دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۲۹

عطار
هر که را ذره ای وجود بود پیش هر ذره در سجود بود
نه همه بت ز سیم و زر باشد که بت رهروان وجود بود
هر که یک ذره می کند اثبات نفس او گبر یا جهود بود
در حقیقت چو جمله یک بودست پس همه بودها نبود بود
نقطهٔ آتش است در باطن دود دیدن ازو چه سود بود
هر که آن نقطه دید هر دو جهانش محو گشته ز چشم زود بود
زانکه دو کون پیش دیدهٔ دل چون سرابی همه نمود بود
هر که یک ذره غیر می بیند همچو کوری میان دود بود
همچو عطار در فنا می سوز تا دمی گر زنی چو عود بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای عرفانی و با محوریت آموزه‌های «وحدت وجود» سروده شده است. شاعر با بیانی صریح و قاطع، سالکِ طریق حق را از دامِ بزرگ «منیت» و «خودی‌بینی» برحذر می‌دارد و تأکید می‌کند که تمامیِ جهان، جز ظاهری فریبنده و سراب‌گونه نیست که تنها با فنای نفس و دیدنِ حقیقتِ مطلق، می‌توان از آن رهایی یافت.

درونمایه اصلی این ابیات، دعوت به دوری از کثرت‌گرایی و رسیدن به توحیدِ شهودی است. شاعر با استفاده از تمثیل‌هایی چون «آتش» و «دود» و «بت»، فضای ذهنی مخاطب را به این سو می‌برد که حقیقتِ هستی تنها یکی است و هر آنچه غیر از او دیده می‌شود، حجابی در برابر چشم بصیرت است که باید سوخت و از میان برد.

معنای روان

هر که را ذره ای وجود بود پیش هر ذره در سجود بود

هر کسی که ذره‌ای از خودخواهی و خودپسندی در دل داشته باشد، در بندِ تعلقات دنیوی است و بنده هر ذره‌ای از این جهان خواهد بود.

نکته ادبی: وجود در اینجا به معنای هستیِ مجازی و نفسانی است که نقطه مقابلِ هستیِ حقیقی (خداوند) قرار دارد.

نه همه بت ز سیم و زر باشد که بت رهروان وجود بود

بت‌پرستی تنها پرستشِ سیم و زر نیست؛ بلکه بزرگ‌ترین بتی که سالک باید بشکند، همان «وجود» یا منیتِ خود اوست.

نکته ادبی: سیم و زر کنایه از دارایی‌ها و تعلقاتِ مادی است که سالک را از سیر و سلوک بازمی‌دارد.

هر که یک ذره می کند اثبات نفس او گبر یا جهود بود

کسی که بر هستیِ مستقلِ خویش اصرار ورزد و خود را موجودی جدا از خداوند بداند، در نگاهِ اهل معرفت، کافر یا دور از حقیقت است.

نکته ادبی: گبر و جهود در اینجا اشاره به دوری از راهِ حق و کفرِ عرفانی است، نه لزوماً معنای فقهی آن.

در حقیقت چو جمله یک بودست پس همه بودها نبود بود

در حقیقتِ مطلق، تنها یک هستی وجود دارد و آن هستیِ خداوند است؛ بنابراین هر هستیِ دیگری که غیر از او تصور کنیم، در واقع نیستی و توهم است.

نکته ادبی: جمله یک بودست، تلویحی به آموزه وحدت وجود است که همه کثرات را به یک اصل برمی‌گرداند.

نقطهٔ آتش است در باطن دود دیدن ازو چه سود بود

حقیقتِ عالم همچون نقطه‌ای از آتش است؛ کسی که به جای تمرکز بر آن اصلِ واحد، سرگرمِ حواشی و ظواهر (دود) شده، بیهوده وقت خود را تلف می‌کند.

نکته ادبی: نقطه آتش استعاره از کُنهِ حقیقت و مبدأ هستی است.

هر که آن نقطه دید هر دو جهانش محو گشته ز چشم زود بود

کسی که حقیقتِ پنهان را دریابد و آن نقطه نورانی را ببیند، تمامیِ تعلقاتِ دنیا و آخرت در برابر چشمش محو و ناچیز می‌شود.

نکته ادبی: چشم در اینجا نماد بصیرت قلبی است که پس از فنا حاصل می‌شود.

زانکه دو کون پیش دیدهٔ دل چون سرابی همه نمود بود

زیرا جهانِ مادی و عالمِ غیب در برابرِ دیدهٔ بصیرتِ عاشق، همانند سرابی بیش نیستند که ظاهری دارند اما حقیقتی ندارند.

نکته ادبی: دو کون استعاره از دنیا و آخرت است که در برابر عظمتِ حق، ناچیز شمرده شده‌اند.

هر که یک ذره غیر می بیند همچو کوری میان دود بود

کسی که در این هستی، غیر از خداوند موجود دیگری را می‌بیند، مانند نابینایی است که در میانِ دود و غبارِ تردید گرفتار شده و راه را نمی‌بیند.

نکته ادبی: دود نماد تیرگیِ ناشی از منیت و کثرت‌گرایی است که مانعِ دیدنِ حقیقت می‌شود.

همچو عطار در فنا می سوز تا دمی گر زنی چو عود بود

همچون عطار در آتشِ عشقِ الهی و فنایِ منیت بسوز تا اگر دمی از عمرت باقی است، وجودت همچون عودِ سوخته، معطر و پر از اثر باشد.

نکته ادبی: عود تا نسوزد بوی خوشش متصاعد نمی‌شود؛ تمثیلی از فنا که باعث بقای معنوی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نقطه آتش

اشاره به حقیقتِ ناب و هستیِ مطلق که دور از دسترسِ حواسِ ظاهری است.

تشبیه همچو کوری میان دود

تشبیه کسی که کثرت‌گراست به فرد نابینایی که در میان تیرگی و غبارِ نادانی گم شده است.

تناقض (پارادوکس) همه بودها نبود بود

بیانِ این نکته که هستی‌های دنیوی در برابرِ هستیِ حقیقی، در واقع نیستی هستند.

نماد عود

نماد انسانِ عارف که با سوختن و فانی شدن در عشق، به کمال و اثرگذاری می‌رسد.