دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۲۲

عطار
عشق بی درد ناتمام بود کز نمک دیگ را طعام بود
نمک این حدیث درد دل است عشق بی درد دل حرام بود
کشته عشق گرد و سوخته شو زانکه بی این دو کار خام بود
کشتهٔ عشق را به خون شویند آب اگر نیست خون تمام بود
کفن عاشقان ز خون سازند کفنی به ز خون کدام بود
از ازل تا ابد ز مستی عشق بی قراری علی الدوام بود
در ره عاشقان دلی باید که منزه ز دال و لام بود
نه خریدار نیک و بد باشد نه گرفتار ننگ و نام بود
سرفرازی و خواجگی نخرد جملهٔ خلق را غلام بود
نبود تیغش و اگر باشد با همه خلق در نیام بود
همچو خود بی قرار و مست کند هر که را پیش او مقام بود
گاه گاهی چنین شود عطار بو که این دولتش مدام بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیین حقیقت عشق حقیقی می‌پردازد که بدون رنج و بلا به کمال نمی‌رسد. در نظر شاعر، عشقِ عاری از سوز و گداز، ناقص و ناتمام است و همان‌گونه که غذا برای طعم یافتن نیازمند نمک است، عشق نیز برای معنا یافتن به درد و رنجِ درونی نیازمند است.

عطار در این سروده، عاشق راستین را کسی می‌داند که از خود و تعلقات دنیوی (ننگ و نام و سرفرازی) دست شسته و در مسیر فنا، خود را به آتش عشق می‌سپارد. چنین عاشقی با فروتنی در برابر خلق و دوری از خشونت، به چنان مقامی می‌رسد که اطرافیانش را نیز در مستی و بی‌قراریِ خود سهیم می‌کند.

معنای روان

عشق بی درد ناتمام بود کز نمک دیگ را طعام بود

عشقی که در آن درد و رنجی نباشد، ناقص است؛ همان‌طور که غذا بدون نمک بی‌مزه و ناتمام است.

نکته ادبی: تشبیه «نمک» به «درد» برای بیان ضرورت رنج در عشق.

نمک این حدیث درد دل است عشق بی درد دل حرام بود

نمک و جوهرهٔ این عشق، دردِ دل است؛ عشقی که فاقدِ این درد باشد، پذیرفته نیست و بی‌ارزش است.

نکته ادبی: حرام در اینجا به معنای نامشروع و در اصطلاح عرفانی به معنای فاقدِ کمالِ لازم است.

کشته عشق گرد و سوخته شو زانکه بی این دو کار خام بود

به خاطر عشق، خود را فدا کن و در آتش آن بسوز، زیرا بدونِ این دو (جان‌باختن و سوختن)، تو هنوز ناپخته و خام هستی.

نکته ادبی: «خام» استعاره از سالک مبتدی و بی‌تجربه است.

کشتهٔ عشق را به خون شویند آب اگر نیست خون تمام بود

عاشقانِ شهید در راه عشق را با خون خودشان شست‌وشو می‌دهند؛ اگر آب برای غسل نباشد، خون برای پاکیزگی آنان کافی است.

نکته ادبی: اشاره به حکم فقهیِ شهادت که شهید غسل داده نمی‌شود، اما شاعر از این حکم، کنایه‌ای برای پاکی خونِ عاشق ساخته است.

کفن عاشقان ز خون سازند کفنی به ز خون کدام بود

کفنِ عاشقان از خونِ خودشان تهیه می‌شود؛ چه کفنی بهتر از خون برای عاشق وجود دارد؟

نکته ادبی: استفاده از استفهام انکاری برای تأکید بر والاییِ شهادتِ عاشقانه.

از ازل تا ابد ز مستی عشق بی قراری علی الدوام بود

از آغاز آفرینش تا پایانِ آن، به دلیل مستیِ ناشی از عشق، بی‌قراری و شیدایی، همیشگی و دائمی بوده است.

نکته ادبی: «علی الدوام» قیدی عربی به معنای پیوسته و همیشگی.

در ره عاشقان دلی باید که منزه ز دال و لام بود

در مسیرِ عاشقان، دلی لازم است که از «دال» و «لام» پاک باشد (یعنی از «دل» و تعلقاتِ آن رها شده باشد).

نکته ادبی: ایهام و رمزپردازی عرفانی؛ دال و لام حروف تشکیل‌دهنده واژه «دل» هستند، یعنی دل باید از خودِ «دل» و منیتِ آن پاک شود.

نه خریدار نیک و بد باشد نه گرفتار ننگ و نام بود

عاشقِ حقیقی نه به دنبالِ خوبی و بدی است و نه درگیرِ شهرت و نام و ننگِ دنیاست.

نکته ادبی: نفیِ دوگانه‌انگاری؛ عاشق فراتر از احکامِ عرفی و قضاوتهای ظاهری است.

سرفرازی و خواجگی نخرد جملهٔ خلق را غلام بود

او به دنبالِ برتری و بزرگی نیست و خود را خدمتگزارِ تمامِ آفریدگان می‌داند.

نکته ادبی: خواجگی به معنای سروری و آقایی است.

نبود تیغش و اگر باشد با همه خلق در نیام بود

تیغی ندارد که به کسی آسیب بزند و اگر هم داشته باشد، همیشه در غلاف است و به کار نمی‌آید.

نکته ادبی: کنایه از سلم و سازش با همه خلق و پرهیز از خشونت.

همچو خود بی قرار و مست کند هر که را پیش او مقام بود

هر کسی که در کنارِ او جای بگیرد، همانندِ خودِ او بی‌قرار و مستِ عشق می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به تأثیرِ وجودیِ پیر و مرشدِ کامل بر مریدان.

گاه گاهی چنین شود عطار بو که این دولتش مدام بود

گاهی عطار نیز چنین حالی پیدا می‌کند؛ امید است که این سعادت و حالِ خوش، همیشگی باشد.

نکته ادبی: «بو که» به معنای «باشد که» یا «امید است که».

آرایه‌های ادبی

تشبیه عشق بی درد ناتمام بود / کز نمک دیگ را طعام بود

تشبیه دردِ عشق به نمکِ غذا برای بیان ضرورتِ آن.

ایهام و رمزپردازی منزه ز دال و لام

اشاره به حروفِ واژه «دل»؛ پاک بودن از «دل» به معنای رهایی از خودخواهی و منیت.

استفهام انکاری کفنی به ز خون کدام بود

پرسش برای تأکید بر اینکه هیچ کفنی برای عاشق، زیباتر و مناسب‌تر از خونِ او نیست.

تضاد و مراعات نظیر کشته عشق گرد و سوخته شو

به کارگیریِ مفاهیمِ مرگ و آتش (سوختن) برای توصیفِ کمالِ عاشق.