دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۳۵

عطار
دل به امید وصل تو باد به دست می رود جان ز شراب شوق تو باده پرست می رود
از می عشق جان ما یافت ز دور شمه ای زیر زمین به بوی آن با دل مست می رود
از می عشق ریختن بر دل آدم اندکی از دل او به هر دلی دست به دست می رود
رخ بنمای گه گهی کز پی آرزوی تو بر دل و جان عاشقان سخت شکست می رود
در ره تو رونده را در قدم نخستمین نیست به نیست می فتد هست به هست می رود
بالغ راه کی شوی چون ندهی به دوست جان گرچه ز سال عمر تو پنجه و شصت می رود
گم شده ای فرید تو بازکش این زمان عنان کافر چرخ ازین سخن سر زده پست می رود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتاب‌دهنده‌ی اشتیاق سوزانِ سالکِ راهِ حقیقت برای رسیدن به وصال معبود است؛ فضایی که در آن، محورِ هستیِ عاشق، مستیِ ناشی از میِ عشقِ الهی و فانی شدن در اراده‌ی دوست است. شاعر با زبانی عارفانه، حقیقتِ این راه را نه در گذشتِ سالیان عمر، بلکه در ازخودگذشتگی و جان‌سپاری در مسیر عشق می‌داند.

درونمایه‌ی اصلی شعر بر مبنای پیوند ازلیِ عشق با روح آدمی (اشاره به حضرت آدم) و انتقالِ این محبت در میانِ سالکانِ راستین بنا شده است. شاعر با بیانی صریح، از مخاطب (خود و دیگر رهروان) می‌خواهد که از بازیچه‌های گذرای روزگار دست بشویند و در برابرِ حقیقتِ مطلق، با قلبی که از شرابِ معرفت مست است، به فنایِ خویش تن دهند.

معنای روان

دل به امید وصل تو باد به دست می رود جان ز شراب شوق تو باده پرست می رود

قلب من در آرزوی وصال تو در حال از دست رفتن است و جانم، مدهوش و سرمست از شرابِ شوقِ تو، همچون باده‌پرستان سرگردان و بی‌قرار است.

نکته ادبی: ترکیب 'به دست رفتن' کنایه از تلف شدن و از دست رفتن است؛ 'باده‌پرست' اشاره به حالت روحی عاشق دارد که گویی مدام در مستی حضور معشوق است.

از می عشق جان ما یافت ز دور شمه ای زیر زمین به بوی آن با دل مست می رود

جان ما تنها قطره‌ای از شراب عشق را چشید و اثر آن باقی ماند؛ اکنون به واسطه‌ی آن رایحه‌ی دل‌انگیز، حتی زمانی که به خاک سپرده می‌شویم، همچنان با قلبی مست و امیدوار به سوی تو رهسپاریم.

نکته ادبی: اشاره به ماندگاری اثرِ عشق حتی پس از مرگ؛ 'شمه' به معنای اندک و قطره‌ای از حقیقتِ عشق است.

از می عشق ریختن بر دل آدم اندکی از دل او به هر دلی دست به دست می رود

خداوند قدری از شراب عشقِ خود را در دلِ آدم ریخت و از آن زمان تاکنون، این محبتِ ازلی، از دلی به دلِ دیگرِ عاشقان و رهروان دست‌به‌دست می‌چرخد.

نکته ادبی: اشاره به حدیث یا روایتی عرفانی مبنی بر ودیعه‌گذاریِ عشق در سرشتِ انسان (آدم)؛ 'دست‌به‌دست شدن' استعاره از تداوم جریان عشق در تاریخ بشریت است.

رخ بنمای گه گهی کز پی آرزوی تو بر دل و جان عاشقان سخت شکست می رود

گهگاهی چهره‌ی خود را به ما بنما، چرا که عاشقان در آرزوی دیدنِ رویِ تو، در میانه‌ی این اشتیاق، قلب و جانشان سخت شکسته و خسته شده است.

نکته ادبی: تکرار 'گه گهی' بر شدتِ تکرارِ نیازِ عاشق تأکید دارد؛ 'شکست رفتن' کنایه از درهم‌شکستگی و تالمِ روحی است.

در ره تو رونده را در قدم نخستمین نیست به نیست می فتد هست به هست می رود

در طریق رسیدن به تو، سالک از همان گام نخست به مرحله‌ای می‌رسد که دیگر 'خود' را نمی‌بیند؛ در اینجا 'نیستی' به 'نیستی' می‌رسد و حقیقتِ وجودِ عاشق در وجودِ معبود ذوب می‌شود.

نکته ادبی: بیانِ عمیقِ مفهومِ 'فنا' در عرفان؛ 'نیست به نیست' یعنی محو شدنِ منیت و 'هست به هست' یعنی پیوستن به هستیِ مطلق.

بالغ راه کی شوی چون ندهی به دوست جان گرچه ز سال عمر تو پنجه و شصت می رود

تا زمانی که جانت را در راه دوست فدا نکنی، به بلوغ و کمالِ معنوی در این مسیر نخواهی رسید؛ حتی اگر پنجاه یا شصت سال از عمرت بگذرد (سن و سال به تنهایی کمال‌آور نیست).

نکته ادبی: پنجه و شصت استعاره از طول عمر است؛ کنایه از اینکه کمالِ عرفانی به مجاهده و بذلِ جان است، نه به گذرِ زمان.

گم شده ای فرید تو بازکش این زمان عنان کافر چرخ ازین سخن سر زده پست می رود

ای فرید، تو از راه اصلی گم شده‌ای، پس اکنون عنانِ نفس خود را بازگردان و متوقف کن؛ چرا که این چرخِ گردونِ بی‌وفا، در برابرِ این سخنانِ عمیقِ تو، درمانده و زبون شده است.

نکته ادبی: 'کافر چرخ' صفتِ رایج در ادبیات برای بی‌وفایی و بی‌منطقیِ روزگار؛ فرید تخلص شاعر است که خود را خطاب قرار داده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب شوق / می عشق

اشاره به لذتِ ناشی از درکِ حضور معشوق و مستیِ حاصل از معرفت که عقلِ جزئی را از کار می‌اندازد.

متناقض‌نما (پارادوکس) نیست به نیست می‌افتد، هست به هست می‌رود

اشاره به فنایِ ارادی سالک؛ اینکه در راهِ حق، هستیِ مجازی باید نابود شود تا هستیِ حقیقی (وصال) حاصل شود.

کنایه کافر چرخ

اشاره به ماهیتِ ستمگر و بی‌وفایِ روزگار و فلک که هیچ‌گاه بر مرادِ عاشق نمی‌گردد.

تلمیح دل آدم

اشاره به داستانِ خلقت و ودیعه‌گذاریِ عشق در سرشتِ انسان.