دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۷۱

عطار
نه دل چو غمت آمد از خویشتن اندیشد نه عقل چو عشق آمد از جان و تن اندیشد
چون آتش عشق تو شعله زند اندر دل کم کاستتیی آن کس کز خویشتن اندیشد
گر مدعی عشقت در چاه بلا افتد کفر است درین معنی کانجا رسن اندیشد
پروانه بر معنی کی محرم شمع افتد گر در همه عمر خود از سوختن اندیشد
عاشق که به صد زاری در عشق تو جان بدهد خصمیش کند جانش گر از کفن اندیشد
عاشق همه رسوا به در انجمن عالم کانجام نگیرد ره گر ز انجمن اندیشد
جانا چو دلم خستی راه سخنم بستی عطار به صد مستی تا کی سخن اندیشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتابی از مکتب عرفانی و عاشقانه است که در آن، محور اصلیِ گفتگو، نفیِ کامل «منیت» و «خویشتن‌خواهی» در برابر تجلیاتِ عشق است. شاعر با زبانی صریح و تصویرسازی‌های ملموس، مخاطب را به این حقیقت رهنمون می‌سازد که عشق حقیقی با محافظه‌کاری، عقل‌گراییِ صرف و ترس از سرزنشِ مردمان جمع‌شدنی نیست و عاشقِ صادق، حتی از اندیشیدن به جان و تن و بقای خویش نیز در مسیر معشوق پرهیز می‌کند.

در این فضای شاعرانه، درد و رنجِ ناشی از عشق، نه یک نقص، بلکه نشانه‌ی اصالت و بهایی برای رسیدن به کمال دانسته شده است. رسیدن به حقیقت، مستلزم گذشتن از «نام» و «ننگ» و رهایی از بندِ تعلقات دنیوی است. شاعرِ دردمند، در نهایتِ خستگی و مستیِ حاصل از این سوزِ درونی، به این پرسش می‌رسد که تا کی می‌توان میان این همه آشفتگی و داغِ فراق، به دنبال یافتن واژه‌ای برای وصفِ بی‌وصفیِ یار بود.

معنای روان

نه دل چو غمت آمد از خویشتن اندیشد نه عقل چو عشق آمد از جان و تن اندیشد

وقتی غمِ عشقِ تو به دل راه می‌یابد، دل دیگر فرصتی نمی‌یابد که به خود و منافعِ خویش بیندیشد؛ همچنین هنگامی که شورِ عشق پدیدار می‌شود، عقل دیگر نگرانِ حفظِ جان و تنِ فانی نیست.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی «غم» در اینجا به معنایِ عرفانیِ «عشق و بلا» است که از ویژگی‌هایِ سبک‌هایِ کهنِ عرفانی به شمار می‌آید.

چون آتش عشق تو شعله زند اندر دل کم کاستتیی آن کس کز خویشتن اندیشد

زمانی که آتشِ عشقِ تو در دل شعله‌ور می‌گردد، هر کس که همچنان نگرانِ خویشتن و منافعِ شخصی‌اش باشد، نادان و بی‌خرد است.

نکته ادبی: «کم‌کاستی» در اینجا به معنایِ نقصِ عقل یا کج‌فهمی در مکتبِ عشق است.

گر مدعی عشقت در چاه بلا افتد کفر است درین معنی کانجا رسن اندیشد

اگر کسی که ادعایِ عشقِ تو را دارد در چاهِ بلا و رنج گرفتار شود، برای او کفر است که در چنین موقعیتی به دنبالِ «رسن» و وسیله‌ای برای نجاتِ خود بگردد.

نکته ادبی: «رسن» به معنای طناب است و اینجا نمادِ ابزارِ دنیوی برای رهایی از دردهایِ مقدسِ عشق است.

پروانه بر معنی کی محرم شمع افتد گر در همه عمر خود از سوختن اندیشد

پروانه، هرگز نمی‌تواند به حقیقت و ذاتِ شمع دست یابد (محرمِ اسرار شود)، اگر مدام در اندیشه‌ی سوختن و پرهیز از آسیب‌دیدنِ خویش باشد.

نکته ادبی: تناسبِ میانِ «پروانه» و «شمع» یکی از کهن‌الگوهایِ مهمِ شعرِ فارسی برای تبیینِ رابطه‌ی عاشق و معشوق است.

عاشق که به صد زاری در عشق تو جان بدهد خصمیش کند جانش گر از کفن اندیشد

عاشقی که با رنج و سختیِ بسیار جانِ خود را در راهِ عشقِ تو فدا می‌کند، اگر به فکرِ کفن و دفن و مسائلِ دنیویِ پس از مرگ باشد، در حقِ عشقِ خویش دشمنی کرده است.

نکته ادبی: واژه‌ی «خصمی» به معنایِ دشمنی و ضدیت با خویشتن است؛ در اینجا فداکاریِ محض مدِ نظر است.

عاشق همه رسوا به در انجمن عالم کانجام نگیرد ره گر ز انجمن اندیشد

عاشق باید در برابرِ دیدگانِ همگان، رسوا و بی‌پروا باشد؛ چرا که اگر بخواهد نگرانِ نگاه و حرفِ انجمن و مردم باشد، هرگز به سرمنزلِ مقصود نخواهد رسید.

نکته ادبی: «انجمن عالم» اشاره به قضاوت‌های عمومی و عرفِ جامعه دارد که عاشق باید از آن عبور کند.

جانا چو دلم خستی راه سخنم بستی عطار به صد مستی تا کی سخن اندیشد

ای محبوب، اکنون که دلم را زخمی کردی و زبانم را از سخن گفتن بسته‌ای (و مرا در بهت فرو برده‌ای)، این شاعر تا کی باید با این همه مستیِ حاصل از عشق، در اندیشه‌ی سرودن و سخن‌پردازی باشد؟

نکته ادبی: شاعر در اینجا به عجزِ کلام در برابرِ عظمتِ عشق اعتراف می‌کند؛ «مستی» نمادِ غلبه‌ی حالِ عرفانی بر عقلِ معاش است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش عشق، شمع، چاه بلا

به کارگیریِ مفاهیمِ طبیعی برای تبیینِ تجربیاتِ درونی و عرفانی.

تضاد عشق و عقل

قرار دادنِ دو قطبِ متضادِ وجودیِ انسان در برابرِ هم برای نشان دادنِ برتریِ عشق بر عقلِ مصلحت‌اندیش.

نمادگرایی پروانه و شمع

استفاده از نمادِ سوختن و فنا شدن در راهِ محبوب.

کنایه به کفن اندیشیدن

کنایه از تعلقِ خاطر داشتن به دنیا و محافظه‌کاری در پایانِ زندگی.