دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۷۷

عطار
دی پیر من از کوی خرابات برآمد وز دلشدگان نعرهٔ هیهات برآمد
شوریده به محراب فنا سر به برافکند سرمست به معراج مناجات برآمد
چون دردی جانان به ره سینه فرو ریخت از مشرق جان صبح تحیات برآمد
چون دوست نقاب از رخ پر نور برانداخت با دوست فرو شد به مقامات برآمد
آن دیده کزان دیده توان دید جمالش آن دیده پدید آمد و حاجات برآمد
مقصود به حاصل شد و مطلوب به تعین محبوب قرین گشت و مهمات برآمد
بد باز جهان بود بدان کوی فروشد واقبال بدان بود که شهمات برآمد
دین داشت و کرامات و به یک جرعه می عشق بیخود شد و از دین و کرامات برآمد
عطار بدین کوی سراسیمه همی گشت تا نفی شد و از ره اثبات برآمد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گر سفر روحانی سالکی است که با گذر از تنگناهای خودپرستی و ترک مناسک ظاهری، به مقام فنا و وصال الهی گام می‌نهد. فضای کلی شعر، آکنده از شورِ عرفانی و جذبه‌ای است که در آن، تمامیِ هستیِ انسان در برابر عظمتِ معشوق رنگ می‌بازد و حقیقتِ یگانه‌ی هستی نمایان می‌شود.

در این مسیر، شاعر با زبانی نمادین و استوار بیان می‌دارد که برای رسیدن به وصال و فهمِ اسرار، باید از قیدِ 'من' آزاد شد. در واقع، این اشعار به توصیفِ گذار از کثرتِ دنیوی به وحدتِ مطلق می‌پردازد؛ جایی که تمامِ خواسته‌ها و نیازها با رسیدن به محبوب برطرف شده و سالک به آرامشی ابدی و عمیق دست می‌یابد.

معنای روان

دی پیر من از کوی خرابات برآمد وز دلشدگان نعرهٔ هیهات برآمد

پیر و راهنمای من دیروز از جایگاهِ فروتنی و شکستنِ خویشتن (خرابات) بیرون آمد و همزمان، فریادِ شگفتی و حسرتِ مشتاقان از هر سو به گوش رسید.

نکته ادبی: خرابات در عرفان نماد مکانی است که سالک در آن ننگ و نام را رها می‌کند و به کلی از هستی خویش تهی می‌شود.

شوریده به محراب فنا سر به برافکند سرمست به معراج مناجات برآمد

آن سالکِ سرگشته، تمامِ هستیِ خود را در محرابِ فنا و نیستی تقدیم کرد و در حالی که از عشق مست شده بود، به معراجِ راز و نیاز با معشوق صعود کرد.

نکته ادبی: محراب فنا ترکیبی عرفانی است که به معنای سجده‌گاهِ نیستی و قربانی کردنِ هویت فردی در پیشگاهِ حق است.

چون دردی جانان به ره سینه فرو ریخت از مشرق جان صبح تحیات برآمد

هنگامی که درد و غمِ عشقِ معشوق در سینه‌ی سالک ریخته شد، صبحِ حقیقت و معرفتِ الهی در جانش طلوع کرد.

نکته ادبی: تحیات به معنای درود و سلام است که در اینجا استعاره از آگاهی و کشفِ حقایق الهی است.

چون دوست نقاب از رخ پر نور برانداخت با دوست فرو شد به مقامات برآمد

وقتی محبوب نقاب را از چهره‌ی نورانی خود کنار زد، عاشق در دریایِ حضورِ او غرق شد و از تمامی مراحلِ سلوک فراتر رفت.

نکته ادبی: نقاب برانداختن کنایه از تجلیِ انوارِ الهی بر قلبِ سالک است که حجاب‌ها را از میان برمی‌دارد.

آن دیده کزان دیده توان دید جمالش آن دیده پدید آمد و حاجات برآمد

آن بینش و بصیرتِ قلبی که با آن می‌شد جمالِ معشوق را دید، پدیدار شد و تمامیِ نیازها و آرزوهای عاشق به کمال رسید.

نکته ادبی: تکرار واژه‌ی 'دیده' در دو معنای متفاوت (عضو بینایی و بصیرت باطنی) آرایه‌ی جناس و ایهام را ایجاد کرده است.

مقصود به حاصل شد و مطلوب به تعین محبوب قرین گشت و مهمات برآمد

مقصود و هدفِ نهایی به دست آمد، محبوب همراه و هم‌نفس شد و تمامیِ دغدغه‌های معنوی به سرانجام رسید.

نکته ادبی: تعین به معنای مشخص و متمایز شدن است که در عرفان به معنای تجلیِ ذاتِ حق در مظاهر است.

بد باز جهان بود بدان کوی فروشد واقبال بدان بود که شهمات برآمد

زندگی در این جهان یک بازی بود که او با ورود به آن کویِ عرفانی، موفق شد با پیروزی کامل بر نفس (شهمات)، بازیِ جهان را به نفعِ خود به پایان برساند.

نکته ادبی: شهمات واژه‌ای فارسی کهن به معنای 'شاه مات' است؛ استعاره از پایانِ بازیِ خودخواهی و تسلیمِ مطلق.

دین داشت و کرامات و به یک جرعه می عشق بیخود شد و از دین و کرامات برآمد

او که پیش‌تر به دین‌داری و داشتنِ کراماتِ ظاهری مشغول بود، با نوشیدنِ تنها یک جرعه از شرابِ عشق، چنان از خود بی‌خود شد که از قیدِ دینِ ظاهری و کرامات نیز رها گشت.

نکته ادبی: شاعر تضادی میان شریعتِ ظاهری و حقیقتِ عرفانی برقرار کرده است که نشان‌دهنده اولویتِ عشق بر مناسک است.

عطار بدین کوی سراسیمه همی گشت تا نفی شد و از ره اثبات برآمد

عطار در این مسیرِ عرفانی سرگردان بود تا اینکه توانست 'نفیِ' خویشتن را کامل کند و از طریقِ 'اثباتِ' یگانگیِ حق، به مرتبه‌ی کمال برسد.

نکته ادبی: اشاره به قاعده‌ی عرفانی 'لا اله الا الله' که با نفیِ خود و اثباتِ حق، به توحیدِ شهودی می‌انجامد.

آرایه‌های ادبی

استعاره خرابات

نمادِ مکانی برای رهایی از تعلقاتِ دنیا و شکستنِ بتِ نفس.

تضاد و پارادوکس محراب فنا

آمیختنِ مفهوم عبادتگاه (محراب) با مفهوم نیستی (فنا) برای نشان دادنِ راهِ قرب.

کنایه نقاب از رخ برانداخت

کنایه از کشفِ شهود و نمایان شدنِ حقیقتِ الهی برای سالک.

آرایه‌ی اصطلاحی نفی و اثبات

اصطلاحی در تصوف که به نفیِ هستیِ خود و اثباتِ هستیِ خدا اشاره دارد.

تمثیل شهمات

تمثیلِ بازیِ شطرنج برای توصیفِ تسلیمِ کاملِ نفس در برابرِ اراده‌ی محبوب.