دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۸۶

عطار
آنها که در هوای تو جان ها بداده اند از بی نشانی تو نشان ها بداده اند
من در میانه هیچ کسم وز زبان من این شرح ها که می رود آنها بداده اند
آن عاشقان که راست چو پروانهٔ ضعیف از شوق شمع روی تو جان ها بداده اند
با من بگفته اند که فانی شو از وجود کاندر فنای نفس روان ها بداده اند
عطار را که عین عیان شد کمال عشق اندر حضور عقل عیان ها بداده اند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر محورِ والای عرفانیِ «فنای فی‌الله» و نفی خودیت برای رسیدن به ذاتِ لایزال الهی تنظیم شده است. شاعر در فضایی آکنده از شور، خلوص و فروتنی، بیان می‌کند که عاشقِ حقیقی کسی است که در راه رسیدن به معشوق، از تمامیِ هستی و دلبستگی‌های خود بگذرد.

عطار در این اثر، خود را تنها واسطه‌ای می‌داند که کلامش بازتابِ تجربه‌ی بزرگانی است که پیش از او در وادی عشق گام نهاده‌اند. او به این حقیقتِ عمیق اشاره دارد که درکِ کمالِ عشق، فراتر از عقلِ جزئی و استدلال‌هایِ معمولی است و تنها با شهود و گذشتن از «منِ» خویش حاصل می‌شود.

معنای روان

آنها که در هوای تو جان ها بداده اند از بی نشانی تو نشان ها بداده اند

کسانی که در مسیرِ عشقِ تو از جانِ خود گذشتند، با وجودِ اینکه ذاتِ تو از هرگونه نشانه، توصیف و حدّی مبرا و پنهان است، توانستند از تو و حضورِ تو نشانه‌هایی بیابند.

نکته ادبی: استفاده از پارادوکس (تناقض) در ترکیب «از بی‌نشانی، نشان دادن» که از شگردهای رایج در بیانِ حقایق عرفانی است.

من در میانه هیچ کسم وز زبان من این شرح ها که می رود آنها بداده اند

من در این مسیرِ عاشقانه، کاره‌ای نیستم و هیچ جایگاهی ندارم؛ اگر این سخنان و شرحِ حالِ عشق از زبانِ من جاری می‌شود، در واقع این‌ها سخنانی است که آن عاشقانِ راستین به من آموخته‌اند و به امانت سپرده‌اند.

نکته ادبی: بیانگر مقامِ تذلل و فروتنیِ عارف در برابرِ بزرگانی که پیش از او طریقِ عشق را پیموده‌اند.

آن عاشقان که راست چو پروانهٔ ضعیف از شوق شمع روی تو جان ها بداده اند

آن عاشقانِ راستینی که همچون پروانه‌ای ناتوان، از شدتِ اشتیاق به نورِ جمالِ تو، بی‌پروا به دلِ آتشِ عشق زدند و جانِ خود را فدا کردند.

نکته ادبی: استفاده از تمثیلِ کلاسیکِ «پروانه و شمع» برای نشان دادنِ فداکاریِ عاشق در راهِ معشوق.

با من بگفته اند که فانی شو از وجود کاندر فنای نفس روان ها بداده اند

عارفانِ راهِ حق به من توصیه کرده‌اند که از وجود و خودیتِ خویش دست بشویم و فانی شوم، چرا که در همین حالِ نابودیِ نفس و نفیِ منیت است که حقیقتِ جان و روحِ متعالی حاصل می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به مفهومِ «فنای نفس» که در عرفان اسلامی به معنایِ دست شستن از تعلقاتِ دنیوی و خودخواهی برای بقایِ در حق است.

عطار را که عین عیان شد کمال عشق اندر حضور عقل عیان ها بداده اند

به عطار که کمالِ عشق برایش به حقیقتِ آشکار تبدیل شد، در حضورِ عقلِ کلی (که فراتر از عقلِ جزئی و استدلالی است)، حقایق و شهودهایی عطا شد که برای همگان قابل فهم نیست.

نکته ادبی: واژه «عینِ عیان» در اینجا به معنایِ رسیدن به شهودِ بی‌واسطه و یقینِ قلبی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه راست چو پروانه ضعیف

تشبیه حالِ عاشقِ ناتوان و بی‌قرار به پروانه‌ای که در هوای شمع می‌سوزد.

پارادوکس (تناقض) از بی‌نشانی تو نشان‌ها بداده‌اند

اثباتِ وجودِ حق از راهِ نفیِ مطلقِ نشانه‌ها؛ این تضاد، عمقِ ناگفتنی بودنِ ذاتِ الهی را نشان می‌دهد.

کنایه جان‌ها بداده‌اند

کنایه از ایثارِ کامل، شهادت در راهِ عشق و فنا شدن در محبوب.