دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۴۵

عطار
ای به خود زنده مرده باید شد چون بزرگان به خرده باید شد
پیش از آن کت به قهر جان خواهند جان به جانان سپرده باید شد
تا نمیری به گرد او نرسی پیش معشوق مرده باید شد
نخرد نقشت او نه نیک و نه بد همه دیوان سترده باید شد
مشمر گام گام همچو زنان منزل ناشمرده باید شد
زود شو محو تا تمام شوی که تو را رنج برده باید شد
ره به آهستگی چو شمع برو زانکه این ره سپرده باید شد
همچو عطار اگر نخواهی ماند نرد کونین برده باید شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بر محور بنیادینِ مفهومِ مرگِ ارادی یا همان فنا در عرفان اسلامی استوار است. شاعر با زبانی قاطع و آمرانه، مخاطب را به رها کردنِ منِ خویشتن و غرورِ نفسانی فرا می‌خواند تا از این طریق راه به سوی حقیقتِ هستی بگشاید. فضای حاکم بر ابیات، فضایی است سرشار از شورِ رسیدن، طلبِ خالصانه و تأکید بر اینکه رسیدن به جایگاه قربِ الهی، جز با پشت پا زدن به دلبستگی‌های دنیوی و نابودیِ خودیت ممکن نیست.

پیام اصلی این است که انسان برای پیوستن به اصلِ هستی، باید پیش از آنکه مرگِ طبیعی او را از پای درآورد، خود را از قیدِ من آزاد کند. در این مسیر، رنج کشیدن و استقامت ورزیدن، بخشی گریزناپذیر از سلوک است و سالک باید همچون شمع، در حالِ سوختن و فدا کردنِ جان، راه را بپیماید تا بتواند در این بازیِ دو عالم پیروز شود.

معنای روان

ای به خود زنده مرده باید شد چون بزرگان به خرده باید شد

ای که تنها به واسطه نفس و خودخواهی خود زنده هستی، باید از این خودخواهی بمیری و مانند بزرگانِ این طریق، با دقت و وسواسِ تمام در راهِ سلوک قدم برداری.

نکته ادبی: به خود زنده بودن، کنایه از حیاتِ حیوانی و نفسانی است که در برابر حیات معنوی قرار دارد.

پیش از آن کت به قهر جان خواهند جان به جانان سپرده باید شد

پیش از آنکه مرگِ طبیعی به سراغت بیاید و به اجبار جانت را از تو بگیرد، داوطلبانه جان و دلت را به دستِ یار (خداوند) بسپار.

نکته ادبی: جان به جانان سپردن، استعاره‌ای برای تسلیم محض و واگذاری اختیار به پروردگار است.

تا نمیری به گرد او نرسی پیش معشوق مرده باید شد

تا زمانی که از خودیت و منیّت خود دست نشویی و به معنای واقعی کلمه در راهِ او نمیرانی، به دایره‌ی حضورِ معشوق راه نخواهی یافت.

نکته ادبی: گردِ او بودن، کنایه‌ای از طوافِ وجودی و تقرب به درگاه معشوق است.

نخرد نقشت او نه نیک و نه بد همه دیوان سترده باید شد

خداوند تو را با اعمال یا نقشی که از خود در این دنیا ساخته‌ای نمی‌سنجد و این سوابقِ ظاهری برای او ارزشی ندارد؛ پس باید دفترِ زندگی و کارنامه اعمالت را پاک کنی.

نکته ادبی: دیوان سترده، استعاره از پاک کردنِ سوابق و تعلقات دنیوی از لوحِ دل است.

مشمر گام گام همچو زنان منزل ناشمرده باید شد

مانند افراد ترسو و ضعیف، گام‌به‌گام و محتاطانه حرکت نکن؛ بلکه باید با شجاعت تمام، بدونِ اینکه نگرانِ مسافت یا دشواریِ راه باشی، یکباره دل به دریا بزنی.

نکته ادبی: منزل ناشمرده، کنایه از بی‌محابا گام نهادن در مسیرِ بی‌پایانِ سلوک و نترسیدن از دشواری‌هاست.

زود شو محو تا تمام شوی که تو را رنج برده باید شد

به سرعت خود را در عشقِ الهی محو کن تا به کمالِ واقعی برسی، چرا که این راه دشوار است و رنج و سختیِ بسیار می‌طلبد.

نکته ادبی: محو شدن، اصطلاحی عرفانی به معنای زوالِ نفس در برابر تجلی حق است.

ره به آهستگی چو شمع برو زانکه این ره سپرده باید شد

در این راه با آرامش و استقامت، مانند شمعی که ذره‌ذره آب می‌شود، حرکت کن؛ چرا که این مسیری است که هر سالکی باید آن را طی کند و تا انتها برود.

نکته ادبی: چو شمع رفتن، نمادی از سوختن و ساختن و فنای تدریجی در راه عشق است.

همچو عطار اگر نخواهی ماند نرد کونین برده باید شد

اگر می‌خواهی که جاودانه شوی و از آزمونِ این دنیا و آن دنیا سربلند بیرون بیایی، باید مانند عطار، منیّت را کنار بگذاری و در این بازیِ بزرگ پیروز شوی.

نکته ادبی: نرد کونین، استعاره از دنیا و آخرت است که به بازی شطرنج یا تخته نرد تشبیه شده است.

آرایه‌های ادبی

کنایه جان به جانان سپرده

به معنای تسلیم کاملِ اراده و هستیِ خود به دستِ خداوند و پذیرشِ مرگِ اختیاری است.

تشبیه چو شمع

اشاره به فنای تدریجی و سوز و گدازِ سالک در مسیر عشق که با آرامش و آهستگی همراه است.

تضاد زنده / مرده

تمایز میان حیاتِ دنیوی (نفسانی) و حیاتِ معنوی (عرفانی) که رکن اصلیِ اندیشه شاعر در این ابیات است.