دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۱۴

عطار
عاشقان چون به هوش باز آیند پیش معشوق در نماز آیند
پیش شمع رخش چو پروانه سر ببازند و سرفراز آیند
در هوایی که ذره خورشید است پر برآرند و شاه باز آیند
بر بساطی که عشق حاکم اوست جان ببازند و پاک باز آیند
گاه چون صبح بر جهان خندند گاه چون شمع در گداز آیند
گاه از شوق پرده در گردند گاه از عشق پرده ساز آیند
این همه پرده ها بر آرایند بو که در پرده اهل راز آیند
چو نکو بنگری به کار همه عاقبت باز در نیاز آیند
این همه کارها به جای آرند بو که در خورد دلنواز آیند
ماه رویا همه اسیر تو اند چند در شیب و در فراز آیند
تا به کی بی تو خون دل ریزند تا به کی بی تو زیر گاز آیند
وقت نامد که عاشقان پیشت از سر صد هزار ناز آیند
پرده برگیر تا جهانی جان پای کوبان به پرده باز آیند
عاشقانی که همچو عطارند در ره عشق بی مجاز آیند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر به ترسیم احوال پرشور و متناقض عاشقان در مسیر سلوک عرفانی می‌پردازد. شاعر در این قطعه، فضای حاکم بر جهانِ عاشقان را میدانِ آزمونی می‌داند که در آن، جانِ عاشق همواره میانِ سوختن و ساختن، گریستن و خندیدن، و ظاهر و باطن در تکاپو است تا به حقیقتِ دلنوازِ معشوق برسد. این شعر، تصویری است از گذار از خویشتن به سویِ حقیقت، جایی که عاشق برای رسیدن به وصال، چاره‌ای جز قربانی کردنِ تعلقات دنیوی و سرسپردگی مطلق ندارد.

مضمون محوریِ این قطعه، دعوت به رهایی از بندهای ظاهری و پرده‌هایِ کثرت است. شاعر با تبیینِ جایگاهِ عاشق که همچون پروانه‌ای در پیِ شمع یا بازِ شکاری در پیِ آسمانِ حقیقت است، بر این باور است که تمامِ رفتارهایِ عاشقان، مقدمه‌ای است برای رسیدن به مقامِ «اهلِ راز» و درکِ حقیقتی که جز با چشمِ دل قابلِ رویت نیست.

معنای روان

عاشقان چون به هوش باز آیند پیش معشوق در نماز آیند

عاشقان هنگامی که از مستیِ عشق به عالمِ هوشیاری و آگاهی باز می‌گردند، با تمامِ خضوع و فروتنی در پیشگاهِ معشوق به نماز و نیاز می‌ایستند.

نکته ادبی: «به هوش باز آمدن» در اینجا کنایه از بازگشت به حالتی از آگاهی پس از غلبه‌یِ شورِ عرفانی است.

پیش شمع رخش چو پروانه سر ببازند و سرفراز آیند

عاشقان همچون پروانه‌ای که گردِ شمع می‌چرخد، در برابرِ زیباییِ درخشانِ معشوق، جانِ خود را فدا می‌کنند و با این فداکاری، به مقامِ والایِ سرفرازی و عزت می‌رسند.

نکته ادبی: «سر بازن» کنایه از فدا کردنِ جان و «سرفراز آمدن» به معنایِ دست یافتن به مقامِ بلندِ معنوی است.

در هوایی که ذره خورشید است پر برآرند و شاه باز آیند

در آن فضایِ روحانی که حتی کوچک‌ترین ذره‌ها هم به خورشید تبدیل می‌شوند، عاشقان بال و پرِ پرواز می‌گشایند و همچون شاه‌بازی قدرتمند به اوجِ آسمانِ حقیقت پر می‌کشند.

نکته ادبی: «ذره» نمادِ ناچیزیِ عاشق در برابر عظمتِ معشوق است که در کمالِ عشق به خورشید تبدیل می‌شود.

بر بساطی که عشق حاکم اوست جان ببازند و پاک باز آیند

در میدانِ رقابتی که فرمانروایش عشق است، عاشقان هستیِ خود را می‌بازند و در عوض به مقامِ «پاک‌بازی» و خالص شدن می‌رسند.

نکته ادبی: «پاک‌باز» اصطلاحی عرفانی است به معنای کسی که بدونِ چشم‌داشت و از سرِ صداقت، همه‌چیزِ خود را در راهِ معشوق می‌گذارد.

گاه چون صبح بر جهان خندند گاه چون شمع در گداز آیند

عاشقان گاهی چون سپیده‌دمِ صبح، با روحیه‌ای شاد بر جهان می‌خندند و گاهی چون شمعی که در حالِ آب شدن است، در غمِ فراق می‌گدازند.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده‌یِ تضاد و تناقضِ حالاتِ درونیِ عاشق است که میانِ شادی و غم در نوسان است.

گاه از شوق پرده در گردند گاه از عشق پرده ساز آیند

گاهی عاشقان از شدتِ شوق، پرده‌هایِ شرم و عرف را می‌درند و گاهی با نگاهی عمیق، اسرارِ تازه‌ای را در پرده‌ای از ابهام پنهان می‌کنند.

نکته ادبی: «پرده‌در» به معنایِ بی‌پروا شدن و فاش کردنِ اسرارِ عشق است.

این همه پرده ها بر آرایند بو که در پرده اهل راز آیند

عاشقان این همه نمایش و تکاپو را به پا می‌کنند، به این امید که شاید بتوانند به حریمِ «اهلِ راز» راه یابند و از اسرارِ پنهان آگاه شوند.

نکته ادبی: «بو که» به معنایِ شاید و امید است که تکرارِ آن، اشتیاقِ شاعر را نشان می‌دهد.

چو نکو بنگری به کار همه عاقبت باز در نیاز آیند

اگر به کارِ تمامِ عاشقان به‌دقت نگاه کنی، در می‌یابی که سرانجامِ همه، بازگشت به حالتِ خضوع، نیاز و نیازمندی به معشوق است.

نکته ادبی: «نیاز» در عرفان مقابلِ «ناز» است؛ یعنی اظهارِ عجز و بندگی در برابرِ معشوق.

این همه کارها به جای آرند بو که در خورد دلنواز آیند

عاشقان تمامیِ این رنج‌ها و کارها را انجام می‌دهند تا شاید روزی به مقام و جایگاهی برسند که موردِ پسندِ آن محبوبِ دلنواز قرار گیرند.

نکته ادبی: «در خوردِ» به معنایِ شایسته و مناسبِ چیزی بودن است.

ماه رویا همه اسیر تو اند چند در شیب و در فراز آیند

ای معشوقِ زیبا‌رو، همه‌یِ عاشقان اسیرِ تو هستند؛ تا کِی باید در این فراز و نشیب‌هایِ دنیا سرگردان باشند؟

نکته ادبی: «ماه رو» استعاره از زیباییِ مطلقِ معشوق است و «شیب و فراز» کنایه از سختی‌ها و ناهمواری‌هایِ مسیرِ سلوک است.

تا به کی بی تو خون دل ریزند تا به کی بی تو زیر گاز آیند

تا چه زمانی باید بدونِ حضورِ تو خونِ دل بخورند و در زیرِ فشارِ سنگینِ دوری و فراقِ تو شکنجه شوند؟

نکته ادبی: «زیرِ گاز آمدن» کنایه از تحتِ فشارِ سخت بودن و در عذابِ دوری قرار داشتن است.

وقت نامد که عاشقان پیشت از سر صد هزار ناز آیند

آیا وقتِ آن نرسیده است که عاشقان با صدها ناز و کرشمه و با سربلندی به سویِ تو بیایند؟

نکته ادبی: شاعر در اینجا از معشوق می‌خواهد که دورانِ سختیِ عاشق پایان یابد و زمانِ وصال فرا برسد.

پرده برگیر تا جهانی جان پای کوبان به پرده باز آیند

نقاب از چهره‌ات بردار تا تمامِ جان‌هایِ جهان، سرمست از دیدنِ جمالت، رقص‌کنان به سویِ حقیقتِ مطلق بازگردند.

نکته ادبی: «پرده بر گرفتن» کنایه از تجلی و ظهورِ حقیقت برایِ عارف است.

عاشقانی که همچو عطارند در ره عشق بی مجاز آیند

عاشقانِ راستینی که مانندِ عطار (شاعر) هستند، در راهِ عشق بدونِ هیچ‌گونه تظاهر، ریا و بازی‌هایِ ظاهری، به حقیقتِ مطلق رسیده‌اند.

نکته ادبی: «بی‌مجاز» به معنایِ حقیقی و بدونِ تظاهر است؛ عطار خود را نمادِ عاشقیِ راستین می‌داند.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمع و پروانه

شمع نماد معشوق و پروانه نماد عاشق است که خود را در آتش عشق می‌سوزاند.

تناقض (پارادوکس) سر ببازند و سرفراز آیند

از دست دادن سر (جان) که منجر به سربلندی می‌شود، تناقضی است که زیباییِ ایثار را نشان می‌دهد.

ایهام پرده

پرده هم به معنای حجابِ میان عاشق و معشوق است و هم به معنایِ موسیقی و ساز که در اینجا به معنایِ اسرارِ نهفته به‌کار رفته است.

تضاد (طباق) خندند و گداز آیند

تقابلِ خندیدن (شادی) و گداختن (سوختن و غم) برای بیان حالات متغیر عاشق استفاده شده است.