دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۶۶

عطار
عشقت ایمان و جان به ما بخشد لیک بی علتی عطا بخشد
نیست علت که ملک صد سلطان در زمانی به یک گدا بخشد
گر همه طاعتی به جای آری هر یکی را صدت جزا بخشد
لیک گنجی که قسم عشاق است عشق بی چون و بی چرا بخشد
نیست کس را خبر که پرتو عشق به کجا آید و کجا بخشد
ذره ای گر ز پرده در تابد شرق تا غرب کیمیا بخشد
گر بقا بیندت فنا کندت ور فنا بایدت بقا بخشد
هر نفس صد هزار خاک شوند تا چنین دولتی کرا بخشد
چون ببازی تو جمله تو بر تو گر تو بی تو شوی تو را بخشد
گر تو را چشم راه بین است بران راه چشم تو را ضیا بخشد
وگرت چشم تیرگی دارد راهت از گرد توتیا بخشد
همچو نی شو تهی ز دعوی و لاف تا دمت روح را صفا بخشد
گر بسوزی ز شعله نور دهد ور بسازی بسی نوا بخشد
گر درین ره فرید کشته شود اولین گام خونبها بخشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر با نگاهی عرفانی به مقوله عشق، آن را به مثابه موهبتی الهی معرفی می‌کند که فراتر از منطق، محاسبه و پاداش‌های معمولِ دنیوی عمل می‌کند. شاعر بر این باور است که عشق نه بر پایه استحقاق یا طاعات و عباداتِ ظاهری، بلکه به صورتِ یک بخششِ بی‌علت و بی‌قید و شرط از جانب خداوند بر دلِ عاشقان جاری می‌شود؛ گوهری که دستیابی به آن نیازمندِ خروج از دایره عقلِ جزئی و تسلیمِ محض است.

در فحوای این کلام، مسیرِ عشق مسیری پارادوکسیکال است؛ چرا که برای رسیدن به حیاتِ حقیقی (بقا)، باید از هستیِ مجازیِ خویش (فنا) درگذشت. این شعر، دعوت‌نامه‌ای است برای تهی شدن از ادعاها و منیّت‌هایِ نفسانی همچون

معنای روان

عشقت ایمان و جان به ما بخشد لیک بی علتی عطا بخشد

عشق تو به ما ایمان و زندگی می‌بخشد، اما این بخشش بدون هیچ دلیل و منطقِ ظاهری و از روی فضلِ محض صورت می‌گیرد.

نکته ادبی: واژه علّت در اینجا به معنای دلیلِ منطقی و واسطه است.

نیست علت که ملک صد سلطان در زمانی به یک گدا بخشد

هیچ دلیلِ بیرونی و مادی وجود ندارد که پادشاهیِ صد پادشاه را در یک لحظه به گدایی ببخشد؛ این تنها از قدرت و اراده مطلقِ عشق برمی‌آید.

نکته ادبی: ملک صد سلطان کنایه از عظمت و داراییِ بی‌پایان است.

گر همه طاعتی به جای آری هر یکی را صدت جزا بخشد

اگر تمامِ آدابِ بندگی را با دقتِ تمام به‌جا آوری، خداوند در ازای هر یک از آن‌ها صد پاداش به تو خواهد داد.

نکته ادبی: طاعت به معنای بندگی و جزا در اینجا به معنای پاداشِ نیکی است.

لیک گنجی که قسم عشاق است عشق بی چون و بی چرا بخشد

اما آن گنجِ بی‌پایانی که سهمِ عاشقان است، عشقی است که بدونِ چون و چرا و بی هیچ حساب و کتابی عطا می‌شود.

نکته ادبی: بی چون و بی‌چرا به معنای بدون قید و شرط و فراتر از چراییِ عقلانی است.

نیست کس را خبر که پرتو عشق به کجا آید و کجا بخشد

هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند که می‌داند تجلی و پرتوِ عشق به کجا می‌تابد و نصیبِ چه کسی می‌شود.

نکته ادبی: پرتو عشق استعاره از تجلیِ انوارِ الهی بر قلبِ سالک است.

ذره ای گر ز پرده در تابد شرق تا غرب کیمیا بخشد

اگر ذره‌ای از آن حقیقتِ عشق از پرده غیب بیرون بیفتد، تمامِ جهان را از شرق تا غرب به طلایِ ناب و حقیقتِ خالص تبدیل می‌کند.

نکته ادبی: کیمیا در ادبیاتِ عرفانی نمادِ تبدیلِ ماهیتِ پستِ انسانی به حقیقتِ الهی است.

گر بقا بیندت فنا کندت ور فنا بایدت بقا بخشد

اگر تو به دنبال بقایِ خودت باشی، عشق تو را نابود می‌کند و اگر خودت را فانی و هیچ بدانی، عشق به تو حیاتِ حقیقی می‌بخشد.

نکته ادبی: فنا و بقا از اصطلاحاتِ کلیدیِ تصوف به معنایِ محوِ خود و رسیدن به حق است.

هر نفس صد هزار خاک شوند تا چنین دولتی کرا بخشد

هر لحظه هزاران نفر در این راه جانِ خود را فدا می‌کنند (به خاک تبدیل می‌شوند) تا مشخص شود این دولتِ بزرگ نصیبِ چه کسی خواهد شد.

نکته ادبی: دولت در زبانِ کهن به معنایِ سعادت و موهبتِ الهی است.

چون ببازی تو جمله تو بر تو گر تو بی تو شوی تو را بخشد

زمانی که تو تمامِ هستیِ خود را در این قمارِ عاشقانه ببازی و از

گر تو را چشم راه بین است بران راه چشم تو را ضیا بخشد

اگر تو چشمی داشته باشی که حقیقتِ راه را می‌بیند، عشق به آن چشمِ تو نور و بصیرتِ بیشتری عطا می‌کند.

نکته ادبی: راه بین استعاره از بصیرتِ قلبی است.

وگرت چشم تیرگی دارد راهت از گرد توتیا بخشد

و اگر چشمانت به خاطرِ غفلت نابینا و تاریک است، این مسیر با گرد و غبارِ آستانش، توتیا (دارویِ بینایی) را برایت فراهم می‌کند.

نکته ادبی: توتیا دارویی است که در قدیم برای درمان بیماری‌های چشم به کار می‌رفته است.

همچو نی شو تهی ز دعوی و لاف تا دمت روح را صفا بخشد

همانندِ نی باش که از درون خالی است و ادعا و خودنمایی ندارد، تا نفسِ الهی در تو دمیده شود و روحت را صیقل دهد.

نکته ادبی: نی نمادِ انسانِ وارسته از نفس است که واسطه دمیدنِ روحِ الهی می‌شود.

گر بسوزی ز شعله نور دهد ور بسازی بسی نوا بخشد

اگر در شعله‌یِ عشق بسوزی، به تو نورِ معرفت می‌دهد و اگر در آرامش با آن همراه شوی، نغمه‌ها و آگاهی‌های بسیاری نصیبت می‌کند.

نکته ادبی: نوا در اینجا به معنای معانیِ بلند و نغمه‌هایِ معرفتی است.

گر درین ره فرید کشته شود اولین گام خونبها بخشد

اگر

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (متناقض‌نما) گر بقا بیندت فنا کندت / ور فنا بایدت بقا بخشد

بیانِ این حقیقت که برای رسیدن به هستیِ ابدی، ابتدا باید هستیِ خود را نابود کرد.

تمثیل همچو نی شو تهی ز دعوی و لاف

تشبیه سالکِ حقیقی به نی که به دلیلِ میان‌تهی بودن، ابزارِ نواختنِ موسیقیِ الهی می‌شود.

استعاره توتیا

اشاره به داروی چشم که نمادِ بینش‌بخشیِ راهِ عشق به چشمانِ غافل است.

کنایه خاک شدن

کنایه از جان باختن، از بین رفتن و فنا شدن در راهِ معشوق.