دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۷۹

عطار
عشق تو ز سقسین و ز بلغار برآمد فریاد ز کفار به یک بار برآمد
در صومعه ها نیم شبان ذکر تو می رفت وز لات و عزی نعرهٔ اقرار برآمد
گفتم که کنم توبه در عشق ببندم تا چشم زدم عشق ز دیوار برآمد
یک لحظه نقاب از رخ زیبات براندند صد دلشده را زان رخ تو کار برآمد
یک زمزمه از عشق تو با چنگ بگفتم صد نالهٔ زار از دل هر تار برآمد
آراسته حسن تو به بازار فروشد در حال هیاهوی ز بازار برآمد
عیسی به مناجات به تسبیح خجل گشت ترسا ز چلیپا و ز زنار برآمد
یوسف ز می وصل تو در چاه فروشد منصور ز شوقت به سر دار برآمد
ای جان جهان هر که درین ره قدمی زد کار دو جهانیش چو عطار برآمد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این چکامه، ستایشگر قدرتِ فراگیر و تسخیرناپذیرِ عشق است که از مرزهای جغرافیایی، تقیدات مذهبی و ارادهٔ انسانی فراتر می‌رود. شاعر با بیانی پرشور، عشق را نیرویی توصیف می‌کند که در همه‌جا، از کنج صومعه‌ها تا میانهٔ بازار، حضور دارد و هیچ سدی، حتی توبه و پرهیز، توانِ بازداری آن را ندارد.

در این مسیر، اسطوره‌ها و نمادهای دینی (مانند عیسی، یوسف و منصور) دستمایه قرار گرفته‌اند تا نشان دهند که عشق، حقیقتی مطلق است که همگان را، از زاهد تا عاشق، در بر می‌گیرد و رهروان این طریق را در هر دو جهان به کمال و کامیابی می‌رساند.

معنای روان

عشق تو ز سقسین و ز بلغار برآمد فریاد ز کفار به یک بار برآمد

عشق تو از سرزمین‌های دوردست مانند سقسین و بلغار آغاز شد و تمامی کافران نیز یک‌باره از قدرت آن به فریاد آمدند.

نکته ادبی: سقسین و بلغار نام شهرهایی قدیمی در نزدیکی ولگا هستند که در متون قرون وسطی به عنوان مناطق دورافتاده شناخته می‌شدند.

در صومعه ها نیم شبان ذکر تو می رفت وز لات و عزی نعرهٔ اقرار برآمد

در عبادتگاه‌ها در دل شب نام تو بر زبان‌ها بود و حتی تندیس‌های کفر (لات و عزی) نیز گویی به حقیقت عشق تو اقرار کردند.

نکته ادبی: لات و عزی از بت‌های مورد پرستش در دوره پیش از اسلام بودند که ذکر آن‌ها در اینجا برای نشان دادنِ فراگیریِ قدرتِ عشق حتی در مراکزِ کفر است.

گفتم که کنم توبه در عشق ببندم تا چشم زدم عشق ز دیوار برآمد

با خود عهد بستم که توبه کنم و درِ دلم را بر روی عشق ببندم، اما به چشم برهم‌زدنی، عشق از دیوارِ این تصمیمِ من عبور کرد.

نکته ادبی: استعاره از دیوار، نشان‌دهنده موانع ذهنی و ارادی است که در برابر عشق بی‌اثر است.

یک لحظه نقاب از رخ زیبات براندند صد دلشده را زان رخ تو کار برآمد

لحظه‌ای پرده از رخ زیبای تو برداشتند و در همان دم، صدها دل‌داده به خاطر تماشای آن جمال، سرگشته و کارشان زار شد.

نکته ادبی: ترکیب «کار برآمدن» در اینجا کنایه از بی‌قرار شدن و شیفته گشتن است.

یک زمزمه از عشق تو با چنگ بگفتم صد نالهٔ زار از دل هر تار برآمد

زمزمه‌ای از عشق تو را با نوای چنگ نواختم، که از هر تار آن، صدها نالهٔ سوزناک به گوش رسید.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) در تارها که به واسطه عشق، ناله سر می‌دهند.

آراسته حسن تو به بازار فروشد در حال هیاهوی ز بازار برآمد

جمال تو به بازارِ دنیا عرضه شد و بلافاصله هیاهو و شور و غوغایی در آن‌جا به پا گشت.

نکته ادبی: بازار استعاره از عالم دنیا و محل جلوه‌گری معشوق است.

عیسی به مناجات به تسبیح خجل گشت ترسا ز چلیپا و ز زنار برآمد

عیسی با تمام عظمتش در برابر مقام عشق خجل شد و حتی عابدان مسیحی نیز از نشانه‌های خود (صلیب و زنار) فراتر رفتند.

نکته ادبی: زنار کمربندی بود که اهل کتاب و ذمیان بر کمر می‌بستند و در ادبیات عرفانی نماد تعلق به دین خاص است.

یوسف ز می وصل تو در چاه فروشد منصور ز شوقت به سر دار برآمد

یوسف به خاطر لذتِ وصال تو در چاه بلا گرفتار شد و منصور (حلاج) نیز از شدتِ شوقِ تو بر بالای دار رفت.

نکته ادبی: تلمیح به داستان یوسف و سرنوشت منصور حلاج که هر دو نمادهای رنج در راه عشق هستند.

ای جان جهان هر که درین ره قدمی زد کار دو جهانیش چو عطار برآمد

ای جانِ هستی، هر آن‌کس که در این راه قدم نهاد، کار و سرنوشت او در دنیا و آخرت، همچون عطار به کمال و رستگاری رسید.

نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر (عطار) که در پایان غزل خود را در زمره عاشقانِ کامیابِ این راه می‌بیند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح عیسی، یوسف، منصور، لات و عزی

اشاره به اسطوره‌ها و وقایع تاریخی و دینی برای اثبات و تعمیق مفهوم عشق در ذهن مخاطب.

اغراق صد دلشده، صد ناله زار

استفاده از اعداد برای نشان دادن کثرت و شدت تاثیرگذاری عشق بر جان‌ها و اشیاء.

استعاره عشق از دیوار برآمد

به تصویر کشیدنِ عشق به عنوان موجودی که از موانع می‌گذرد.