دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۸۲

عطار
نگارم دوش شوریده درآمد چو زلف خود بشولیده درآمد
عجایب بین که نور آفتابم به شب از روزن دیده درآمد
چو زلفش دید دل بگریخت ناگه نهان از راه دزدیده درآمد
میان دربست از زنار زلفش به ترسایی نترسیده درآمد
چو شیخی خرقه پوشیده برون شد چو رندی درد نوشیده درآمد
ردای زهد در صحرا بینداخت لباس کفر پوشیده درآمد
به دل گفتم چبودت گفت ناگه تفی از جان شوریده درآمد
مرا از من رهانید و به انصاف فتوحی بس پسندیده درآمد
جهان عطار را داد و برون شد چو بیرون شد جهان دیده درآمد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر تصویری است از هجوم ناگهانی و شگرفِ حضورِ معشوق (حقیقتِ مطلق) به جانِ سالک که منجر به دگرگونی احوال او می‌شود. شاعر در این قطعه، گذار از ظاهرپرستی و تقوای خشکِ زاهدانه به سوی وادی عشق و رندی را ترسیم می‌کند که در آن، عقلِ مصلحت‌بین جای خود را به شوریدگیِ عارفانه می‌دهد.

درونمایه اصلی اثر، پارادوکسِ دیدنِ حقیقت در میانِ بی‌نظمی و آشفتگی است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های متضاد مانندِ 'نور در شب' یا 'ظهورِ رند در جامه‌ی شیخ'، نشان می‌دهد که وصول به حقیقت، نیازمندِ گسستن از بندهایِ کلیشه‌ایِ دین‌داریِ ظاهری و درکِ اسراری است که فراتر از منطقِ رایجِ زمانه قرار دارند.

معنای روان

نگارم دوش شوریده درآمد چو زلف خود بشولیده درآمد

معشوقِ من، دیشب در حالی که آشفته‌حال و پریشان بود به سراغم آمد؛ درست همان‌طور که گیسوانِ پر پیچ و تابش در هم ریخته بود، او نیز با همان حالِ شوریدگی بر من وارد شد.

نکته ادبی: بشولیده از ریشه‌ی شولیدن به معنای درهم ریختن و پریشان کردن است. این واژه در شعر کهن برای توصیف وضعیتِ شوریدگیِ عاشق یا تارهایِ زلف به کار می‌رود.

عجایب بین که نور آفتابم به شب از روزن دیده درآمد

شگفتا که نورِ درخشانِ چهره‌ی یار (که خورشیدِ جان است)، در تاریکیِ شب از پنجره‌ی چشمِ من به درونم تابید.

نکته ادبی: روزنِ دیده استعاره‌ای از چشم است که راهِ ورودِ مکاشفه و مشاهده‌ی قلبی به شمار می‌آید. تضاد 'شب' و 'نور آفتاب' بر غافل‌گیرکننده بودنِ این تجربه دلالت دارد.

چو زلفش دید دل بگریخت ناگه نهان از راه دزدیده درآمد

هنگامی که دلم آن زلفِ پر پیچ و خم (که نمادِ کثرت و حجاب است) را دید، ناگهان ترسید و گریخت و از راهی مخفی و پنهانی خود را به گوشه‌ای کشید.

نکته ادبی: راه دزدیده به معنای راهِ پنهان و غیرمتعارف است که کنایه از ورودِ ناگهانی و غیرمنتظره‌ی حقیقت به ساحتِ وجودِ عاشق دارد.

میان دربست از زنار زلفش به ترسایی نترسیده درآمد

کمرش را با زلفش (که در اینجا به زنّار تشبیه شده) بست و با شجاعتِ تمام، به وادیِ بی‌قیدی و ترسایی (که در عرفان نمادِ وارستگی از ریاکاری است) گام نهاد.

نکته ادبی: زنّار کمربندِ مخصوصِ ترسایان است که در شعر عرفانی نمادِ تعلق به کفرِ عاشقان در برابرِ دینِ زاهدان است.

چو شیخی خرقه پوشیده برون شد چو رندی درد نوشیده درآمد

وقتی به سویم آمد، از ظاهرِ یک شیخِ خرقه پوشِ منضبط خارج شد و به شکلِ یک رندِ مستِ باده‌نوش درآمده بود.

نکته ادبی: شیخ نمادِ ظاهرِ شرع و رند نمادِ باطنِ حقیقت است. این بیت نشان‌دهنده‌ی تغییرِ ناگهانیِ جایگاهِ عاشق از زهد به مستی است.

ردای زهد در صحرا بینداخت لباس کفر پوشیده درآمد

ردای زهد و تقوایِ ظاهری را در بیابانِ حقیقت افکند و جامه‌ی کفر و بی‌اعتنایی به آدابِ صوری را بر تن کرد.

نکته ادبی: در اینجا کفر به معنای طردِ عقلِ جزئی و قشری‌گری است تا راه برای ایمانِ واقعی باز شود.

به دل گفتم چبودت گفت ناگه تفی از جان شوریده درآمد

از دلم پرسیدم که چه شده است؟ دل پاسخ داد: ناگهان گرمی و حرارتی از جانِ بی‌قرارم سر برآورد و این دگرگونی را ایجاد کرد.

نکته ادبی: تَف به معنای گرمی و حرارت است. این حرارت نمادِ جذبه‌ی الهی است که به جانِ عاشق می‌رسد.

مرا از من رهانید و به انصاف فتوحی بس پسندیده درآمد

مرا از قیدِ منیت و خودخواهی آزاد کرد و حقیقتاً، پیروزی و دستاوردی بسیار ارزشمند نصیبم شد.

نکته ادبی: فتوح در اصطلاح عرفانی به معنای گشایشِ الهی و درکِ حقایق بدونِ کسب و کارِ عقلانی است.

جهان عطار را داد و برون شد چو بیرون شد جهان دیده درآمد

هستیِ جهان را به عطار بخشید و از آنجا رفت؛ وقتی رفت، دنیا در چشمم جلوه‌گری کرد و حقیقتِ آن (ناپایداری‌اش) آشکار شد.

نکته ادبی: جهان دیده درآمد می‌تواند به معنای این باشد که با رفتنِ یار، دنیا در نظرِ عارفِ حقیقی، بی‌مقدار و همچون سراب جلوه کرد.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (متناقض‌نما) نور آفتابم به شب... درآمد

جمع کردنِ نورِ روز و تاریکیِ شب برای بیانِ این‌که مکاشفه‌ی قلبی تابعِ زمانِ مادی نیست.

استعاره زنار زلف

تشبیه زلف به زنار برای نشان دادنِ اینکه زیباییِ معشوق، عاشق را از دینِ رسمی جدا و به آیینِ عشق دعوت می‌کند.

تضاد شیخ و رند

تقابلِ میانِ دین‌داریِ ظاهری (شیخ) و وارستگیِ عاشقانه (رند) برای نشان دادنِ دگرگونیِ درونی.

کنایه از من رهانید

کنایه از عبور از خودخواهی و نفسِ اماره که مانعِ رسیدن به کمال است.