دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۹۹

عطار
چون سیمبران روی به گلزار نهادند گل را ز رخ چون گل خود خار نهادند
تا با رخ چون گل بگذشتند به گلزار نار از رخ گل در دل گلنار نهادند
در کار شدند و می چون زنگ کشیدند پس عاشق دلسوخته را کار نهادند
تلخی ز می لعل ببردند که می را تنگی ز لب لعل شکربار نهادند
ای ساقی گلرنگ درافکن می گلبوی کز گل کلهی بر سر گلزار نهادند
می نوش چو شنگرف به سرخی که گل تر طفلی است که در مهد چو زنگار نهادند
بوی جگر سوخته بشنو که چمن را گلهای جگر سوخته در بار نهادند
زان غرقهٔ خون گشت تن لاله که او را آن داغ سیه بر دل خون خوار نهادند
سوسن چو زبان داشت فروشد به خموشی در سینهٔ او گوهر اسرار نهادند
از بر بنیارد کس و از بحر نزاید آن در که درین خاطر عطار نهادند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، تصویری تماشایی و لبریز از رنگ و بو از یک گلزار است که در آن، زیبایی‌های طبیعت بهانه‌ای برای ورود به ساحتِ عرفان و بیانِ دردهای درونی شاعر می‌شود. شاعر با نگاهی نمادین، گل‌ها و گیاهان را جاندارانی می‌پندارد که هر یک در حال تجربه احوالی عاشقانه و عارفانه هستند و در نهایت، تمام این زیبایی‌ها را در برابر کمال و رازهای نهفته در جان خویش کوچک می‌شمارد.

فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای است از شور و شعفِ برخاسته از زیبایی گلزار و اندوهِ عمیق و همیشگی عارف که در پسِ هر نشاطی، نشانی از داغ و جگرسوختگی می‌بیند. شاعر از رهگذرِ استعاراتِ رنگین و واژگانِ متراکم، به دنبالِ تبیینِ جایگاهِ ویژه و رازآلودِ کلام خویش است که آن را هدیه‌ای الهی می‌داند که نه در جهان مادی یافت می‌شود و نه عقلِ بشری قادر به ادراکِ سرچشمه‌ی آن است.

معنای روان

چون سیمبران روی به گلزار نهادند گل را ز رخ چون گل خود خار نهادند

هنگامی که زیبارویانِ سیمین‌تنم به گلزار وارد شدند، گل‌ها در برابر درخشش چهره‌های زیبای آنان، در نظرِ بیننده همچون خاری بی‌ارزش به نظر رسیدند.

نکته ادبی: سیم‌بران: کنایه از زیبارویانی که تن و پوستی سفید و درخشان دارند (تشبیه بلیغ).

تا با رخ چون گل بگذشتند به گلزار نار از رخ گل در دل گلنار نهادند

وقتی آن زیبارویان با چهره‌ای که همچون گل می‌درخشد از گلزار گذشتند، چنان گرمایی از چهره‌شان ساطع شد که گلِ انار، در میانِ قلب خویش احساسِ سوزش و آتش کرد.

نکته ادبی: گلنار: گلِ درخت انار که سرخ‌فام است؛ در اینجا نمادِ سرخیِ عشق و آتش است.

در کار شدند و می چون زنگ کشیدند پس عاشق دلسوخته را کار نهادند

عاشقان به کارِ عشق مشغول شدند و می (عشقِ ناب) را همچون زنگار (یا مایه‌ای تند و تلخ) نوشیدند و سپس برای عاشقِ دلسوخته و بی‌قرار، وظیفه و کاری دشوارِ عاشقی را مقرر کردند.

نکته ادبی: می چون زنگ: استعاره از شرابِ تلخ و اثرگذار که بر جان می‌نشیند.

تلخی ز می لعل ببردند که می را تنگی ز لب لعل شکربار نهادند

تلخی را از میِ سرخ‌فام گرفتند، چرا که آن را با بوسه‌ی لب‌های سرخ و شکربارِ محبوب، که بسیار شیرین است، هم‌سنگ و هم‌تراز کردند.

نکته ادبی: لعل شکربار: استعاره از لبِ معشوق که همچون یاقوت سرخ و شیرین‌بخش است.

ای ساقی گلرنگ درافکن می گلبوی کز گل کلهی بر سر گلزار نهادند

ای ساقی که چهره‌ای گلگون داری، شرابی که بوی گل می‌دهد در جام بریز؛ چرا که طبیعت، گلزار را همچون سرکده‌ای با کلاهی از گل‌ها آراسته است.

نکته ادبی: گل‌رنگ: وصف ساقی به سرخیِ گل که نشانه نشاط و حیات است.

می نوش چو شنگرف به سرخی که گل تر طفلی است که در مهد چو زنگار نهادند

شرابی به سرخیِ شنگرف (ماده‌ای معدنی سرخ‌رنگ) بنوش؛ چرا که گلِ تازه شکفته، کودکی است که در گهواره‌ای از رنگ سبزِ زنگاری آرمیده است.

نکته ادبی: شنگرف: رنگ‌دانه معدنی سرخ؛ تضاد رنگی با زنگار (سبز) در این بیت مشهود است.

بوی جگر سوخته بشنو که چمن را گلهای جگر سوخته در بار نهادند

بوی جگر سوختن را استشمام کن، چرا که چمن‌زار، گل‌هایش را که گویی ثمره و نتیجه‌ی جگرهای سوخته در آتشِ عشق هستند، در دامانِ خود پرورده است.

نکته ادبی: بوی جگر سوخته: کنایه از غم و اندوه عمیق که در عالمِ طبیعت نیز بازتاب یافته است.

زان غرقهٔ خون گشت تن لاله که او را آن داغ سیه بر دل خون خوار نهادند

گلِ لاله چنان غرق در خون شد که گویی جامی از خون است؛ چرا که آن داغِ سیاهی که بر دل دارد، گواه آن است که لاله از خونِ خویش تغذیه می‌کند و از آن سیراب می‌شود.

نکته ادبی: داغ سیه: اشاره به لکه‌ی سیاهی که در مرکز گل لاله وجود دارد و در ادبیات نماد داغِ عشق است.

سوسن چو زبان داشت فروشد به خموشی در سینهٔ او گوهر اسرار نهادند

سوسن با اینکه زبانی (گلبرگ‌های زبان‌مانند) داشت، اما در برابرِ این اسرار لب فرو بست و خاموش شد، زیرا در سینه‌اش گوهرِ رازی گران‌بها نهاده بودند.

نکته ادبی: سوسن: در ادبیات فارسی به دلیل شکل گلبرگ‌هایش، نمادِ زبان‌داری و سخنوری است که در اینجا به سکوتِ عارفانه تغییر معنا یافته است.

از بر بنیارد کس و از بحر نزاید آن در که درین خاطر عطار نهادند

نه کسی می‌تواند چنین گوهری را از دریا بیرون بکشد و نه از دلِ بحر چنین جواهری متولد می‌شود؛ گوهری که خداوند در خاطرِ من (عطار) به ودیعه نهاده است.

نکته ادبی: اشاره به کمالِ الهامِ عرفانی و نبوغِ شاعر که فراتر از توانایی‌های بشری و مادی است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) سوسن زبان داشت، گلنار در دل آتش نهاد

شاعر به گل‌ها ویژگی‌های انسانی نظیر داشتن زبان، قلب، و احساس سوزش نسبت داده است.

تضاد (طباق) شنگرف و زنگار

استفاده از رنگ‌های متضاد سرخ (شنگرف) و سبز (زنگار) برای تصویرسازیِ زنده و بصری.

استعاره داغ سیه بر دل لاله

استعاره از غم و اندوهی که در نهادِ عاشق (لاله) به صورتِ داغی ماندگار نقش بسته است.

نماد سیمبران

نمادِ زیباییِ دنیوی و خیره‌کننده که طبیعت در برابر آن حقیر است.