دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۷۳

عطار
در عشق به سر نخواهم آمد با دامن تر نخواهم آمد
بی خویش شدم چنان که هرگز با خویش دگر نخواهم آمد
از حلقهٔ عاشقان بی دل یک لحظه بدر نخواهم آمد
تا جان دارم ز عشق جانان یک ذره به سر نخواهم آمد
در عشق چنان شدم که کس را زین پس به نظر نخواهم آمد
در سوختگی چو آتشم من زین سوخته تر نخواهم آمد
چون نیست شدم مرا چه باک است گر خواهم وگر نخواهم آمد
پر سوخته بادم ار درین راه چون مرغ به پر نخواهم آمد
عطار مرا حجاب راه است با او به سفر نخواهم آمد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تجلیگاه اوج مقام فنا و بی‌خودی در راه عرفان است. شاعر با زبانی قاطع و سرشار از شور عاشقانه، بیان می‌دارد که چگونه تمامی تعلقات دنیوی و حتی هویت فردی خود را در آتش عشق به معشوق ازلی سوزانده است.

سراینده به دنبال رسیدن به چنان مرتبه‌ای از سلوک است که در آن، منیّت و وجودِ ظاهری‌اش کاملاً محو شود و هیچ حجابی، حتی نام و نشانِ خودِ شاعر، میان او و حقیقتِ مطلق باقی نماند.

معنای روان

در عشق به سر نخواهم آمد با دامن تر نخواهم آمد

من هرگز از راه عشق دست نخواهم کشید و به این ساحت مقدس با آلودگی‌های اخلاقی و دلبستگی‌های دنیوی گام نخواهم نهاد.

نکته ادبی: دامن تر کنایه از آلودگی به گناه و دنیاپرستی است و به سر آمدن در اینجا به معنای پایان دادن به پیمان عاشقی است.

بی خویش شدم چنان که هرگز با خویش دگر نخواهم آمد

چنان از قید و بند هویت و منیّت رها شده‌ام که دیگر هیچ‌گاه به حالت پیشین خود بازنخواهم گشت.

نکته ادبی: بی‌خویش شدن اصطلاحی عرفانی و به معنای رهایی از خودپرستی و پیوستن به حق است.

از حلقهٔ عاشقان بی دل یک لحظه بدر نخواهم آمد

من هرگز از جمع عاشقان حقیقت که دل از تعلقات بریده‌اند، جدا نخواهم شد.

نکته ادبی: حلقه استعاره از جمعِ خاصان و طریقتی است که سالکان در آن گرد هم می‌آیند.

تا جان دارم ز عشق جانان یک ذره به سر نخواهم آمد

تا زمانی که زنده هستم، از عشقِ معشوق حقیقی دست نخواهم شست و هرگز به پایانِ این مسیر نخواهم رسید.

نکته ادبی: جانان واژه‌ای است که به جای خداوند یا معشوق ازلی به کار می‌رود.

در عشق چنان شدم که کس را زین پس به نظر نخواهم آمد

در اثر غرق شدن در دریای عشق، به چنان کیفیتی دست یافته‌ام که دیگر برای دیگران قابل درک نیستم و کسی مرا نمی‌بیند.

نکته ادبی: اشاره به مقام فنا که در آن سالک از دیدِ خلق پنهان و در حق مستهلک می‌شود.

در سوختگی چو آتشم من زین سوخته تر نخواهم آمد

در وادی سوختن و پاکبازی، من خودِ عینِ آتشم؛ یعنی از این مرتبه که هستم، سوزان‌تر و بی‌قرارتر نخواهم شد.

نکته ادبی: تشبیه بلیغِ خود به آتش برای نشان دادن نهایتِ اشتیاق و فناپذیری.

چون نیست شدم مرا چه باک است گر خواهم وگر نخواهم آمد

چون به مقام نیست شدن (فنا) رسیده‌ام، دیگر برایم تفاوتی ندارد که بازگردم یا بازنگردم؛ چرا که ترسی از نیستی ندارم.

نکته ادبی: نیست شدن در اینجا به معنای رسیدن به کمالِ توحید و نفیِ وجودِ مستقلِ خویشتن است.

پر سوخته بادم ار درین راه چون مرغ به پر نخواهم آمد

در این طریق، بال و پرِ هویت من سوخته است، پس مانند مرغی که پرواز می‌کند، هرگز به سوی عالمِ خاکی باز نخواهم گشت.

نکته ادبی: پر سوخته نمادِ سالکی است که دیگر توان بازگشت به لذت‌های دنیوی را ندارد.

عطار مرا حجاب راه است با او به سفر نخواهم آمد

نام و عنوان «عطار» برای من حجاب و مانعی در راهِ رسیدن به حق است؛ پس با این هویت ظاهری به سفرِ حق نخواهم رفت.

نکته ادبی: شاعر در اینجا از نام خود به عنوان یک مانعِ وجودی یاد می‌کند که باید از آن گذشت.

آرایه‌های ادبی

کنایه دامن تر

اشاره به آلودگی به گناه و تعلقات دنیوی.

تشبیه چو آتشم من

شاعر خود را به آتش تشبیه کرده تا کمالِ سوختن و فنا را نشان دهد.

پارادوکس (تناقض) نیست شدم

اشاره به مفهومی عرفانی که در آن سالک با محو کردن وجود خود، به حقیقتِ هستی می‌پیوندد.

نمادپردازی حلقه عاشقان

نماد جمع سالکان و اهل معنا.

تلمیح و اشاره شخصی عطار

شاعر نام خود را به عنوان مانعی در مسیرِ رسیدن به حق ذکر کرده است (نفیِ هویت).