دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۶۵

عطار
حدیث فقر را محرم نباشد وگر باشد مگر زآدم نباشد
طبایع را نباشد آنچنان خوی که هرگز رخش چون رستم نباشد
سخن می رفت دوش از لوح محفوظ نگه کردم چو جام جم نباشد
هرآنکس کو ازین یک جرعه نوشید مر او را کعبه و زمزم نباشد
سلیمان وار می شو منطق الطیر روا گر تخت ور خاتم نباشد
پس اکنون کیست محرم در ره فقر دلی کو را نشاط و غم نباشد
مجرد باش دایم چونکه عطار سوار فقر را پرچم نباشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر با زبانی نمادین و عرفانی، سیمای حقیقی «فقر» در مکتب تصوف را ترسیم می‌کند. فقر در این سیاق، نه به معنای تهیدستی مادی، بلکه به مفهومِ رهاییِ کامل از تمامی تعلقات و بندهای دنیوی و حتی وابستگی‌های ذهنی به نشانه‌های بیرونی است. شاعر بر این باور است که سلوک در این راه، نیازمندِ دلی است که از قیدِ دوگانگی‌ها و دلبستگی‌ها به قدرت یا شهرت یا حتی شعائرِ ظاهری رسته باشد.

درونمایه اصلی شعر، دعوت به استغنا و «بی‌خویشتنی» است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای اساطیری و دینی (مانند سلیمان، رستم، کعبه و جام جم)، نشان می‌دهد که برای رسیدن به شهودِ حقیقتِ وجود، باید از تمامیِ تکیه‌گاه‌های ظاهری گذر کرد و به مقامِ سکون و آرامشی رسید که در آن، نه جایِ شادی است و نه جایِ اندوه.

معنای روان

حدیث فقر را محرم نباشد وگر باشد مگر زآدم نباشد

رازِ حقیقتِ فقر، ناگفتنی است و هرکسی شایستگی آگاهی از آن را ندارد؛ مگر آنکه فردی باشد که از سطحِ انسانیتِ معمولی و ویژگی‌های بشری فراتر رفته باشد.

نکته ادبی: «محرم» در اینجا به معنای کسی است که به راز و حریمِ معنا دسترسی پیدا کرده است.

طبایع را نباشد آنچنان خوی که هرگز رخش چون رستم نباشد

سرشتِ بشریِ عادی، چنان سست و دلبسته به تعلقات است که گویی در آن توانمندی و شجاعتِ ذاتیِ پهلوانی همچون رستم وجود ندارد تا بتواند در این راهِ دشوار قدم بگذارد.

نکته ادبی: «طبایع» جمعِ طبع به معنای خوی و سرشت است. «رستم» به عنوان نمادِ قدرت و پهلوانی ذکر شده است.

سخن می رفت دوش از لوح محفوظ نگه کردم چو جام جم نباشد

دیشب درباره‌یِ تقدیرِ الهی و لوحِ محفوظ سخن به میان آمد، اما وقتی در آن نگریستم، گویی آن شفافیت و جامِ جهان‌بین (جامِ جم) را که نشانه‌یِ شهودِ کامل است، در آن نیافتم.

نکته ادبی: «جام جم» استعاره از دلی است که آینه‌یِ تمام‌نمایِ حقایق هستی است.

هرآنکس کو ازین یک جرعه نوشید مر او را کعبه و زمزم نباشد

هر کسی که ذره‌ای از حقیقتِ این فقرِ معنوی را چشیده باشد، دیگر برای او کعبه و زمزم (که نشانه‌های ظاهری و مقدسی هستند) اهمیتی ندارند؛ زیرا او به حقیقتِ آن رسیده است.

نکته ادبی: اشاره به اینکه برای عارف، وصول به حقیقتِ حق، حجاب‌های ظاهری را از میان می‌برد.

سلیمان وار می شو منطق الطیر روا گر تخت ور خاتم نباشد

همچون سلیمان، زبانِ پرندگان (اسرارِ نهان) را بفهم و حکیم باش، حتی اگر تختِ پادشاهی یا انگشترِ قدرتِ تو از دست برود، زیرا این‌ها عاریتی‌اند.

نکته ادبی: اشاره به داستان حضرت سلیمان که زبانِ پرندگان را می‌دانست و انگشتری داشت که نمادِ قدرتِ او بود.

پس اکنون کیست محرم در ره فقر دلی کو را نشاط و غم نباشد

پس اکنون باید پرسید چه کسی در این راهِ فقر، شایسته‌یِ همراهی است؟ کسی که دلی داشته باشد که از هیجاناتِ شادی و غمِ دنیوی پاک شده باشد و به سکون رسیده باشد.

نکته ادبی: «نشاط و غم» نمادِ دوگانگی‌های دنیوی است که عارف از آن‌ها می‌گذرد.

مجرد باش دایم چونکه عطار سوار فقر را پرچم نباشد

همیشه تنها و مجرد باش، همان‌طور که عطار هست؛ زیرا کسی که سوار بر مرکبِ فقرِ حقیقی است، نیازی به پرچم و شهرت و تظاهر ندارد.

نکته ادبی: «مجرد» در اصطلاح عرفانی به معنای کسی است که از تعلقاتِ دنیا رها شده است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح رستم، لوح محفوظ، جام جم، کعبه و زمزم، سلیمان، خاتم

اشاره به شخصیت‌ها، مکان‌ها و مفاهیم اساطیری و دینی برای انتقالِ مفاهیمِ عرفانی.

استعاره جام جم

استعاره از قلبِ عارف که آینه‌یِ دیدنِ حقایقِ هستی است.

کنایه سوار فقر را پرچم نباشد

کنایه از اینکه حقیقتِ فقر نیاز به ابراز و تظاهر و شهرت ندارد.

تضاد نشاط و غم

نشان‌دهنده‌یِ اضدادِ دنیوی که عارف باید از بندِ آن‌ها آزاد شود.