دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۷۲

عطار
در قعر جان مستم دردی پدید آمد کان درد بندیان را دایم کلید آمد
چندان درین بیابان رفتم که گم شدستم هرگز کسی ندیدم کانجا پدید آمد
مردان این سفر را گم بودگی است حاصل وین منکران ره را گفت و شنید آمد
گر مست این حدیثی ایمان تو راست لایق زیرا که کافر اینجا مست نبید آمد
شد مست مغز جانم از بوی باده زیرا جام محبت او با بوسعید آمد
تا داده اند بویی عطار را ازین می عمرش درازتر شد عیشش لذیذ آمد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیینِ جایگاه سلوک عرفانی و مقام «فنا» در طریقِ حقیقت می‌پردازد. شاعر با ظرافت بیان می‌کند که دردِ برآمده از عشق الهی، نه یک مصیبت، بلکه کلیدِ رهایی از بندهای تعلقات دنیوی و خودبینی است. از دیدگاه او، در این مسیر، «گم‌شدن» و از دست دادنِ هویتِ فردی، بزرگترین دستاورد سالک است و کسانی که تنها به چون و چرا و بحث‌های لفظی مشغول‌اند، از درکِ حقیقتِ این راه بازمانده‌اند.

شاعر در پایان خود را مستِ جامِ محبتِ الهی معرفی می‌کند و ایمانِ راستین را در گروِ چشیدنِ طعمِ این باده‌ی معنوی می‌داند. اشاره به نام «بوسعید» و «عطار»، پیوندِ شاعر را با سنتِ عرفانی و تأثیر‌پذیریِ او از آموزه‌های استادانِ این راه نشان می‌دهد که زندگیِ او را به معنایی عمیق، لذیذ و جاودان پیوند زده است.

معنای روان

در قعر جان مستم دردی پدید آمد کان درد بندیان را دایم کلید آمد

در اعماقِ وجودم که لبریز از عشق است، دردی جانکاه پدیدار گشت؛ دردی که برای تمامِ دردمندان و کسانی که در بندِ تعلقات دنیوی گرفتارند، همواره راهگشا و کلیدِ آزادی از زندانِ تن است.

نکته ادبی: بندیان، استعاره از کسانی است که اسیرِ خودخواهی‌ها و وابستگی‌های دنیوی هستند.

چندان درین بیابان رفتم که گم شدستم هرگز کسی ندیدم کانجا پدید آمد

در این بیابانِ سلوک و جست‌وجویِ حقیقت، چنان پیش رفتم و غرقِ راه شدم که خویشتنِ خود را فراموش کردم؛ در آن مقام، دیگر کسی را ندیدم، چرا که در مرحله‌ی فنا، منیتی وجود ندارد که دیده شود.

نکته ادبی: بیابان، استعاره‌ای از مسیر دشوار و بی‌کرانِ سلوکِ عرفانی است.

مردان این سفر را گم بودگی است حاصل وین منکران ره را گفت و شنید آمد

مردانِ این راهِ حقیقت، «گم‌شدگی» و رهایی از «منِ» خویش را دستاوردِ خود می‌دانند؛ در حالی که منکرانِ این مسیر، تنها به بحث و جدل و گفت‌وگوهای بیهوده دل‌خوش کرده‌اند.

نکته ادبی: گم‌بودگی، به معنایِ دست‌یابی به مقامِ فنا و تهی‌شدن از خویشتن است.

گر مست این حدیثی ایمان تو راست لایق زیرا که کافر اینجا مست نبید آمد

اگر تو نیز از این حقیقت مست شده‌ای، ایمانت کامل و لایق است؛ زیرا کسی که بهره‌ای از این مستیِ معنوی ندارد و به جای عشق الهی، به شرابِ دنیوی دل خوش کرده، در این وادیِ حقیقت همچون کافر است.

نکته ادبی: نبید، واژه‌ای کهن به معنای شراب است که در اینجا در تقابل با باده‌ی معرفت استفاده شده است.

شد مست مغز جانم از بوی باده زیرا جام محبت او با بوسعید آمد

مغز و جانِ من از رایحه دل‌انگیز باده‌ی عشقِ الهی مست شد، چرا که جامِ محبتِ او به واسطه‌ی روحِ بزرگِ «بوسعید» به من رسید.

نکته ادبی: بوسعید، نامِ خاص (شیخ ابوسعید ابوالخیر) است که در اینجا نمادِ پیر و راهنمایِ معنوی است.

تا داده اند بویی عطار را ازین می عمرش درازتر شد عیشش لذیذ آمد

از زمانی که عطار، بویی از این شرابِ معنوی استشمام کرد، زندگی‌اش طولانی‌تر و باکیفیت‌تر گشت و طعمِ خوشِ حیاتِ حقیقی را درک کرد.

نکته ادبی: عطار، تخلصِ شاعر است که در اینجا به شکلی سوم‌شخص برای اشاره به تحولِ درونی خود از آن استفاده کرده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره باده و می

نمادِ عشق و معرفتِ الهی که مستی‌آور و تعالی‌بخش است.

پارادوکس (متناقض‌نما) گم‌شدگی

گم شدن در راهِ حق، نه به معنای گمراهی، بلکه به معنای یافتنِ حقیقت و نیل به وحدت است.

تلمیح بوسعید

اشاره به شیخ ابوسعید ابوالخیر، عارف مشهور و تأثیرگذار در تاریخ ادبیات عرفانی ایران.

استعاره کلید

دردِ عشق به عنوان ابزاری برای گشودنِ درهای بسته‌ی کمال و آزادی از قیدِ نفس.