکته ادبی: خونبها در اینجا به معنای غرامت معنوی و بازگشت حیات است.

چشم بد را چشم او بر خاک راه می کشد چون باد و قربان می دهد

چشمِ معشوق، تأثیر چشم‌زخم و نگاه‌های بدخواهان را خنثی می‌کند؛ گویی آن را همچون غباری در مسیر راه می‌بیند و با سرعت آن را از میان برمی‌دارد.

نکته ادبی: قربان کردن چشم بد، کنایه از نابود کردن و از بین بردن تأثیر منفی حسودان است.

گر دو چشمش می کشد زان باک نیست چون دو لعلش آب حیوان می دهد

اگر دو چشمِ معشوق (که با نگاهِ تیز و کشنده‌اش) عاشق را از پای درمی‌آورد، ترسی نیست؛ چرا که همان معشوق با لب‌هایش، آبِ حیات و زندگی‌بخش را به او می‌رساند.

نکته ادبی: آب حیوان یا آب حیات، نماد جاودانگی و کمالِ معنوی است.

عاشقان را هر پریشانی که هست زان سر زلف پریشان می دهد

هرگونه پریشانی، سرگشتگی و دردی که عاشقان تحمل می‌کنند، همگی از پیچ و تابِ آن زلفِ گره‌خورده و زیبا سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: زلف پریشان در عرفان، نماد کثرت و پیچیدگی‌های عالم است که عاشق را سرگشته می‌کند.

هر زمانی عالمی سرگشته را سر سوی وادی هجران می دهد

هر لحظه، معشوق گروهی از مردمِ جهان را سرگشته و حیران می‌کند و آنان را به وادیِ دوری و هجران می‌کشاند.

نکته ادبی: هجران به معنای دوری از منبع اصلی (خداوند یا معشوق) است.

می بباید شست دست از جان خویش هین که وصلش دست آسان می دهد

کسی که طالبِ وصلِ معشوق است، باید از دلبستگی به جانِ خود دست بشوید، زیرا وصالِ او تنها با فدا کردنِ جان به دست می‌آید و بسیار آسان است.

نکته ادبی: شستن دست از جان، کنایه از فنای اراده‌ی شخصی در برابر اراده‌ی معشوق است.

از کمال نیکویی آن تندخوی بر سپهر تند فرمان می دهد

به خاطر کمالِ زیبایی و آن خویِ تند و قاطع، معشوق چنان قدرتی دارد که حتی به آسمان و افلاک نیز فرمان می‌دهد و آن‌ها را تحت سلطه خود دارد.

نکته ادبی: سپهر در اینجا استعاره از عالم کائنات و هستی است.

جان ستاند هر که از وی داد خواست داد مظلومان ازین سان می دهد

هر کس از این معشوق درخواستِ عدالت کند، به جای دادخواهی، جانش را می‌ستاند؛ این گونه است که او حقِ مظلومان را با مرگِ عاشقانه ادا می‌کند.

نکته ادبی: داد در اینجا معنای دوگانه عدالت و جان‌ستانی دارد.

یک سخن گفته است با عطار تلخ جان شیرین بی سخن زان می دهد

معشوق با عطار (شاعر) سخنی تلخ گفته است، اما همین که آن لب‌های شیرین لب به سخن می‌گشایند، حتی آن تلخی را به حیات و زندگیِ شیرین بدل می‌کند.

نکته ادبی: اشاره تخلص‌گونه به عطار نیشابوری و اعتراف به شیرینیِ کلام معشوق.

آرایه‌های ادبی

استعاره لعل

تشبیه لب‌های معشوق به سنگ قیمتی یاقوت (لعل) که نشان‌دهنده سرخی و ارزش آن است.

پارادوکس (متناقض‌نما) کشتن و حیات‌بخشی

معشوق همزمان با چشم خود می‌کشد و با لب خود حیات می‌بخشد که نشان‌دهنده قدرت دوگانه اوست.

تلمیح آب حیوان

اشاره به آب حیات یا چشمه زندگانی در اساطیر که نوشیدن آن باعث عمر جاودان می‌شود.

کنایه شستن دست از جان

کنایه از گذشتن از خود و فداکاری محض برای رسیدن به معشوق.