دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۶۸

عطار
هر زمان عشق تو در کارم کشد وز در مسجد به خمارم کشد
چون مرا در بند بیند از خودی در میان بند زنارم کشد
دردییی بر جان من ریزد ز درد پس به مستی سوی بازارم کشد
گر ز من بد مستییی بیند دمی گرد شهر اندر نگونسارم کشد
ور ز عشق او بگویم نکته ای از سیاست بر سر دارم کشد
چون نماند از وجودم ذره ای بار دیگر بر سر کارم کشد
گه به زحمتگاه اغیارم برد گه به خلوتگاه اسرارم کشد
چون به غایت مست گردم زان شراب در کشاکش پیش عطارم کشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار ترسیم‌کننده رابطه مطلق و تسلط بی‌چون‌وچرای عشق الهی بر سالک است. در این فضا، عاشق اختیاری از خود ندارد و مانند عروسک خیمه‌شب‌بازی در دست معشوق است که او را میان حالات متضاد -از عبادت و زهد گرفته تا مستی و بی‌خودی، و از رسوایی و درد تا خلوتِ اسرار- جابه‌جا می‌کند.

هدف از این کشاکش و رفت‌وبرگشت‌ها، درهم‌شکستنِ «خودی» و منیّت سالک است. معشوق با مجازاتِ عاشق، رسوا کردنِ او در انظار، و در نهایت رسیدن به مقام فنا، او را از تعلقات نفسانی پاک می‌سازد تا عاشق به کمالِ حقیقت و بقای الهی برسد.

معنای روان

هر زمان عشق تو در کارم کشد وز در مسجد به خمارم کشد

هر زمان که عشقِ تو مرا در چنگ می‌گیرد، مرا از جایگاه عبادت و مسجد بیرون می‌کشد و به عالمِ مستی و بی‌خودی (خمار) می‌برد.

نکته ادبی: خمار در ادبیات عرفانی نه به معنای سردرد پس از مستی، بلکه کنایه از حالت جذبه و دوری از عقلِ مصلحت‌اندیش است.

چون مرا در بند بیند از خودی در میان بند زنارم کشد

هنگامی که معشوق می‌بیند من گرفتارِ «خودی» و منیّت هستم، مرا به بندِ زنار می‌کشد تا غرورم را بشکند.

نکته ادبی: زنار، بندی بود که غیرمسلمانان بر کمر می‌بستند. در عرفان، بستنِ زنار نمادِ رهایی از قید و بندهای شرعیِ ظاهری و در افتادن به وادی عشقِ بی‌قید است.

دردییی بر جان من ریزد ز درد پس به مستی سوی بازارم کشد

معشوق دردی بر جانم می‌افکند و وقتی از این درد سرگشته شدم، مرا در حالی که مستِ آن درد هستم، به میان مردم و بازار می‌کشاند.

نکته ادبی: بازار در اینجا نماد عرصه عمومی و حضور در میان مردم است که با خلوتِ عارفانه تضاد دارد.

گر ز من بد مستییی بیند دمی گرد شهر اندر نگونسارم کشد

اگر در آن حالتِ مستی، ذره‌ای از غرور و «بد مستی» در من ببیند، مرا برای تنبیه و رسوایی، به صورتِ وارونه در شهر می‌گرداند.

نکته ادبی: نگونسار به معنای وارونه است و کنایه از ذلت و خوار ساختنِ سالکِ مغرور دارد.

ور ز عشق او بگویم نکته ای از سیاست بر سر دارم کشد

و اگر بخواهم نکته‌ای از اسرارِ عشقِ او بر زبان آورم، مرا به خاطرِ فاش کردنِ راز، به پای چوبه دار می‌کشاند تا مجازات شوم.

نکته ادبی: سیاست در متون کهن به معنای تنبیه و مجازات سخت است، نه معنای امروزیِ امور کشورداری.

چون نماند از وجودم ذره ای بار دیگر بر سر کارم کشد

وقتی که دیگر ذره‌ای از وجود و منیتِ من باقی نماند، دوباره مرا به کار می‌گیرد و به زندگی و خدمت باز می‌گرداند.

نکته ادبی: این بیت به مقام «بقا بعد از فنا» اشاره دارد؛ جایی که پس از نابودی نفس، عاشق به بقای الهی می‌رسد.

گه به زحمتگاه اغیارم برد گه به خلوتگاه اسرارم کشد

گاه مرا به جایی که دشمنان و بیگانگان حضور دارند می‌برد تا رنج بکشم، و گاه مرا به خلوتگاهی که محرمِ اسرار است می‌برد تا با او انس بگیرم.

نکته ادبی: اغیار به معنای کسانی است که از دایره عاشقان و محرمانِ اسرارِ الهی بیرون هستند.

چون به غایت مست گردم زان شراب در کشاکش پیش عطارم کشد

وقتی که از شرابِ عشقِ او به نهایتِ مستی می‌رسم، مرا در میانِ کشاکشِ سختی‌های این راه، نزدِ طبیبِ جان یا صاحبِ اسرار می‌برد.

نکته ادبی: عطار در اینجا استعاره‌ای از درمان‌گر یا پیر و مرشدی است که شفابخشِ جانِ عاشقِ مست است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) مسجد و خمار، اغیار و اسرار

شاعر با کنار هم قرار دادنِ مفاهیمِ متضادِ ظاهری و باطنی، تلاطمِ احوالِ عارف را به تصویر کشیده است.

استعاره شراب

استعاره از عشقِ الهی و جذبه‌ای است که عقلِ آدمی را زایل می‌کند.

کنایه بر سر دار کشیدن

کنایه از مجازاتِ سخت یا رسوایی به دلیلِ فاش کردنِ رازهای الهی است.