دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۵۵

عطار
گر در صف دین داران دین دار نخواهم شد از بهر چه با رندان در کار نخواهم شد
شد عمر و نمی بینم از دین اثری در دل وز کفر نهاد خویش دین دار نخواهم شد
کی فانی حق باشم بی قول اناالحق من کز عشق چو مشتاقان بردار نخواهم شد
دانم که نخواهم یافت از دلبر خود کامی تا من ز وجود خود بیزار نخواهم شد
ای ساقی جان می ده کاندر صف قلاشان این بار چو هر باری بی بار نخواهم شد
از یک می عشق او امروز چنان مستم کز مستی آن هرگز هشیار نخواهم شد
تا دیده خیال او در خواب همی بیند از خواب خیال او بیدار نخواهم شد
هرچند که عطارم لیکن به مجاز است این بی عطر سر زلفش عطار نخواهم شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نجوایی عارفانه است که در آن شاعر به نقد ریاکاری‌های ظاهری و آداب خشک دینی می‌پردازد و راه رسیدن به حقیقت را نه در عبادت‌های بی‌روح، که در عشق‌ورزی بی‌پروا و گذشتن از «من» و هویت شخصی می‌بیند. فضای کلی شعر، حال‌وهوای شوریدگی و سرگشتگیِ عاشقانه است؛ جایی که شاعر می‌کوشد با تکیه بر جنونِ محبت، به معنای والای هستی دست یابد و خود را از قیدوبندهای مادی و حتی نام و عنوانِ دنیوی برهاند.

معنای روان

گر در صف دین داران دین دار نخواهم شد از بهر چه با رندان در کار نخواهم شد

اگر قرار نیست در میان دین‌دارانِ ظاهری، دین‌دارِ حقیقی باشم، پس چرا نباید به جرگه رندان و اهلِ عشق نپیوندم و با آن‌ها همراه نشوم؟

نکته ادبی: واژه «رندان» در عرفان، به کسانی گفته می‌شود که در عینِ بی‌اعتنایی به آدابِ ظاهری، قلبی پاک و متصل به حق دارند.

شد عمر و نمی بینم از دین اثری در دل وز کفر نهاد خویش دین دار نخواهم شد

عمرم سپری شد و هنوز جوهرِ دین و معنویت را در قلبم نیافتم؛ با این حال، حاضر نیستم به خاطرِ کفرِ درونی‌ام، ادای دین‌داران را درآورم.

نکته ادبی: «کفر نهاد» به معنای طبیعتِ سرکش و منیتِ درونی است که مانع از دین‌داریِ راستین می‌شود.

کی فانی حق باشم بی قول اناالحق من کز عشق چو مشتاقان بردار نخواهم شد

چگونه می‌توانم بدونِ بر زبان آوردنِ «انا الحق» (ادعای یکی شدن با حق) فانی در ذاتِ الهی شوم؟ چرا که برای رسیدن به این مرحله از عشق، باید همچون مشتاقانِ راستین آماده‌ی جان دادن و بر دار رفتن باشم.

نکته ادبی: ارجاع به داستان تاریخی منصور حلاج که به جرم گفتن اناالحق به دار آویخته شد.

دانم که نخواهم یافت از دلبر خود کامی تا من ز وجود خود بیزار نخواهم شد

می‌دانم تا زمانی که از "من" و خودخواهی‌های وجودم دست نشویم و از آن بیزار نباشم، به وصالِ آن دلبرِ حقیقی نخواهم رسید.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاح عرفانی «فنا» که در آن سالک باید از صفات بشری خود تهی شود.

ای ساقی جان می ده کاندر صف قلاشان این بار چو هر باری بی بار نخواهم شد

ای ساقیِ معنوی، شرابِ عشق را به من بنوشان؛ چرا که این بار در صفِ رندان و آزادگان، برخلافِ بارهای پیشین، با دستِ خالی باز نخواهم گشت و بهره‌ای خواهم برد.

نکته ادبی: «قلاشان» در لغت به معنای اوباش است اما در متون عرفانی به کسانی اطلاق می‌شود که تعلقات دنیوی را دور ریخته‌اند.

از یک می عشق او امروز چنان مستم کز مستی آن هرگز هشیار نخواهم شد

از یک جرعه شرابِ عشقِ او، امروز چنان مست و بی‌خود شده‌ام که تا ابد از این مستی، هوشیار و به خود نخواهم آمد.

نکته ادبی: مستی و هشیاری در ادبیات عرفانی نمادِ غلبه‌ی عشقِ الهی بر عقلِ جزئی و استدلالی است.

تا دیده خیال او در خواب همی بیند از خواب خیال او بیدار نخواهم شد

تا زمانی که چشمِ دلِ من در خواب و خیال، تصویرِ جمالِ او را می‌بیند، هرگز از این رویای شیرینِ وصال بیدار نخواهم شد.

نکته ادبی: خواب در اینجا نمادِ خلوتِ عارفانه و مکاشفه‌ی درونی است که از دنیای بیداریِ مادی ارزشمندتر است.

هرچند که عطارم لیکن به مجاز است این بی عطر سر زلفش عطار نخواهم شد

هرچند نامم «عطار» است، اما این فقط عنوانی مجازی و ظاهری است؛ چرا که بدونِ بهره‌مندی از عطرِ خوشِ زلفِ او، حقیقتِ عطاری (معرفت) را درک نمی‌کنم.

نکته ادبی: شاعر از تخلص خود «عطار» به عنوان آرایه ایهام بهره برده که هم به نام شاعر اشاره دارد و هم به پیشه عطاری.

آرایه‌های ادبی

تلمیح اناالحق، بر دار

اشاره به واقعه تاریخی اعدام منصور حلاج به جرم ادعای الوهیت در عشق الهی.

ایهام عطار

اشاره دوگانه به نام شاعر و شغل عطاری در معنای مجازی برای اشاره به کسب بوی معرفت.

استعاره ساقی، می، زلف

ساقی نماد پیر و راهنما، می نماد عشق، و زلف نماد تجلیات جمال و اسرار الهی است.