دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۵۹

عطار
در راه عشق هر دل کو خصم خویشتن شد فارغ ز نیک و بد گشت ایمن ز ما و من شد
نی نی که نیست کس را جز نام عشق حاصل کان دم که عشق آمد از ننگ تن به تن شد
در تافت روز اول یک ذره عشق از غیب افلاک سرنگون گشت ارواح نعره زن شد
آن ذره عشق ناگه چون سینه ها ببویید کس را ندید محرم با جای خویشتن شد
زان ذره عشق خلقی در گفتگو فتادند وان خود چنان که آمد هم بکر با وطن شد
در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید عاشق نمرد هرگز کو زنده در کفن شد
کو زنده ای که هرگز از بهر نفس کشتن مردود خلق آمد رسوای انجمن شد
هر زنده را کزین می بویی نصیب آمد هر موی بر تن او گویای بی سخن شد
چون جان و تن درین ره دو بند صعب آمد عطار همچو مردان در خون جان و تن شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بر محورِ مفهومِ والای عشقِ حقیقی و ضرورتِ فنایِ نفس برای رسیدن به آن استوار است. شاعر با زبانی عرفانی تبیین می‌کند که رسیدن به حقیقت، نیازمندِ گذشتن از «منیت» و رهایی از بندهایِ دنیوی و حتی جسمانی است. فضا، فضایی سرشار از حیرت و شورِ عرفانی است که در آن، عشق به مثابهِ نیرویی ازلی و ابدی تصویر می‌شود که جز شایستگان، کسی توانِ درک و محرمیتِ آن را ندارد.

در این دیدگاه، «زندگی» تنها به معنایِ زیستنِ جسمانی نیست، بلکه حیاتِ واقعی در مرگِ ارادی و دست‌شستن از هوایِ نفس و آبرو و شهرتِ دنیوی معنا می‌شود. شاعر با تکیه بر سنتِ عرفانی، مسیرِ عاشق را مسیری پرخطر اما پاداش‌بخش می‌داند که در آن، عاشق باید از جان و تنِ خویش بگذرد تا به بقایِ ابدی در حقیقتِ مطلق دست یابد.

معنای روان

در راه عشق هر دل کو خصم خویشتن شد فارغ ز نیک و بد گشت ایمن ز ما و من شد

هر دلی که در راه عشق، دشمنِ نفس و خودخواهیِ خویش شد، از بندِ قضاوت‌های نیک و بد رها گردید و از دامِ منیت و خودپرستی ایمن ماند.

نکته ادبی: «خصمِ خویشتن» استعاره از مجاهده با نفس اماره است و «ما و من» کنایه از انانیت و دوگانگی است که حجاب حق‌بینی است.

نی نی که نیست کس را جز نام عشق حاصل کان دم که عشق آمد از ننگ تن به تن شد

خیر، چنین نیست؛ هیچ‌کس را جز نامی از حقیقتِ عشق نصیب نمی‌شود؛ چراکه در آن لحظه که عشقِ حقیقی تجلی کند، روح از ننگِ اسارت در تن رهایی می‌یابد.

نکته ادبی: «نی نی» تکرار برای تأکید بر نفیِ ادعایِ عمومی مبنی بر دسترسی آسان به حقیقتِ عشق است.

در تافت روز اول یک ذره عشق از غیب افلاک سرنگون گشت ارواح نعره زن شد

در آغازِ خلقت، ذره‌ای از عشقِ الهی از عالم غیب تابیدن گرفت؛ آسمان‌ها در برابرِ این عظمت فرو ریختند و ارواح به خروش و فریاد درآمدند.

نکته ادبی: «افلاک سرنگون گشت» اشاره به حیرتِ کائنات و فروپاشیِ هیبتِ ظاهریِ جهان در برابرِ تجلیِ عشق است.

آن ذره عشق ناگه چون سینه ها ببویید کس را ندید محرم با جای خویشتن شد

آن ذرهٔ عشق ناگهان سینه‌ها را جستجو کرد، اما کسی را که شایسته و محرمِ این راز باشد نیافت؛ بنابراین به جایگاهِ ازلیِ خود بازگشت.

نکته ادبی: «محرم» در اینجا به معنای کسی است که ظرفیتِ پذیرشِ تجلیاتِ عشق را دارد.

زان ذره عشق خلقی در گفتگو فتادند وان خود چنان که آمد هم بکر با وطن شد

از آن ذرهٔ عشق، جهانیان به بحث و گفتگو پرداختند، در حالی که آن حقیقتِ ازلی، همان‌طور که از عالم غیب آمده بود، دست‌نخورده و بکر به جایگاهِ خود بازگشت.

نکته ادبی: «بکر با وطن شد» اشاره به این دارد که حقیقتِ عشق از آلودگی‌هایِ تعابیرِ بشری مصون مانده است.

در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید عاشق نمرد هرگز کو زنده در کفن شد

در وادیِ عشق باید زنده بود، زیرا از وجودِ مرده (از نظرِ معنوی) کاری ساخته نیست. عاشقِ حقیقی هرگز نمی‌میرد، حتی اگر در کفن باشد؛ چرا که او در باطن زنده است.

نکته ادبی: «زنده در کفن» پارادوکس یا متناقض‌نمایی است که اشاره به فنایِ ظاهری و بقایِ باطنی دارد.

کو زنده ای که هرگز از بهر نفس کشتن مردود خلق آمد رسوای انجمن شد

کجاست آن زنده‌دلی که برای کشتنِ هوای نفس، موردِ سرزنشِ مردم قرار گیرد و در میانِ عامهٔ مردم رسوا شود؟ (یعنی این جایگاهِ والایِ فداکاری است).

نکته ادبی: «رسوای انجمن» اشاره به وارستگیِ عاشق از قضاوت‌هایِ عمومی و آبرویِ ظاهری دارد.

هر زنده را کزین می بویی نصیب آمد هر موی بر تن او گویای بی سخن شد

هر زنده‌دلی که ذره‌ای از شرابِ عشق نصیبش شود، تمامِ وجودش به زبانی گویا برای بیانِ اسرار تبدیل می‌گردد، بی‌آنکه کلامی بر زبان جاری کند.

نکته ادبی: «گویای بی سخن» حالتی است که در آن، کلِ وجودِ عاشق مظهرِ حق می‌شود و حقیقت را بدونِ نیاز به واژگانِ بشری می‌نمایاند.

چون جان و تن درین ره دو بند صعب آمد عطار همچو مردان در خون جان و تن شد

از آنجا که جان و تن، دو مانعِ بزرگ و دشوار در مسیرِ رسیدن به حق هستند، عطار نیز همچون مردانِ راه، از جان و تنِ خود در این راه گذشت.

نکته ادبی: «خونِ جان و تن شد» کنایه از فنایِ کامل و قربانی کردنِ تعلقاتِ دنیوی و جسمانی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ذره عشق

اشاره به تجلیِ نورِ الهی و آغازِ هستی‌بخشیِ عشق در عالم است.

پارادوکس (متناقض‌نما) زنده در کفن

ترکیبی که نشان می‌دهد عاشق با وجودِ مرگِ اختیاری و فنا، در حقیقت زنده‌ترینِ موجودات است.

کنایه خصم خویشتن

اشاره به مبارزه و شکست دادنِ هوایِ نفس که مانعِ اصلیِ سلوک است.