دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۶۹

عطار
قوت بار عشق تو مرکب جان نمی کشد روشنی جمال تو هر دو جهان نمی کشد
بار تو چون کشد دلم گرچه چو تیر راست شد زانکه کمان چون تویی بازوی جان نمی کشد
کون و مکان چه می کند عاشق تو که در رهت نعرهٔ عاشقان تو کون و مکان نمی کشد
نام تو و نشان تو چون به زبان برآورم زانکه نشان و نام تو نام و نشان نمی کشد
راه تو چون به سرکشم زانکه ز دوری رهت راه تو از روندگان کس به کران نمی کشد
در ره تو به قرن ها چرخ دوید و دم نزد تا ره تو به سر نشد خود به میان نمی کشد
گشت فرید در رهت سوخته همچو پشه ای زانکه ز نور شمع تو ره به عیان نمی کشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری عمیق در بیانِ ناتوانیِ وجودِ انسانی در برابرِ شکوه و عظمتِ بی‌پایانِ حضرتِ معشوق است. شاعر با زبانی سرشار از حیرت، توصیف می‌کند که چگونه عشقِ الهی، فراتر از تحملِ عالم، آدم و حتی کلمات و نشانه‌هاست.

شاعر در این ابیات، بر ناچیزیِ سالک در برابرِ ذاتِ بی‌کرانِ حق تأکید می‌ورزد. در این فضا، هر چه که انسان در راهِ عشقِ الهی می‌اندوزد، در برابرِ عظمتِ مطلقِ معشوق، رنگ می‌بازد و راهِ وصال، مسیری بی‌پایان و فراتر از درکِ زمان و مکان ترسیم می‌شود.

معنای روان

قوت بار عشق تو مرکب جان نمی کشد روشنی جمال تو هر دو جهان نمی کشد

توانِ تحملِ سنگینیِ بارِ عشق تو برای مرکبِ جان من بیش از حد است و حتی تمام هستی (دنیا و آخرت) نیز گنجایش تابشِ زیباییِ تو را ندارند.

نکته ادبی: مرکب جان استعاره از تن و وجودِ انسانی است که بارِ سنگینِ عشق را حمل می‌کند.

بار تو چون کشد دلم گرچه چو تیر راست شد زانکه کمان چون تویی بازوی جان نمی کشد

با اینکه در راه تو مانند تیر، صاف و راست شده‌ام، دلم چطور می‌تواند بار تو را به دوش بکشد؟ چرا که بازوی ناتوانِ جانِ من توانِ کشیدنِ کمانی به قدرتِ وجودِ تو را ندارد.

نکته ادبی: تشبیه به تیر و کمان، اشاره به این دارد که عاشق برای وصال پاک و خالص (صاف) شده اما همچنان قدرتِ برابر با معشوق را ندارد.

کون و مکان چه می کند عاشق تو که در رهت نعرهٔ عاشقان تو کون و مکان نمی کشد

عاشقِ تو چه نیازی به دنیا و مکان دارد؟ زیرا فریادها و شورِ عاشقانه یِ پیروانِ تو، فراتر از گنجایشِ کلِ هستی و کائنات است.

نکته ادبی: کون و مکان به معنای جهانِ هستی و تمامِ مرزهای فیزیکی است که در برابرِ سوزِ عاشقانه، کوچک و ناچیز است.

نام تو و نشان تو چون به زبان برآورم زانکه نشان و نام تو نام و نشان نمی کشد

چگونه می‌توانم نام و نشانی از تو بر زبان بیاورم؟ چرا که واژگانِ «نام» و «نشان» بسیار کوچک‌تر از آن هستند که بتوانند حقیقتی از وجودِ تو را در خود جای دهند.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ امکانِ توصیفِ ذاتِ الهی با الفاظِ بشری.

راه تو چون به سرکشم زانکه ز دوری رهت راه تو از روندگان کس به کران نمی کشد

چگونه می‌توانم راهِ تو را به پایان برسانم؟ چرا که مسیرِ رسیدن به تو چنان دور و بی‌کران است که هیچ رهرویی به انتهای آن نمی‌رسد.

نکته ادبی: کران به معنای ساحل و انتها است؛ اشاره به بی‌پایانیِ طریقِ عرفانی.

در ره تو به قرن ها چرخ دوید و دم نزد تا ره تو به سر نشد خود به میان نمی کشد

در مسیرِ رسیدن به تو، گردشِ روزگار و آسمان‌ها قرن‌ها به سکوت گذشت؛ تا زمانی که این مسیر به پایان نرسد، کسی نمی‌تواند ادعای رسیدن به میانه و مقصود را داشته باشد.

نکته ادبی: چرخ استعاره از افلاک و گردشِ زمان است که در برابرِ ابدیتِ راهِ عشق، ناچیز است.

گشت فرید در رهت سوخته همچو پشه ای زانکه ز نور شمع تو ره به عیان نمی کشد

من (فرید) در راهِ عشقِ تو همچون پشه‌ای سوختم و از بین رفتم؛ زیرا نورِ حقیقتِ تو چنان درخشان است که دیگر راهی برای دیدنِ آشکارِ حقیقت باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: استعاره از فرید به پشه (موجودِ حقیر) در برابرِ شمعِ حقیقت که منجر به فنای عاشق می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرکب جان

تشبیه بدن و روحِ انسان به مرکب یا وسیله‌ای که بارِ عشق را حمل می‌کند.

اغراق نعره عاشقان

بزرگ‌نماییِ تأثیرِ صدای عاشقان که فراتر از توانِ کلِ هستی است.

تناقض (پارادوکس) تیر راست و کمان

اینکه عاشق خود را مانند تیر راست و آماده کرده، اما باز هم توانِ کشیدنِ کمانِ معشوق را ندارد.