دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۴۲

عطار
مرد ره عشق تو از دامن تر ترسد آن کس که بود نامرد از دادن سر ترسد
گر با تو دوصد دریا آتش بودم در ره نه دل ز خود اندیشد نه جان ز خطر ترسد
جانی که بر افروزد از شمع جمال تو می دان که ز پروانه کفر است اگر ترسد
جایی که جگر سوزد مردان و جگرخواران در خون جگر میرد هر کو ز جگر ترسد
گفتی دلت از هجرم می ترسد و می سوزد بی وصل تو هر ساعت دل سوخته تر ترسد
از آه دل عطار آخر به نمی ترسی کانکس که خبر دارد از آه سحر ترسد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار ترسیم‌گر سیمای حقیقی سالک و عاشق در وادی طریقت است. عطار در این ابیات، تقابل میان «مردِ راه» که با جان و دل تن به بلا می‌سپارد و «نامرد» که از فدا کردن جان هراسان است را به تصویر می‌کشد. محور اصلی کلام، دعوت به نترسیدن از بلاها و سختی‌های راه عشق است.

فضای حاکم بر این غزل، فضایی عرفانی و پرشور است که در آن سوختن و فنا شدن در معشوق، نه تنها مایه ترس نیست، بلکه عین کمال و مقصد نهایی است. شاعر معتقد است کسی که از این آتش و بلا بگریزد، در حقیقت از کمال و وصل بازمانده و تنها در حسرت و اندوه گرفتار خواهد شد.

معنای روان

مرد ره عشق تو از دامن تر ترسد آن کس که بود نامرد از دادن سر ترسد

کسی که حقیقتاً سالک راه عشق توست، از آلودگی دامن خود (گناه یا تعلقات دنیوی) هراسان است و دغدغه پاکی دارد؛ اما آن کس که در عشق تو مردِ میدان نیست و نامرد است، تنها از جان دادن و فدا کردنِ سر می‌ترسد.

نکته ادبی: «دامن تر» کنایه‌ای است از آلوده بودن به گناه و ناپاکی و در اینجا در تقابل با جان‌بازی قرار گرفته است.

گر با تو دوصد دریا آتش بودم در ره نه دل ز خود اندیشد نه جان ز خطر ترسد

اگر مسیر رسیدن به تو پر از دریاهایی از آتش هم باشد، دلِ من نه به عاقبت خود می‌اندیشد و نه جانم از خطرهای این راه پروا می‌کند.

نکته ادبی: «دوصد دریا آتش» اغراقی است که برای نشان دادن شدت سختی‌های راه عشق به کار رفته است.

جانی که بر افروزد از شمع جمال تو می دان که ز پروانه کفر است اگر ترسد

آن روحی که با نورِ زیبایی تو شعله‌ور شده است، باید بداند که اگر از سوختن (مانند پروانه‌ای که گرد شمع می‌گردد) بترسد، در عشق تو کفر ورزیده و راه را به خطا رفته است.

نکته ادبی: پروانه در ادبیات عرفانی نماد عاشقِ بی‌خودی است که در راه معشوق (شمع) هستی خود را به آتش می‌کشد.

جایی که جگر سوزد مردان و جگرخواران در خون جگر میرد هر کو ز جگر ترسد

در وادی عشق که جایگاه سوختنِ دل‌های دلیران و پهلوانان است، هرکس که از سوختنِ دل (رنج عشق) بترسد، سرانجام در خونِ جگر خود و حسرتِ خویش خواهد مرد.

نکته ادبی: «جگرخواران» کنایه از افراد سرسخت، دلیر و قوی‌دل است که در برابر سختی‌ها زانو نمی‌زنند.

گفتی دلت از هجرم می ترسد و می سوزد بی وصل تو هر ساعت دل سوخته تر ترسد

به من گفتی که دلت از هجرانِ من می‌ترسد و می‌سوزد؛ باید بدانی که در نبودِ تو، این دلِ سوخته، لحظه به لحظه بیشتر دچار هراس و بی‌قراری می‌شود.

نکته ادبی: «سوخته‌تر» صفت تفضیلی است که به شدت یافتنِ رنج در طول زمان اشاره دارد.

از آه دل عطار آخر به نمی ترسی کانکس که خبر دارد از آه سحر ترسد

ای معشوق، سرانجام آیا از آهِ دلِ عطار نمی‌هراسی؟ زیرا کسی که از حقایق باخبر است، می‌داند که باید از آهِ سحریِ اهلِ دل بیمناک بود.

نکته ادبی: «آه سحر» نماد دعای خالصانه و ناله‌های شبانه سالکان است که در فرهنگ عرفانی بسیار نافذ و تاثیرگذار دانسته می‌شود.

آرایه‌های ادبی

کنایه دامن تر

کنایه از آلوده شدن به گناه و گشتن به دنبال مطامع دنیوی.

استعاره شمع جمال

تشبیه زیبایی معشوق به شمعی که جانِ عاشق را به آتش می‌کشد.

تضاد مرد و نامرد

تقابلِ عاشقِ جان‌باز با کسی که در ادعای عشق صادق نیست.

اغراق دوصد دریا آتش

بزرگ‌نمایی سختی‌های راه برای نشان دادن بی‌باکی عاشق.