دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۵۴

عطار
چون عشق تو داعی عدم شد نتوان به وجود متهم شد
جایی که وجود عین شرک است آنجا نتوان مگر عدم شد
جانا می عشق تو دلی خورد کو محو وجود جام جم شد
در پرتو نیستی عشقت بیش از همه بود و کم ز کم شد
بر لوح فتاد ذره ای عشق لوح از سر بی خوردی قلم شد
عشق تو دلم در آتش افکند تا گرد همه جهان علم شد
دل در سر زلف تو قدم زد ایمانش نثار آن قدم شد
دل در ره تو نداشت جز درد با درد دلم دریغ ضم شد
رازی که دلم نهفته می داشت بر چهرهٔ من به خون رقم شد
تا تو بنواختی چو چنگم رگ بر تن من چو زیر و بم شد
عطار به نقد نیم جان داشت وان نیز به محنت تو هم شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، در ستایش مقام فنا و بیخودی در راه عشق الهی است. شاعر با زبانی عرفانی و عمیق، وجودِ خود را مانعی برای رسیدن به محبوب می‌داند و عشق را نیرویی ویرانگر می‌شمارد که تمام تعلقات دنیوی و منیت‌ها را از بین می‌برد. فضای حاکم بر این اشعار، فضایی از شور، اضطراب و تسلیمِ عارفانه است که در نهایت به محو شدن در وجودِ معشوق می‌انجامد.

در این قطعه، مفهوم فنا به عنوان یگانه راهِ رهایی از دوگانگی‌ها و دوری از محبوب مطرح شده است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلات و استعارات، فرآیندِ تبدیل شدنِ عاشق به معشوق و رنگ باختنِ هستیِ موهوم را ترسیم می‌کند. این سیر و سلوک که با رنج و خونِ دل همراه است، نهایتاً به قرب و یگانگی می‌رسد.

معنای روان

چون عشق تو داعی عدم شد نتوان به وجود متهم شد

چون عشقِ تو مایه و دلیلِ نیستیِ من شد، دیگر کسی نمی‌تواند مرا به خاطرِ داشتنِ وجود و خودخواهی متهم کند؛ چرا که من دیگر هستیِ مستقلی ندارم.

نکته ادبی: داعی در اینجا به معنای دعوت‌کننده و فراخوان‌کننده به نیستی است.

جایی که وجود عین شرک است آنجا نتوان مگر عدم شد

در آن جایگاهی که برای عاشق، اصلِ هستی داشتن (تکیه بر منیت) شرک محسوب می‌شود، تنها راه چاره این است که از این وجودِ ظاهری دست بشوید و به عدم (نیستی) برسد.

نکته ادبی: وجود در دیدگاه عرفانی، در برابرِ هستیِ مطلقِ حق، رنگِ شرک می‌گیرد.

جانا می عشق تو دلی خورد کو محو وجود جام جم شد

ای محبوب، شرابِ عشقِ تو آن قلبی را که درگیرِ غرور و خودبزرگ‌بینی (جام جم) بود، چنان از بین برد و مغلوب ساخت که دیگر از آن منیت، اثری باقی نماند.

نکته ادبی: جام جم نماد پادشاهی، غرور و قدرتِ دنیوی است.

در پرتو نیستی عشقت بیش از همه بود و کم ز کم شد

در پرتوِ نیستی که عشقِ تو ایجاد کرد، آن منی که خود را بزرگتر از همه چیز می‌پنداشت، چنان کوچک و بی‌مقدار شد که از ناچیزترین‌ها هم کمتر گشت.

نکته ادبی: کم ز کم شد کنایه از نفیِ کاملِ خودپسندی است.

بر لوح فتاد ذره ای عشق لوح از سر بی خوردی قلم شد

یک ذره از عشقِ تو بر لوحِ جانِ من نشست و چنان قدرتی داشت که این لوح (هستیِ من) از شدتِ مصرف شدن توسطِ این عشق، مانندِ قلم، فرسوده و فنا شد.

نکته ادبی: از سر بی خوردی به معنای از شدتِ فرسودگی و از دست دادنِ تواناییِ اولیه است.

عشق تو دلم در آتش افکند تا گرد همه جهان علم شد

عشقِ تو مرا چنان در آتشِ سوزانِ خود افکند که شهرتِ این عشق و رنجِ آن، تمامِ عالم را فرا گرفت و من در دنیا شهره‌عام شدم.

نکته ادبی: علم در اینجا به معنای پرچم و نشانه‌ای برای شهرت است.

دل در سر زلف تو قدم زد ایمانش نثار آن قدم شد

دلِ من در مسیرِ زلفِ تو (پیچ و خم‌های راهِ عشق) قدم نهاد و در این راه، ایمان و باورهای ظاهری‌اش را قربانیِ آن گام‌های محبوب کرد.

نکته ادبی: قدم زدن در سرِ زلف کنایه از وارد شدن به وادیِ عشق و حیرت است.

دل در ره تو نداشت جز درد با درد دلم دریغ ضم شد

دلِ من در راهِ تو چیزی جز درد و رنج نیافت و از آنجا که جز این درد چیزی نبود، افسوس و دریغ نیز با آن درد در هم آمیخت.

نکته ادبی: ضم شدن به معنای اضافه شدن و پیوستن است.

رازی که دلم نهفته می داشت بر چهرهٔ من به خون رقم شد

رازی که قلبم در تمامِ مدت پنهان نگه داشته بود، سرانجام به دلیلِ شدتِ درد و رنج، بر چهره‌ی من با خونِ چشم (اشکِ خونین) آشکار و نوشته شد.

نکته ادبی: رقم شدن به معنای ثبت شدن و آشکار گشتن است.

تا تو بنواختی چو چنگم رگ بر تن من چو زیر و بم شد

از وقتی که تو مرا مانندِ چنگ (ساز) به دست گرفتی و نواختی، رگ‌های بدنم از شدتِ ضرباتِ عشق، مانندِ سیم‌های ساز (زیر و بم) دچارِ نوسان و صدا شد.

نکته ادبی: چنگ نمادِ تسلیمِ کاملِ عاشق در برابرِ اراده‌ی محبوب است.

عطار به نقد نیم جان داشت وان نیز به محنت تو هم شد

عطار در این دنیا سرمایه‌ای جز نیم‌جانی نداشت که به نقد در دستش باشد، و همان نیم‌جان را نیز در راهِ رنج و محنتِ تو از دست داد و به پایان رساند.

نکته ادبی: به نقد داشتن کنایه از داراییِ اندک و حاضر است.

آرایه‌های ادبی

تضاد بیش و کم

تقابلِ میان وجودِ پنداریِ انسان و ناچیزیِ آن در برابرِ عشق که نشان‌دهنده شکستنِ منیت است.

تشبیه چو چنگم / چو زیر و بم

تشبیه حالِ عاشق به سازِ چنگ برای نشان دادنِ تسلیمِ محض در برابر اراده‌ی معشوق.

کنایه رقم شدن به خون

کنایه از آشکار شدنِ رازِ درونی به واسطه گریه و رنجِ شدید.

نماد زلف

نمادِ پیچیدگی‌ها، دام‌های راهِ عشق و موانعِ رسیدن به معشوق در سنتِ عرفانی.