دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۴۱

عطار
از سر زلف دلکشت بوی به ما نمی رسد بوی کجا به ما رسد چون به صبا نمی رسد
روز به شب نمی رسد تا ز خیال زلف تو بر دل من ز چارسو خیل بلا نمی رسد
بوک دعای من شبی در سر زلف تو رسد چون من دلشکسته را بیش دعا نمی رسد
می رسد از دو جزع تو تیر بلا به جان من گرچه صواب نیست آن هیچ خطا نمی رسد
در عجبم که دست تو چون به همه جهان رسد چیست سبب که یک نفس سوی وفا نمی رسد
خاک توییم لاجرم در ره عشق تو ز ما گرد برآمد و ز تو بوی به ما نمی رسد
رحم کن ای مرا چو جان بر دل آنکه در رهت می نرهد ز درد تو وز تو دوا نمی رسد
گرچه فرید فرد شد در طلب وصال تو وصل تو کی بدو رسد چون به سزا نمی رسد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ناله‌ای عاشقانه و شکایتی دردمندانه از هجران و بی‌توجهی معشوق است. شاعر با تکیه بر تصاویر سنتی ادبیات غنایی، همچون زلف و صبا، دوری و بی‌خبری خود را از معشوق به تصویر می‌کشد و در عین حال، با فروتنی و اعتراف به ناچیزی خویش، دلیل این محرومیت را در ناتوانی خود در رسیدن به شایستگیِ وصال می‌بیند.

فضای کلی شعر آمیخته به یاس و امید است؛ یاس از بی‌محبتی معشوق و امید به اینکه دعایی یا ناله‌ای روزی به گوش او برسد. شاعر در این مسیر، دردِ عشق را به بلا و تیر تشبیه کرده و تمام هستی خود را در راه رسیدن به معشوق، خاک‌سار می‌داند.

معنای روان

از سر زلف دلکشت بوی به ما نمی رسد بوی کجا به ما رسد چون به صبا نمی رسد

عطر خوش گیسوی دلفریب تو به مشام من نمی‌رسد؛ اصلاً چگونه ممکن است این عطر به من برسد، وقتی که باد صبا هم گذرش به سوی تو نمی‌افتد؟

نکته ادبی: صبا در ادبیات کلاسیک نماد پیام‌رسانی و نسیم خوش‌بوست.

روز به شب نمی رسد تا ز خیال زلف تو بر دل من ز چارسو خیل بلا نمی رسد

روزگارم به شب نمی‌رسد؛ چرا که تمام وقتم در اندیشه زلف تو غرق شده و به همین دلیل، مصیبت‌ها از هر چهار سو به قلب من هجوم می‌آورند.

نکته ادبی: چارسو کنایه از همه جهات و اطراف است.

بوک دعای من شبی در سر زلف تو رسد چون من دلشکسته را بیش دعا نمی رسد

شاید شبی دعای من به زلف تو راه یابد؛ چرا که برای منِ دلشکسته، دیگر جز دعا کردن، راه و چاره‌ای باقی نمانده است.

نکته ادبی: بوک به معنای شاید و امید است که در متون کهن رایج بوده.

می رسد از دو جزع تو تیر بلا به جان من گرچه صواب نیست آن هیچ خطا نمی رسد

از لب‌های سرخ تو (که همچون عقیق است)، تیر بلا بر جانم می‌نشیند؛ اگرچه این تیر انداختن از جانب تو در نظر من درست نیست، اما هرگز خطایی هم از تو سر نمی‌زند.

نکته ادبی: جزع به معنای سنگ یمانی سرخ‌رنگ است که کنایه از لب معشوق است.

در عجبم که دست تو چون به همه جهان رسد چیست سبب که یک نفس سوی وفا نمی رسد

در شگفتم که قدرت و نفوذ تو همه جهان را در بر گرفته است؛ چه دلیلی دارد که ذره‌ای از وفاداری و مهربانی‌ات به سوی من نمی‌آید؟

نکته ادبی: نفس در اینجا به معنای لحظه یا ذره‌ای کوچک است.

خاک توییم لاجرم در ره عشق تو ز ما گرد برآمد و ز تو بوی به ما نمی رسد

ما خاک راه تو هستیم؛ ناگزیر در مسیر عشق تو، تنها گرد و غبار از ما برمی‌خیزد، اما از جانب تو کوچک‌ترین نشانه‌ای از لطف یا پیامی به ما نمی‌رسد.

نکته ادبی: استعاره از فنا و ناچیزی عاشق در برابر معشوق.

رحم کن ای مرا چو جان بر دل آنکه در رهت می نرهد ز درد تو وز تو دوا نمی رسد

ای کسی که مانند جان برایم عزیزی، بر این دلِ خسته رحم کن؛ دلی که در راه عشق تو گرفتار درد شده و از هیچ‌کس درمانی برای آن به دست نمی‌آید.

نکته ادبی: تضاد میان درد و دوا، از مفاهیم تکرارشونده در غزلیات است.

گرچه فرید فرد شد در طلب وصال تو وصل تو کی بدو رسد چون به سزا نمی رسد

اگرچه فرید در طلب رسیدن به تو یگانه و بی‌همتا شد، اما چه زمانی ممکن است به وصال تو برسد؟ وقتی که او هنوز شایستگیِ آن را پیدا نکرده است.

نکته ادبی: فرید تخلص شاعر است و فرد بودن، صفت او در مسیر طلب است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دو جزع

تشبیه لب‌های سرخ معشوق به سنگ جزع (عقیق).

کنایه چارسو

کنایه از همه‌جا و تمام جهات هستی.

تشخیص صبا

انتساب حرکت و پیام‌رسانی به باد صبا.

تضاد درد و دوا

تقابل مفهومی میان رنجِ عشق و درمانِ آن.