دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۳۴

عطار
با لب لعلت سخن در جان رود با سر زلف تو در ایمان رود
عقل چون شرح لب تو بشنود پیش لعلت از بن دندان رود
هر که او سرسبزی خط تو دید چون قلم سر بر خط فرمان رود
چون ببیند پستهٔ خط فستقیت در خط تو با دل بریان رود
آنچه رویت را رود در نیکویی می ندانم تا فلک را آن رود
چون شود خورشید رویت آشکار ماه زیر میغ در پنهان رود
هر که روی همچو خورشید تو دید گر همه چرخ است سرگردان رود
هست جان عطار را شیرین از آنک شرح آن لب بر زبان جان رود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل یکی از نمونه‌های درخشان توصیف جمال یار در ادبیات کلاسیک است که در آن، شاعر با زبانی تصویرگرایانه، قدرتِ خیره‌کننده زیبایی معشوق را بر عقل و جانِ عاشق به تصویر می‌کشد. در این اثر، زیبایی معشوق فراتر از حدود بشری است و آسمان و اختران در برابر جلوه روی او سر تعظیم فرود می‌آورند و خجل می‌شوند.

شاعر در این ابیات، پیوندی عمیق میان حالات روحی خود و زیبایی‌های ظاهری معشوق برقرار کرده است؛ به گونه‌ای که هر جزء از چهره یار، عاملی برای تسلیم عقل و برانگیختنِ عشق در وجود عارف است.

معنای روان

با لب لعلت سخن در جان رود با سر زلف تو در ایمان رود

سخنِ تو که از لب‌های سرخت برمی‌آید، مستقیم بر جان می‌نشیند و زلف سیاهت، ایمان و باورِ مرا به چالش می‌کشد.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب سرخ است و در اصطلاح ادبی، زلف نمادِ آشفتگی و مانعِ ایمانِ زاهدانه است.

عقل چون شرح لب تو بشنود پیش لعلت از بن دندان رود

وقتی عقل، توصیف زیبایی لب‌های تو را می‌شنود، چنان در برابر عظمت آن شکست می‌خورد که تسلیم مطلق می‌شود.

نکته ادبی: از بن دندان رفتن کنایه از تسلیم محض شدن و عجزِ کامل است.

هر که او سرسبزی خط تو دید چون قلم سر بر خط فرمان رود

هر کس که چهره‌ی نوجو و خطِ مویِ لطیفِ بر گردِ لب‌های تو را دید، مانند قلمی که مطیعِ خطِ دفتر است، سر در گروِ فرمانِ تو می‌نهد.

نکته ادبی: ایهام در واژه «خط»؛ هم به معنای موهای تازه روییده بر صورت و هم به معنای نوشته و سطر.

چون ببیند پستهٔ خط فستقیت در خط تو با دل بریان رود

آن‌گاه که دهانِ کوچک و پسته مانند تو را با آن خطِ موهای لطیف بر گردِ آن می‌بیند، با دلی سوخته و عاشق به سوی تو می‌آید.

نکته ادبی: دل بریان کنایه از دلِ کباب شده و سوخته در آتش عشق است.

آنچه رویت را رود در نیکویی می ندانم تا فلک را آن رود

آن اندازه زیبایی که در چهره تو وجود دارد، چنان بی‌نظیر است که گمان نمی‌کنم حتی آسمان‌ها نیز چنین زیبایی و شکوهی را در خود دیده باشند.

نکته ادبی: اشاره به فلک به عنوان مظهرِ کمالِ گردش و زیبایی در باورهای کهن.

چون شود خورشید رویت آشکار ماه زیر میغ در پنهان رود

زمانی که خورشیدِ چهره‌ی تو نمایان شود، ماه در برابر آن شرمگین شده و مانند ابری که خورشید را می‌پوشاند، خود را پنهان می‌کند.

نکته ادبی: میغ در فارسی کهن به معنای ابر است.

هر که روی همچو خورشید تو دید گر همه چرخ است سرگردان رود

هرکس که چهره‌ی درخشان همچون خورشید تو را ببیند، حتی اگر آن شخص از جنس آسمان و افلاک باشد، از حیرت و سرگشتگیِ عشق، بی‌قرار می‌شود.

نکته ادبی: چرخ استعاره از آسمان و گردش افلاک است.

هست جان عطار را شیرین از آنک شرح آن لب بر زبان جان رود

جانِ من (عطار) به این دلیل شیرین و زنده است که ذکر و نامِ آن لب‌های تو، همواره بر زبانِ جانم جاری است.

نکته ادبی: ذکرِ نام عطار در پایان غزل (تخلص) برای تایید تعلق شعر به شاعر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره لب لعل

تشبیه لب معشوق به سنگ قیمتی لعل به دلیل سرخی و درخشش.

کنایه از بن دندان رفتن

کنایه از تسلیم شدنِ مطلق و شکستِ عقل در برابر عشق.

ایهام خط

به کارگیری دو معنای هم‌زمان: خطِ صورت (موهای نازک) و خطِ نوشتن.

مراعات نظیر خورشید و ماه

استفاده از اجرام آسمانی برای تقویت تصویرسازی درخشش چهره معشوق.