دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۳۲

عطار
چو در غم تو جز جان چیزی دگرم نبود پیش تو کشم کز تو غمخوارترم نبود
پروانه تو گشتم تا بر تو سرافشانم خود چون رخ تو بینم پروای سرم نبود
پیش نظرم عالم چون روز قیامت باد آن روز که بر راهت دایم نظرم نبود
گفتم خبری گویم با تو ز دل زارم اما چو تو را بینم از خود خبرم نبود
گفتم که ز تیرت تیز از چشم تو بگریزم چون تیر بپیوندد کنج گذرم نبود
در عشق تو صد همدم تیمار برم باید تنها چکنم چون کس تیمار برم نبود
گفتی که به زر گردد کار تو چو آب زر جانی بکنم آخر گر آن قدرم نبود
تو چاره کارم کن تا از رخ همچون زر تدبیر کنم وجهی گر هیچ زرم نبود
بوسی ندهی جانا تا جان نستانی تو هر دم ز پی بوسی جانی دگرم نبود
عطار ستمکش را دل بود به تو رهبر دردا که چو دل خون شد کس راهبرم نبود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نجوای عاشقی دل‌سوخته است که در پیشگاه معشوق، از هستیِ خویش دست شسته و جز به وصال او نمی‌اندیشد. فضای حاکم بر شعر، آکنده از تسلیم مطلق و فقر ذاتی عاشق است که تمام دارایی‌اش، یعنی جانِ خویش را در طبق اخلاص نهاده و در برابرِ جفای معشوق، تنها به صبر و سوختن پناه می‌برد.

درونمایه اصلی، فنای عاشق در معشوق است؛ چنان که عاشق دیگر خود را نمی‌بیند و در برابر نگاهِ تیرآسای او، تاب از کف می‌دهد. شاعر با بیانی صریح و صمیمی، از تنهاییِ جان‌کاه خود در طریقِ عشق می‌گوید و اینکه چگونه در غیابِ معشوق، جهان برای او به قیامت می‌ماند و حتی دلی که راهنمای او بود، در اثرِ رنج، خون شده و از کار افتاده است.

معنای روان

چو در غم تو جز جان چیزی دگرم نبود پیش تو کشم کز تو غمخوارترم نبود

از آنجا که در غم تو دارایی من چیزی جز جانم نبود، آن را پیشکش تو می‌کنم؛ چرا که کسی را دلسوزتر از تو برای خود نیافتم.

نکته ادبی: کشم در اینجا به معنای عرضه داشتن و پیشکش کردن جان است.

پروانه تو گشتم تا بر تو سرافشانم خود چون رخ تو بینم پروای سرم نبود

همچون پروانه‌ای گرد شمع وجودت گشتم تا جانم را فدایت کنم؛ وقتی چهره‌ات را می‌بینم، دیگر هیچ دغدغه‌ای برای حفظِ جان و سر خود ندارم.

نکته ادبی: سرافشانی کنایه از نثار جان و فداکاری است.

پیش نظرم عالم چون روز قیامت باد آن روز که بر راهت دایم نظرم نبود

آن روزی که چشمانم به راه تو دوخته نباشد، جهان در نظرم همچون روز قیامت تیره و هولناک جلوه می‌کند.

نکته ادبی: روز قیامت استعاره از آشوب و پایانِ هستی است.

گفتم خبری گویم با تو ز دل زارم اما چو تو را بینم از خود خبرم نبود

قصد داشتم تا از دلِ پردردم با تو سخن بگویم، اما هنگامی که تو را می‌بینم، چنان مبهوت می‌شوم که از خود بی‌خود می‌گردم و چیزی به یاد نمی‌آورم.

نکته ادبی: خبر نداشتن کنایه از بی‌خودی و حیرت است.

گفتم که ز تیرت تیز از چشم تو بگریزم چون تیر بپیوندد کنج گذرم نبود

با خود می‌گفتم که از تیرِ نگاهِ تو می‌گریزم، اما وقتی تیرِ نگاهت به جانم می‌نشیند، دیگر راهی برای فرار و گریز ندارم.

نکته ادبی: کنج گذرم نبود کنایه از بسته بودنِ راه فرار است.

در عشق تو صد همدم تیمار برم باید تنها چکنم چون کس تیمار برم نبود

در راه عشق تو، باید صدها همدم برای تسلی دادن به دردهایم داشته باشم، اما دریغ که تنها مانده‌ام و کسی نیست که غم‌خوارم باشد.

نکته ادبی: تیمار به معنای غم‌خواری و مراقبت است.

گفتی که به زر گردد کار تو چو آب زر جانی بکنم آخر گر آن قدرم نبود

گفتی که کارِ تو با زر و پول حل می‌شود؛ من حتی اگر آن پول را نداشته باشم، حاضرم برای رسیدن به وصالت از جانم مایه بگذارم.

نکته ادبی: آب زر اشاره به طلا و ثروت دنیوی دارد.

تو چاره کارم کن تا از رخ همچون زر تدبیر کنم وجهی گر هیچ زرم نبود

تو خود تدبیری برای کارم بیندیش؛ چرا که از رنگِ زردِ رخسارم (که ناشی از بیماری عشق است) مشخص است که مالی برای پرداختن ندارم.

نکته ادبی: رخ همچون زر کنایه از رنگ پریدگی و بیماری عاشق است.

بوسی ندهی جانا تا جان نستانی تو هر دم ز پی بوسی جانی دگرم نبود

ای معشوق، تو تا جانم را نستانی، بوسه‌ای به من نمی‌بخشی؛ اما من نیز برای هر بوسه، جانِ دیگری ندارم که پیشکش کنم.

نکته ادبی: این بیت بر دشواریِ وصال و گرانیِ بهای آن تأکید دارد.

عطار ستمکش را دل بود به تو رهبر دردا که چو دل خون شد کس راهبرم نبود

دلم همیشه راهنمای من به سوی تو بود؛ دریغا که اکنون دلم از شدت رنج، خون شده و دیگر کسی نیست که راه را به من نشان دهد.

نکته ادبی: رهبر به معنای راهنما است.

آرایه‌های ادبی

استعاره پروانه تو گشتم

تشبیه عاشق به پروانه‌ای که در آتش عشق معشوق می‌سوزد.

اغراق عالم چون روز قیامت باد

بزرگ‌نمایی در آشفتگیِ فقدان معشوق که آن را به سختیِ روز قیامت تشبیه کرده است.

ایهام و جناس زر

بازی با کلمه زر که در یک جا به معنای طلا و ثروت است و در جای دیگر به معنای رنگِ زردِ چهره عاشق.

استعاره تیر

استعاره از نگاهِ تیز و برنده‌ی معشوق که به قلب عاشق نفوذ می‌کند.