دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۳۴

عطار
هر روز غم عشقت بر ما حشر انگیزد صد واقعه پیش آرد صد فتنه برانگیزد
عشقت که ازو دل را پر خون جگر دیدم اندوه دل افزایت تف جگر انگیزد
هرگه که برون آید از چشم تو اخباری تا چشم زنی بر هم از سنگ برانگیزد
سرخی لب لعلت سرسبزی جان دارد سودای سر زلفت صفرای سر انگیزد
چون پستهٔ شیرینت شوری چو شکر دارد هر لحظه به شیرینی شوری دگر انگیزد
عطار به وصف تو چون بحر دلی دارد کان بحر چو موج آرد سیل گهر انگیزد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر حالات درونی عاشقی است که در تلاطم و هیجانِ برخاسته از عشقِ محبوب، گرفتار شده است. فضا و حال و هوای کلی شعر، سرشار از تصویرسازی‌های شورانگیز و غلوآمیز است که نشان‌دهندهٔ شدتِ تأثیرِ زیبایی و غمِ عشق بر جانِ شاعر است؛ به‌گونه‌ای که هر جلوه از محبوب، در وجودِ عاشق، قیامت، آشوب یا حیاتی تازه برمی‌انگیزد.

درونمایهٔ اصلی، تقابلِ شیرینیِ وصال و تلخیِ فراق، و همچنین تأثیرگذاریِ عمیقِ رفتارهای محبوب (نگاه، لبخند، زلف) بر روانِ شاعر است. شاعر در پایان، تواناییِ هنریِ خود را به اقیانوسی تشبیه می‌کند که در اثرِ مواجهه با این عشق، به خروش آمده و گوهرهای شعر را پدید می‌آورد.

معنای روان

هر روز غم عشقت بر ما حشر انگیزد صد واقعه پیش آرد صد فتنه برانگیزد

اندوهِ عشقِ تو هر روز قیامتی در جانِ من برپا می‌کند و صدها حادثه و آشوب و فتنه را در مسیرِ زندگی‌ام قرار می‌دهد.

نکته ادبی: واژه حشر در اینجا علاوه بر معنای قیامت، به معنای گرد آمدن و برانگیختنِ آشوب نیز به کار رفته است که با فتنه و واقعه تناسب دارد.

عشقت که ازو دل را پر خون جگر دیدم اندوه دل افزایت تف جگر انگیزد

عشقت که در آن، دلِ خود را غرق در خونِ جگر دیدم، غمِ فزاینده‌اش چنان گرمایی در وجودم ایجاد می‌کند که گویی جگرم را می‌سوزاند.

نکته ادبی: تف جگر به معنای گرمایِ حاصل از درد و اندوه است که کنایه از بی‌قراریِ شدید عاشق است.

هرگه که برون آید از چشم تو اخباری تا چشم زنی بر هم از سنگ برانگیزد

هر زمان که از چشمانت پیام یا نگاهی می‌تراود، در همان لحظه‌ی کوتاه پلک زدن، تأثیرش به قدری است که حتی دلِ سنگ را نیز به حرکت و تغییر وامی‌دارد.

نکته ادبی: اخبار در اینجا استعاره از پیغام یا جلوه‌ای است که از چشمان محبوب برمی‌خیزد.

سرخی لب لعلت سرسبزی جان دارد سودای سر زلفت صفرای سر انگیزد

سرخیِ لب‌های یاقوتی‌ات به جان و روانِ من نشاط و سرسبزی می‌بخشد، اما فکرِ پریشانِ پیچ‌وتابِ زلفانت، در من آشوبِ روحی و التهاب و سودا ایجاد می‌کند.

نکته ادبی: صفرای سر در ادبیات کهن کنایه از غلبه سودا، دیوانگی و التهابِ فکری است که با سیاهیِ زلف پیوند دارد.

چون پستهٔ شیرینت شوری چو شکر دارد هر لحظه به شیرینی شوری دگر انگیزد

از آنجا که دهانِ کوچک و شیرینِ تو طعمی همچون شکر دارد، هر لحظه با همان شیرینی‌اش، شوری و ولوله‌ای تازه در وجودم به پا می‌کند.

نکته ادبی: واژه شور در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای نمک و طعمِ مقابلِ شیرینی و هم به معنای هیجان و آشوبِ روانی.

عطار به وصف تو چون بحر دلی دارد کان بحر چو موج آرد سیل گهر انگیزد

عطار در راهِ وصفِ تو قلبی به وسعتِ دریا دارد که وقتی آن دریا با یادِ تو به تلاطم می‌افتد و موج برمی‌دارد، سیلابی از جواهراتِ گرانبهایِ کلام و شعر را سرازیر می‌کند.

نکته ادبی: تضمینِ حسنِ تعلیل در این بیت دیده می‌شود که شاعر می‌گوید گوهرِ شعرِ او، نتیجه‌ی تلاطمِ دریایِ قلبش در برابرِ جمالِ محبوب است.

آرایه‌های ادبی

ایهام شور

به معنای نمک و طعمِ خاص و همچنین به معنای هیجان، آشوب و ولوله‌ی قلبی به کار رفته است.

استعاره بحر دلی

تشبیه قلبِ شاعر به اقیانوس برای بیان وسعتِ احساسات و توانایی در خلقِ آثارِ گرانبها.

مراعات نظیر شکر، پسته، لعل

ارتباط معنایی میان واژگان مربوط به دهان و شیرینی و زیبایی.

کنایه خون جگر

کنایه از رنج و اندوهِ بسیار و تحملِ سختی‌های عشق.

تضاد سرسبزی جان و سودای سر

تضاد میان آرامش و حیات‌بخشیِ لبِ محبوب با آشوب و جنونِ ناشی از زلفِ او.