دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۴۵

عطار
رهبان دیر را سبب عاشقی چه بود کو روی را ز دیر به خلقان نمی نمود
از نیستی دو دیده به کس می نکرد باز ور راستی روان خلایق همی ربود
چون در فتاد در محن عشق زان سپس در مهر دل عبادت عیسی همی شنود
در ملت مسیح روا نیست عاشقی او عاشق از چه بود و چرا در بلا فزود
مانا که یار ما به خرابات برگذشت وز حال دل به نغمه سرودی همی سرود
می گفت هر که دوست کند در بلا فتد عاشق زیان کند دو جهان از برای سود
رهبان طواف دیر همی کرد ناگهان کاواز آن نگار خراباتیان شنود
برشد به بام دیر چو رخسار او بدید از آرزوش روی به خاک اندرون بسود
دیوانه شد ز عشق و برآشفت در زمان زنجیر نعت صورت عیسی برید زود
آتش به دیر در زد و بتخانه در شکست وز سقف دیر او به سما بر رسید دود
باده ز دست دوست دمادم همی کشید زنگ بلا ز ساغر و مطرب همی زدود
سرمست و بیقرار همی گفت و می گریست ناکردنی بکردم و نابودنی ببود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، داستانی تمثیلی و عرفانی از تحول درونی یک راهب دیرنشین است که با ورود عشق به زندگی‌اش، دچار دگرگونی بنیادین می‌شود. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای مذهبی و عرفانی، تقابل میان زهد ظاهری و ایمان قلبی را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه عشق، بندهای عقاید خشک و صوری را می‌گسلد تا انسان را به حقیقت مطلق برساند.

در این روایت، دیر و آیین مسیحیت به عنوان نمادِ چارچوب‌های محدودکننده و تعصبات کهن به کار رفته‌اند که در برابر نیروی طوفانی و رهایی‌بخش عشق، تاب نمی‌آورند. شخصیت اصلی داستان با شنیدن ندای عشق، آگاهانه و شورمندانه از گذشته‌ی زاهدانه خود دست می‌شوید و با سوختن در آتشِ دلدادگی، به مرتبه‌ای از معرفت می‌رسد که در آن، آنچه پیش‌تر غیرممکن می‌نمود، به واقعیت پیوسته است.

معنای روان

رهبان دیر را سبب عاشقی چه بود کو روی را ز دیر به خلقان نمی نمود

چه عاملی باعث شد که راهب دیرنشین عاشق شود؛ در حالی که او هرگز روی خود را به مردم نشان نمی‌داد؟

نکته ادبی: واژه «رهبان» به معنای راهب یا عابد مسیحی است.

از نیستی دو دیده به کس می نکرد باز ور راستی روان خلایق همی ربود

او به دلیل زهد و انزوای خود، به کسی نگاه نمی‌کرد و با کسی ارتباط نداشت، اما با همین ویژگی، دلِ بسیاری از مردم را به سوی خود جذب می‌کرد.

نکته ادبی: «از نیستی» در اینجا اشاره به مقام فنا و دوری از خودنمایی دارد.

چون در فتاد در محن عشق زان سپس در مهر دل عبادت عیسی همی شنود

وقتی که او به رنج و محنت عشق دچار شد، پس از آن، عبادت و ذکر عیسی مسیح را در کانون مهر و عشق به محبوب می‌شنید و می‌یافت.

نکته ادبی: تغییر کانون توجه از عبادتِ آیینی به عبادتِ برخاسته از عشق در عرفان بسیار پربسامد است.

در ملت مسیح روا نیست عاشقی او عاشق از چه بود و چرا در بلا فزود

در آیین مسیحیت، عاشقی و دلدادگیِ این‌چنینی جایز نیست؛ پس چگونه او عاشق شد و چرا رنج و بلا در وجودش فزونی گرفت؟

نکته ادبی: «ملت» در اینجا به معنای دین، آیین و شریعت به کار رفته است.

مانا که یار ما به خرابات برگذشت وز حال دل به نغمه سرودی همی سرود

به نظر می‌رسد که محبوبِ ما از کنار خرابات (میخانه) عبور کرد و با خواندن نغمه‌ای، از حالِ دلِ او سخن گفت.

نکته ادبی: «مانا» به معنای «گویی» یا «ظاهراً» است.

می گفت هر که دوست کند در بلا فتد عاشق زیان کند دو جهان از برای سود

آن نغمه می‌گفت که هر کس عاشق شود به سختی و رنج می‌افتد؛ عاشق کسی است که هر دو جهان را در راه رسیدن به محبوب (سودِ واقعی) از دست می‌دهد.

نکته ادبی: تضاد میان «زیان» ظاهری و «سود» معنوی در این بیت محور اصلی است.

رهبان طواف دیر همی کرد ناگهان کاواز آن نگار خراباتیان شنود

راهب ناگهان در حال طواف و گشت‌زنی دور دیر بود که صدای آن نگار و معشوق خراباتی را شنید.

نکته ادبی: «نگار خراباتی» اشاره به معشوقی دارد که رها از قید و بندهای زاهدانه است.

برشد به بام دیر چو رخسار او بدید از آرزوش روی به خاک اندرون بسود

او با شنیدن آن صدا به پشت‌بام دیر رفت و وقتی رخسار معشوق را دید، از شدت اشتیاق، صورت خود را بر خاک نهاد و فروتنی کرد.

نکته ادبی: «سودنِ روی به خاک» کنایه از غایتِ تضرع و نیاز است.

دیوانه شد ز عشق و برآشفت در زمان زنجیر نعت صورت عیسی برید زود

او در همان لحظه از عشق دیوانه شد و با شتاب، بندهای تعلق به آیین پیشین و تندیس‌های عیسی مسیح را از هم گسست.

نکته ادبی: «زنجیر نعت صورت عیسی» استعاره از تعصبات و تقلیدهای کورکورانه مذهبی است.

آتش به دیر در زد و بتخانه در شکست وز سقف دیر او به سما بر رسید دود

او دیر را به آتش کشید و بت‌ها را در هم شکست و دودِ این عصیانِ عاشقانه تا به آسمان برخاست.

نکته ادبی: شکستن بت‌ها نمادِ گذشتن از بت‌های ذهنی و اعتقاداتِ صلب است.

باده ز دست دوست دمادم همی کشید زنگ بلا ز ساغر و مطرب همی زدود

او پیاپی از دستِ محبوب، باده‌ی عشق می‌نوشید و با استفاده از جامِ عشق و صدای مطرب، زنگارِ غم و بلا را از جان خود می‌زدود.

نکته ادبی: «باده» و «مطرب» در متون عرفانی نمادِ فیض الهی و جذبه‌های روحی هستند.

سرمست و بیقرار همی گفت و می گریست ناکردنی بکردم و نابودنی ببود

او که از عشق مست و بی‌قرار شده بود، می‌گفت و می‌گریست که من کارهای ناشدنی را انجام دادم و امری که وجود نداشت، اکنون به هستی پیوسته است.

نکته ادبی: اشاره به پارادوکسِ عرفانی که در آن عاشق، محال را ممکن می‌سازد.

آرایه‌های ادبی

استعاره باده، خرابات، بتخانه

باده نمادِ جذبه‌ی الهی، خرابات نمادِ مقامِ بی‌پروایی و رهایی از قیدِ زهد، و بتخانه نمادِ اعتقاداتِ صوری است.

پارادوکس (تناقض) ناکردنی بکردم و نابودنی ببود

اشاره به انجام دادنِ کارهایی که در عرفِ عقلانی و دینی غیرممکن است اما در ساحتِ عشق به وقوع می‌پیوندد.

کنایه زنجیر نعت صورت عیسی برید

کنایه از رهایی از عقایدِ تعصبی و تقلیدی و دست برداشتن از زهدِ ظاهری.