دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۱۰

عطار
گر فلک دیده بر آن چهرهٔ زیبا فکند ماه را موی کشان کرده به صحرا فکند
هر شبی زان بگشاید فلک این چندین چشم بو که یک چشم بر آن طلعت زیبا فکند
همچو پروانه به نظارهٔ او شمع سپهر پر زنان خویش برین گلشن خضرا فکند
خاک او زان شده ام تا چو میی نوش کند جرعه ای بوی لبش یافته بر ما فکند
چون دل سوخته اندر سر زلفش بستم هر دم از دست بیندازد و در پا فکند
زلف در پای چرا می فکند زانکه کمند شرط آن است که از زیر به بالا فکند
غمش از صومعه عطار جگر سوخته را هر نفس نعره زنان بر سر غوغا فکند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده مضمونی عاشقانه و عارفانه دارد که در آن شاعر با زبانی شورانگیز، زیبایی بی‌همتای معشوق را با عناصر آسمانی و کائنات مقایسه می‌کند. در فضای این اثر، معشوق چنان والامقام و زیباست که ستارگان و فلک، همگی در پی دیدن چهره‌ی او بی‌قرارند.

شاعر در ادامه، به بیان حالِ نزار و خاکسارِ خود در برابر این جلالِ عظیم می‌پردازد و از شیدایی خود می‌گوید. فضای شعر به تدریج از ستایشِ معشوق به سوی شرحِ رنج و بی‌قراری عاشق متمایل می‌شود که او را از کنجِ عافیت و صومعه به میانِ هیاهوی درد و عشق می‌کشاند.

معنای روان

گر فلک دیده بر آن چهرهٔ زیبا فکند ماه را موی کشان کرده به صحرا فکند

اگر آسمان چشمش به صورت زیبای یار بیفتد، ماه را با خواری و اجبار از آسمان به بیابان می‌افکند تا در برابر زیبایی او جلوه‌گری نکند.

نکته ادبی: موی‌کشان استعاره از تحقیر و به اجبار کشیدن است؛ ماه در اینجا مظهر زیبایی است که در برابر یار، بی‌فروغ می‌شود.

هر شبی زان بگشاید فلک این چندین چشم بو که یک چشم بر آن طلعت زیبا فکند

آسمان شب، این همه ستاره (چشم) را باز می‌کند تا شاید بتواند یک نظر، صورت زیبای او را ببیند.

نکته ادبی: این چندین چشم، استعاره از ستارگان است؛ بو که در اینجا به معنای «به امید آنکه» به کار رفته است.

همچو پروانه به نظارهٔ او شمع سپهر پر زنان خویش برین گلشن خضرا فکند

آسمان مانند پروانه‌ای که گرد شمع می‌گردد، با بی‌قراری و شوق، خود را به تماشای این گلستان سبز (آسمان) می‌افکند.

نکته ادبی: گلشن خضرا (گلستان سبز) استعاره از آسمان است که فضای پیرامون یار را در بر گرفته است.

خاک او زان شده ام تا چو میی نوش کند جرعه ای بوی لبش یافته بر ما فکند

من به این امید خاک پای او شده‌ام تا شاید او مرا چون شرابی بنوشد یا قطره‌ای از لطف و نشانه‌ی لبش به من برسد.

نکته ادبی: بوی لب، کنایه از عطر حضور یا نسیمی از لطف و مرحمت معشوق است.

چون دل سوخته اندر سر زلفش بستم هر دم از دست بیندازد و در پا فکند

وقتی دلِ سوخته‌ام را به بندِ گیسوی او گره زدم، او مدام مرا از دست می‌اندازد و خوار و بی‌مقدار زیر پایش می‌گذارد.

نکته ادبی: تضاد بین سر زلف (بالا) و پا (پایین) بیانگر بی‌توجهی و جفای معشوق است.

زلف در پای چرا می فکند زانکه کمند شرط آن است که از زیر به بالا فکند

چرا گیسوی یار، دلِ عاشق را به زیر پا می‌افکند؟ زیرا گیسو مانند کمند است و رسم کمند این است که صید را از پایین به بالا بکشد؛ اما اینجا برعکس است.

نکته ادبی: کمند، طناب صیادی است؛ شاعر با نگاهی طنزآمیز از قاعده منطقی شکار استفاده کرده است.

غمش از صومعه عطار جگر سوخته را هر نفس نعره زنان بر سر غوغا فکند

غمِ عشق، جانِ سوخته‌ی من را از گوشه‌گیری و عبادتگاه (صومعه) بیرون کشیده و دائم فریادکنان به میانِ هیاهوی مردم و رنجِ زمانه کشانده است.

نکته ادبی: صومعه نماد زهد و انزواست که در برابر غوغا (هیاهوی عشق و شیدایی) قرار گرفته است.

آرایه‌های ادبی

اغراق ماه را موی کشان کرده به صحرا فکند

بزرگ‌نماییِ تأثیر زیبایی معشوق که حتی ماه را حقیر کرده و از آسمان طرد می‌کند.

تشخیص بگشاید فلک این چندین چشم

نسبت دادن ویژگیِ دیدن (چشم) به فلک و ستاره‌ها برای نشان دادن شوق کائنات.

استعاره گلشن خضرا

تشبیه آسمان به گلستانی سبز و زیبا.

تمثیل زلف... کمند

تشبیه زلف یار به کمند صیاد که دل عاشق را گرفتار می‌کند.