دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۷۸

عطار
نقد قدم از مخزن اسرار برآمد چون گنج عیان شد
خود بود که خود بر سر بازار برآمد بر خود نگران شد
در کسوت ابریشم و پشم آمد و پنبه تا خلق بپوشند
خود بر صف جبه و دستار برآمد لبس همه سان شد
در موسم نیسان ز سما شد سوی دریا در کسوت قطره
در بحر به شکل در شهوار برآمد در گوش نهان شد
در شکل بتان خواست که خود را بپرستد خود را بپرستد
خود گشت بت و خود به پرستار برآمد خود عین بتان شد
از بهر خود ایوان و سرا خواست که سازد قصری ز بشر ساخت
در صورت سقف و در و دیوار برآمد خود خانه و مان شد
خود بر تن خود نیش جفا زد ز سر قهر خود مرهم خود گشت
خود بر صفت مردم بیمار برآمد خود فاتحه خوان شد
اشعار مپندار اگر چشم سرت هست رازی است نهفته
آنچه به زبان از دل عطار برآمد این بود که آن شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، بیانی عارفانه و عمیق از آموزه «وحدت وجود» است که در آن، هستیِ یگانه (حق) به صورت‌های گوناگون در جهان متجلی می‌شود. شاعر بر این باور است که تمامِ کثرت‌ها و صورت‌های جهان، از جماد و نبات تا انسان و پدیده‌های مختلف، همگی حجاب‌هایی هستند که حقیقتِ واحد بر چهره کشیده است.

در این نگاه، تفاوتی میان عاشق و معشوق، عابد و معبود، بیمار و شفا‌دهنده نیست؛ چرا که همه این‌ها تنها جلوه‌هایی از یک حقیقت مطلق‌اند که خود را در آینه‌های متعدّدِ جهان به تماشا نشسته است. عطار با این کلام، مخاطب را به دیدی فراتر از ظواهر دعوت می‌کند تا در پسِ هر پدیده‌ای، حضورِ یگانه‌ی حق را نظاره کند.

معنای روان

نقد قدم از مخزن اسرار برآمد چون گنج عیان شد

آن حقیقتِ ازلی که در خزانه اسرار الهی پنهان بود، از پرده برون افتاد و همچون گنجی آشکار و عیان، خود را نشان داد.

نکته ادبی: نقدِ قدم استعاره از هستیِ ازلی و بی‌آغاز است که به گنج تشبیه شده است.

خود بود که خود بر سر بازار برآمد بر خود نگران شد

آن حقیقتِ یگانه بود که خود به بازارِ هستی و میدانِ آشکارِ جهان آمد و به تماشای خود نشست.

نکته ادبی: بازار نمادی برای عالمِ کثرت و ظهور است.

در کسوت ابریشم و پشم آمد و پنبه تا خلق بپوشند

خداوند خود را در قالب‌های گوناگون همچون ابریشم، پشم و پنبه نمایان کرد تا مردمان برای پوشاندن تن خود از آن‌ها بهره ببرند.

نکته ادبی: اشاره به تجلی ذات حق در اجسام مادی برای استفاده و نیاز بشر.

خود بر صف جبه و دستار برآمد لبس همه سان شد

با این حال، در حقیقت او بود که در قالب جبه و دستار و انواع لباس‌ها ظاهر شد و همه این صورت‌ها، خودِ او بودند.

نکته ادبی: لبس به معنای پوشیدن است و در اینجا به معنای تجلی در صورت‌های مختلف به کار رفته است.

در موسم نیسان ز سما شد سوی دریا در کسوت قطره

در فصلِ باران‌های بهاری (نیسان)، او از آسمان به سوی دریا فرود آمد و در کسوت یک قطره آب درآمد.

نکته ادبی: نیسان در ادبیات کهن به بارانی گفته می‌شود که در صورت ورود به صدف، تبدیل به مروارید می‌شود.

در بحر به شکل در شهوار برآمد در گوش نهان شد

او در دل دریا به شکل مرواریدی گران‌بها و درخشان درآمد و در گوشِ صدف، پنهان شد.

نکته ادبی: در شهوار به معنای مروارید گران‌قیمت و شاهوار است.

در شکل بتان خواست که خود را بپرستد خود را بپرستد

حق تعالی خواست که خود را پرستش کند، پس در قالب بت‌ها ظاهر شد تا به این طریق خود را مورد ستایش قرار دهد.

نکته ادبی: این بیت به پارادوکسِ عارفانه میان عابد و معبود اشاره دارد.

خود گشت بت و خود به پرستار برآمد خود عین بتان شد

او خود بت شد و خود نیز در نقشِ پرستنده و عابد درآمد؛ یعنی در حقیقت، تمامِ بت‌ها چیزی جز وجودِ او نیستند.

نکته ادبی: عین بتان شدن، کنایه از یکی بودنِ حقیقتِ بت و بت‌پرست است.

از بهر خود ایوان و سرا خواست که سازد قصری ز بشر ساخت

او برای خود، ایوان و خانه‌ای طلب کرد و از جنسِ آدمیان، قصری برپا ساخت.

نکته ادبی: بشر در اینجا هم به معنای انسان است و هم می‌تواند اشاره به ظاهرِ فیزیکی جهان باشد.

در صورت سقف و در و دیوار برآمد خود خانه و مان شد

او خود را در شکلِ سقف و در و دیوار نمایان کرد و در نهایت، خودِ آن خانه و سرپناه شد.

نکته ادبی: حلولِ ذاتِ حق در تمامیِ اجزای جهان در این بیت کاملاً مشهود است.

خود بر تن خود نیش جفا زد ز سر قهر خود مرهم خود گشت

او خود به سببِ قهری که داشت، خارِ رنج و سختی را بر پای خود فرو کرد و بلافاصله، خود نیز درمانِ آن درد شد.

نکته ادبی: تضاد میان جفا (درد) و مرهم (درمان) نشان‌دهنده احاطه کامل حق بر همه امور است.

خود بر صفت مردم بیمار برآمد خود فاتحه خوان شد

او در قالبِ انسانِ دردمند و بیمار درآمد و همزمان، خود همان کسی شد که برای شفای آن بیمار، دعا و فاتحه می‌خواند.

نکته ادبی: فاتحه‌خوان به معنای کسی است که بر بالین بیمار می‌آید و برای او دعا یا قرآن می‌خواند.

اشعار مپندار اگر چشم سرت هست رازی است نهفته

ای شنونده، اگر دیده‌یِ حقیقت‌بین داری، این ابیات را شعرِ معمولی ندان؛ چرا که در پسِ این کلمات، رازی بزرگ نهفته است.

نکته ادبی: چشمِ سر در برابر چشمِ دل یا بصیرت به کار رفته است.

آنچه به زبان از دل عطار برآمد این بود که آن شد

آنچه عطار از عمقِ جانِ خود بیان کرد، حقیقتی بود که درباره‌یِ چگونگیِ ظهورِ هستی بر زبانش جاری شد.

نکته ادبی: اشاره به این که این سخنان نه خیالبافی، بلکه شهودِ قلبی شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) خود گشت بت و خود به پرستار برآمد

شاعر با کنار هم قرار دادنِ بت و پرستار، وحدت میان عابد و معبود را به نمایش گذاشته است.

استعاره نقد قدم

اشاره به ذات و وجودِ ازلیِ خداوند که همچون سکه‌ای ارزشمند در عالم ظاهر شده است.

تلمیح در موسم نیسان

اشاره به باور قدیمی که بارانِ ماه نیسان با ورود به صدف، مروارید می‌سازد.

ایهام و مراعات نظیر سقف و در و دیوار

به کار بردن اجزای خانه برای نشان دادنِ حضور حق در تمامِ ساختار جهان.