دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۱۶

عطار
آنها که در حقیقت اسرار می روند سرگشته همچو نقطهٔ پرگار می روند
هم در کنار عرش سرافراز می شوند هم در میان بحر نگونسار می روند
هم در سلوک گام به تدریج می نهند هم در طریق عشق به هنجار می روند
راهی که آفتاب به صد قرن آن برفت ایشان به حکم وقت به یکبار می روند
گر می رسند سخت سزاوار می رسند ور می روند سخت سزاوار می روند
در جوش و در خروش از آنند روز و شب کز تنگنای پردهٔ پندار می روند
از زیر پرده فارغ و آزاد می شوند گرچه به پرده باز گرفتار می روند
هرچند مطلقند ز کونین و عالمین در مطلقی گرفتهٔ اسرار می روند
بار گران عادت و رسم اوفکنده اند وآزاد همچو سرو سبکبار می روند
چون نیست محرمی که بگویند سر خویش سر در درون کشیده چو طومار می روند
چون سیر بی نهایت و چون عمر اندک است در اندکی هر آینه بسیار می روند
تا روی که بود که به بینند روی دوست روی پر اشک و روی به دیوار می روند
بی وصف گشته اند ز هستی و نیستی تا لاجرم نه مست و نه هشیار می روند
از ذات و از صفات چنان بی صفت شدند کز خود نه گم شده نه پدیدار می روند
از مشک این حدیث مگر بوی برده اند بر بوی آن به کلبه عطار می روند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، توصیفی عارفانه از احوال سالکان طریق حقیقت است که در میان دو جهان (ملک و ملکوت) در نوسان‌اند. شاعر در پی تبیین پارادوکس‌های وجودی عارف است؛ کسی که همزمان در اوج و فرود، در بند و آزاد، و در هستی و نیستی سیر می‌کند. فضای کلی شعر بر مدار حیرت و شیدایی می‌چرخد؛ حالتی که در آن، عارف با پشت سر گذاشتن تعلقات دنیوی و عادت‌های مرسوم، گام در راهی بی‌انتها می‌گذارد و با سرعتی فراتر از زمان، به سوی معبود یگانه در حرکت است.

شاعر در این ابیات، راه سلوک را مسیری صعب اما پر از دستاورد نشان می‌دهد که در آن، سالک حتی از هویت خویش نیز می‌گذرد تا به فنای فی‌الله برسد. در این مسیر، تنهایی عارف و رازداری او برجسته می‌شود، چرا که حقیقتِ کشف‌شده، گفتنی نیست و تنها باید در درونِ جان پنهان بماند. این اثر در نهایت به ستایشِ رهایی و بی‌خویشتنی سالکی می‌پردازد که در عین حضور در عالم، از آن فراتر رفته است.

معنای روان

آنها که در حقیقت اسرار می روند سرگشته همچو نقطهٔ پرگار می روند

کسانی که در پی کشف اسرار الهی هستند، مانند نقطه مرکزی پرگار، همواره در مرکز و ثابت‌اند و همزمان در حرکت و گردش به سر می‌برند (اشاره به ثبات در عین تحول).

نکته ادبی: تشبیه عارف به نقطه پرگار، نمادی از ثبات در عینِ حرکت است که از اصطلاحات رایج در عرفان کلاسیک است.

هم در کنار عرش سرافراز می شوند هم در میان بحر نگونسار می روند

این سالکان گاه به مقامات بلند معنوی (مانند عرش) می‌رسند و سرافراز می‌شوند و گاه در دریای فنا و نیستی، فروتنانه غرق می‌گردند.

نکته ادبی: تقابل عرش و بحر، نماد تضاد میان صعود روحانی و غرق شدن در دریای بی‌کرانِ معرفت است.

هم در سلوک گام به تدریج می نهند هم در طریق عشق به هنجار می روند

آنها در سلوک عرفانی مرحله به مرحله و با تأمل پیش می‌روند، اما در مسیر عشق، شتابان و بی‌پروا و بر اساس قاعده و قانون خاص آن حرکت می‌کنند.

نکته ادبی: سلوک به معنای راه رفتنِ آگاهانه و تدریجی در عرفان است.

راهی که آفتاب به صد قرن آن برفت ایشان به حکم وقت به یکبار می روند

راهی که برای دیگران طی کردنش قرن‌ها به طول می‌انجامد، این عارفان با مدد الهی و درکِ صحیحِ وقت (آن)، یک‌باره طی می‌کنند.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم «ابن‌الوقت» بودن در عرفان که اشاره به اهمیت غنیمت شمردنِ لحظه است.

گر می رسند سخت سزاوار می رسند ور می روند سخت سزاوار می روند

اگر به مقصد برسند، به دلیل لیاقتِ باطنی‌شان است و اگر در حال سفر باشند نیز همچنان سزاوار و شایسته‌ی این مسیر هستند.

نکته ادبی: تکرار واژه «سزاوار» تأکید بر شایستگی ذاتی سالک در هر دو مقامِ وصل و فصل دارد.

در جوش و در خروش از آنند روز و شب کز تنگنای پردهٔ پندار می روند

آنها شب و روز در تلاطم و شوریدگی‌اند، زیرا می‌خواهند از زندانِ محدودِ پندارهای ذهنی و وهم‌های دنیوی رها شوند.

نکته ادبی: پرده پندار، استعاره از حجاب‌های نفسانی است که مانع دیدن حقیقت می‌شود.

از زیر پرده فارغ و آزاد می شوند گرچه به پرده باز گرفتار می روند

آنها در باطن از تعلقات دنیوی آزاد و رها هستند، هرچند که در ظاهر و به ضرورتِ زندگی، همچنان در بندِ دنیا گرفتار به نظر می‌رسند.

نکته ادبی: پارادوکسِ گرفتار بودن در عین آزاد بودن، یکی از مفاهیم کلیدی عرفان عملی است.

هرچند مطلقند ز کونین و عالمین در مطلقی گرفتهٔ اسرار می روند

اگرچه از هر دو جهان (دنیا و آخرت) فارغ شده‌اند، اما حتی در این مقامِ مطلق، همچنان تحت تأثیر و اسیرِ اسرارِ الهی هستند.

نکته ادبی: کونین به معنای دو جهان (دنیا و آخرت) است که در ادبیات عرفانی به «ماسوی‌الله» اشاره دارد.

بار گران عادت و رسم اوفکنده اند وآزاد همچو سرو سبکبار می روند

آنها بار سنگین عاداتِ دست‌وپاشده و رسومِ متعارف را از دوش خود برداشته‌اند و مانند درخت سرو، آزاد و سبک‌بال در مسیر خود حرکت می‌کنند.

نکته ادبی: سبک‌بار استعاره از تهی‌شدن از تعلقات نفسانی است.

چون نیست محرمی که بگویند سر خویش سر در درون کشیده چو طومار می روند

از آنجا که محرمِ رازی ندارند تا اسرار خود را برایش بازگو کنند، همچون طوماری که پیچیده می‌شود، راز خود را در درون پنهان نگه می‌دارند.

نکته ادبی: تشبیه سالک به طومار، استعاره‌ای برای رازداری و درون‌گرایی عارف است.

چون سیر بی نهایت و چون عمر اندک است در اندکی هر آینه بسیار می روند

چون مسیرِ حقیقت بی‌نهایت است و عمر آدمی کوتاه، آنها در همین زمانِ اندک، مسافت‌های طولانیِ معنوی را می‌پیمایند.

نکته ادبی: سیر بی‌نهایت به وسعتِ بیکرانِ معرفتِ الهی اشاره دارد.

تا روی که بود که به بینند روی دوست روی پر اشک و روی به دیوار می روند

مشتاق دیدارِ دوست هستند، اما از دوریِ او اشک‌بارند و از ناامیدی یا شرم، روی به دیوار دارند (گوشه‌گیری کرده‌اند).

نکته ادبی: روی به دیوار بودن، کنایه از حزن و اندوه در فراق و قطع رابطه با غیر است.

بی وصف گشته اند ز هستی و نیستی تا لاجرم نه مست و نه هشیار می روند

آنها از قیدِ توصیف‌های وجود و عدم رها شده‌اند؛ بنابراین در حالی که نه مستِ دنیا هستند و نه هشیارِ عقلِ مادی، به سیر خود ادامه می‌دهند.

نکته ادبی: مست و هشیار در عرفان، نمادِ دو حالتِ غلبه‌یِ حال و تسلطِ عقل است که هر دو نفی شده‌اند.

از ذات و از صفات چنان بی صفت شدند کز خود نه گم شده نه پدیدار می روند

از خویشتن و صفاتِ شخصی خود چنان تهی گشته‌اند که نه کسی آنها را گم‌گشته می‌پندارد و نه به عنوان موجودی مشخص دیده می‌شوند؛ آنها در عین بودن، ناپیدا هستند.

نکته ادبی: بی‌صفت شدن، به معنای فنایِ صفاتِ بشری و رسیدن به توحیدِ محض است.

از مشک این حدیث مگر بوی برده اند بر بوی آن به کلبه عطار می روند

شاید بویی از این حقیقتِ معطر (اسرار) به مشامشان رسیده است که این‌گونه با اشتیاق به سوی عطار (خداوند یا مرشد کامل) می‌روند.

نکته ادبی: مشک نمادِ حقیقتِ معطر و عطار، استعاره از سرچشمه‌ی فیضِ الهی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه همچو نقطه پرگار

تشبیه عارف به نقطه پرگار برای نشان دادن ثباتِ در عین حرکت.

تضاد (طباق) عرش و بحر

تقابل میان اوجِ عزت (عرش) و نهایتِ فروتنی (بحر) برای نشان دادن حالات متغیر عارف.

تناقض‌نمایی (پارادوکس) نه مست و نه هشیار

توصیف حالتی فراتر از دوگانگی‌های عقل و جنون.

استعاره طومار

تشبیه سالک به طوماری پیچیده برای بیانِ حفظِ اسرار در درون.

کنایه روی به دیوار رفتن

کنایه از اندوه، خلوت‌گزینی و اشتیاق شدید به معبود.