دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۳۰۷

عطار
هر که عزم عشق رویش می کند عشق رویش همچو مویش می کند
هر که ندهد این جهان را سه طلاق همچو دزد چار سویش می کند
او نیاید در طلب اما ز شوق دل به صد جان جستجویش می کند
او نگردد نرم از اشکم ولیک اشک دایم شست و شویش می کند
هر که از چوگان زلفش بوی یافت بی سر و بن همچو گویش می کند
هر که در عشقش چو تیر راست شد چون کمان زه در گلویش می کند
سرخ روی او بباید شد به قطع هر که را عشق آرزویش می کند
سخت دل آهن نه بر آتش نگر تا چگونه سرخ رویش می کند
از درش عطار را بویی رسید آه از آنجا مشک بویش می کند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزلِ عرفانی، توصیفی از فرآیندِ دگرگونی و پالایشِ جانِ عاشق در مسیرِ رسیدن به معشوق است. شاعر معتقد است که عشق، نه یک احساسِ ساده، بلکه آتشی است که وجودِ عاشق را دگرگون می‌کند و او را از تعلقاتِ دنیوی جدا می‌سازد. در این نگاه، عاشق همچون گوی یا آهنی است که در میدانِ اراده‌ی معشوق قرار می‌گیرد و با تحملِ سختی‌ها، هویتِ پیشینِ خود را از دست می‌دهد تا به کمال و خلوص برسد.

فضا و اتمسفرِ حاکم بر این اشعار، فضایی از تسلیمِ محض و بی‌خویشتنی است. معشوق در اینجا دارای جایگاهی برتر و استغنا است که عاشق را با سختی‌ها می‌آزماید؛ و عاشق نیز با آگاهی از این دشواری، با جان و دل این رنج‌ها را می‌پذیرد. پیامِ اصلی، دعوت به بریدن از دنیا و ذوب شدن در اراده‌ی حق است تا به مقامِ عاشقی نایل شد.

معنای روان

هر که عزم عشق رویش می کند عشق رویش همچو مویش می کند

هر کس که اراده می‌کند دلداده‌ی سیمای یار باشد، باید بداند که عشقِ او، عاشق را همچون گیسوانِ پریشان و درهم‌تنیده‌ی معشوق، آشفته و سرگشته می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه عاشق به موی یار که نماد پیچیدگی، شلوغی و پریشانی‌ست.

هر که ندهد این جهان را سه طلاق همچو دزد چار سویش می کند

هر کس که این جهانِ مادی را با سه طلاق (کنایه از طلاقِ شرعی و قطعی) رها نکند، همچون دزدی که در بازار رسوا می‌شود، در نظرِ حق خوار و بی‌اعتبار خواهد شد.

نکته ادبی: «سه طلاق» استعاره از انقطاع و بریدن کامل از دلبستگی‌های دنیوی است.

او نیاید در طلب اما ز شوق دل به صد جان جستجویش می کند

معشوق به سوی عاشق نمی‌آید و نیازی به جستجو ندارد؛ اما عاشق از شدت اشتیاق، با تمام وجود و با صد جان به دنبال او می‌گردد.

نکته ادبی: تضاد میان استغنای بی‌نیازانه معشوق و نیازِ بی‌پایانِ عاشق.

او نگردد نرم از اشکم ولیک اشک دایم شست و شویش می کند

معشوق با دیدنِ اشک‌هایِ عاشق نرم نمی‌شود و دل به رحم نمی‌آورد، اما همین اشک‌ها پیوسته وجودِ عاشق را از آلودگی‌ها شست‌وشو می‌دهند و پاک می‌کنند.

نکته ادبی: اشک در عرفان ابزار تزکیه نفس و شستن زنگار دل است.

هر که از چوگان زلفش بوی یافت بی سر و بن همچو گویش می کند

هر کس که بویِ عطری از زلفِ معشوق (که مانندِ چوگانِ بازی است) به او برسد، همچون گویِ بازی، اختیار از کف داده و سرگشته‌ی اراده‌ی او می‌شود.

نکته ادبی: تمثیل چوگان و گوی؛ زلفِ خمیده به چوگان تشبیه شده که عاشق را به بازی می‌گیرد.

هر که در عشقش چو تیر راست شد چون کمان زه در گلویش می کند

عاشقی که در راه عشق همچون تیر، راست و صادق شد، معشوق او را مانندِ تیرِ کمان بر زه (گلویِ کمان) می‌گذارد تا از او برای رسیدن به اهدافِ بلندِ عشق استفاده کند.

نکته ادبی: اشاره به اینکه استقامت و صداقتِ عاشق باعث می‌شود معشوق او را برای آزمون‌های سخت‌تر به کار گیرد.

سرخ روی او بباید شد به قطع هر که را عشق آرزویش می کند

هر کس که آرزویِ عشق دارد، حتماً باید سرخیِ روی (نشانه شرمندگی از گناه یا تابشِ حرارتِ عشق) را پذیرا باشد.

نکته ادبی: سرخ‌روی می‌تواند کنایه از سربلندی در آزمون یا گداخته شدن در آتشِ عشق باشد.

سخت دل آهن نه بر آتش نگر تا چگونه سرخ رویش می کند

به آهنِ سخت‌دل بنگر که چگونه در میان آتش قرار می‌گیرد تا گداخته و سرخ شود؛ عشق نیز وجودِ عاشق را این‌گونه می‌گدازد تا او را از سختی به کمال برساند.

نکته ادبی: تمثیلِ آهن و آتش برای تبیینِ روندِ پالایشِ روحِ عاشق در کوره‌ی سختی‌هایِ عشق.

از درش عطار را بویی رسید آه از آنجا مشک بویش می کند

عطار از درگاهِ آن معشوق نشانی (بویی) دریافت کرد؛ شگفتا که آن رایحه، تمامِ وجودِ او را به عطرِ خوشِ معشوق تبدیل کرد.

نکته ادبی: تلمیح به تجربه عرفانی که تأثیرِ انفاسِ قدسی بر سالک، ماهیتِ او را تغییر می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه عشق رویش همچو مویش

تشبیه حالِ عاشقِ آشفته به مویِ پریشانِ معشوق برای بیان سرگشتگی.

استعاره چوگان زلف

زلف معشوق به چوگان تشبیه شده که عاشق را همچون گوی در میدانِ بلا می‌گرداند.

تمثیل آهن و آتش

استفاده از فرآیند گداختن آهن برای توصیف تأثیرِ آتشِ عشق بر قلبِ سختِ عاشق.

کنایه سه طلاق

کنایه از گسستن کامل و قطعی پیوند با تعلقاتِ دنیوی.