دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۲۹

عطار
گر از گره زلفت جانم کمری سازد در جمع کله داران از خویش سری سازد
گردون که همه کس را زو دست بود بر سر از دست سر زلفت هر شب حشری سازد
طاوس فلک هر شب شد سوخته بال و پر هم شمع رخت سوزد گر بال و پری سازد
بنمای لب و رویت تا این دل بیمارم یا به بتری گردد یا گلشکری سازد
جان عزم سفر دارد زین بیش مخور خونش تا بو که ز خون دل زاد سفری سازد
این عاشق بی زر را زر نیست تو می خواهی چون وجه زرش نبود از وجه زری سازد
تا زر نبود اول تا جان ندهد آخر دیوانه بود هر کو با سیم بری سازد
دیری است که می سازم تا بو که بسازی تو چون توبه نمی سازی دل با دگری سازد
چون نیست ز یاقوتت هم قوت و هم قوتم عطار کنون بی تو قوت از جگری سازد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این غزل، شاعر با زبانی حزین و پرکشش، روایتگرِ رنجِ عاشقِ تهیدستی است که در طلبِ توجهِ معشوقی زیبا اما سنگ‌دل است. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از شکوه‌گری، حیرت در برابرِ زیبایی و استیصال در برابرِ بی‌مهری است که سرانجام به نوعی آزردگی و انصراف از این عشقِ بی‌فرجام می‌انجامد.

تصویرسازی‌ها در این اثر با استفاده از عناصر کیهانی و استعاراتِ مرتبط با ثروت و جان، عظمتِ بی‌اعتنایی معشوق را به نمایش می‌گذارد. شاعر با تضاد میانِ فقرِ مادیِ عاشق و والاییِ معشوق، مضمونی از ایثارِ جان و در نهایت، ناامیدیِ ناگزیر را تبیین می‌کند.

معنای روان

گر از گره زلفت جانم کمری سازد در جمع کله داران از خویش سری سازد

اگر جانِ من بتواند از گرهِ زلفِ تو، کمربندی برای خود بسازد، در میانِ بزرگان و صاحب‌منصبان، مقامی والا و ارجمند پیدا می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به کلمه‌ی «کله‌داران» که کنایه از صاحب‌منصبان و بزرگان است که کلاهِ مخصوصِ بزرگی بر سر داشتند.

گردون که همه کس را زو دست بود بر سر از دست سر زلفت هر شب حشری سازد

آسمان (گردون) که بر سرِ همگان سایه‌ی تسلط دارد و همه محتاجِ آن‌اند، هر شب از رویِ کلافگی و آشوبِ ناشی از زلفِ تو، دستخوشِ پریشانی و غوغا (حشر) می‌شود.

نکته ادبی: «حشر» در اینجا به معنایِ غوغا و هیاهو است؛ «گردون» نمادِ قدرتِ قهارِ فلک است که در برابرِ زلفِ معشوق درمانده است.

طاوس فلک هر شب شد سوخته بال و پر هم شمع رخت سوزد گر بال و پری سازد

خورشید و ماه (طاوس فلک) هر شب با سپری کردنِ شب، گویی بال و پرشان در آتش می‌سوزد؛ و اگر به شمعِ چهره‌ی تو نزدیک شوند، باز هم بیشتر خواهند سوخت.

نکته ادبی: «طاوس فلک» استعاره از ستارگان یا خورشید است که درخششِ آن‌ها در مقایسه با نورِ چهره‌ی معشوق، ناچیز و آسیب‌پذیر توصیف شده است.

بنمای لب و رویت تا این دل بیمارم یا به بتری گردد یا گلشکری سازد

لب و چهره‌ات را نمایان کن تا این دلِ بیمارِ من، یا با دیدنِ آن شفا یابد و به سلامت برسد و یا به حالتِ دیگری از شیدایی درآید.

نکته ادبی: «گلشکری» ترکیبی است از گل و شکر که نوعی دارویِ مقوی و شفابخش در طب سنتی بوده است.

جان عزم سفر دارد زین بیش مخور خونش تا بو که ز خون دل زاد سفری سازد

جانم تصمیم به رفتن (مردن) گرفته است، پس بیش از این او را با بی‌مهری شکنجه مکن؛ شاید بتواند از خونِ دلم، توشه‌ای برای این سفرِ آخرت فراهم کند.

نکته ادبی: «زاد» به معنای توشه‌ی سفر است که در اینجا با استعاره‌ی «خونِ دل» ترکیب شده است.

این عاشق بی زر را زر نیست تو می خواهی چون وجه زرش نبود از وجه زری سازد

این عاشقِ بی‌چیز، پولی برای تقدیم کردن به تو ندارد، اما تو از او پول می‌خواهی؛ حال که او وجهِ نقدی ندارد، با زیباییِ چهره (وجهِ صورت) و آبرویش سعی می‌کند رضایتت را جلب کند.

نکته ادبی: ایهام در کلمه‌ی «وجه»؛ یک‌بار به معنای پول و سکه، و بار دیگر به معنای چهره و صورت.

تا زر نبود اول تا جان ندهد آخر دیوانه بود هر کو با سیم بری سازد

تا زمانی که آدمی ثروتی (در راهِ عشق) ندارد و تا وقتی که جانش را فدا نکند، دیوانه است که بخواهد با چنین معشوقِ زیبا و سیمین‌تنی همراه شود.

نکته ادبی: «سیم‌بر» استعاره از معشوقی است که بدنی سفید و درخشان چون نقره دارد.

دیری است که می سازم تا بو که بسازی تو چون توبه نمی سازی دل با دگری سازد

مدت‌هاست که با وضعیتِ موجود می‌سازم و دم نمی‌زنم تا شاید تو با من مهربان شوی؛ اکنون که تو سرِ سازگاری نداری، دلِ من به سراغِ دیگری خواهد رفت.

نکته ادبی: «ساختن» در اینجا دارای تکرارِ معنایی است: هم به معنای تحمل کردن و مدارا و هم به معنای آشتی کردن.

چون نیست ز یاقوتت هم قوت و هم قوتم عطار کنون بی تو قوت از جگری سازد

از آنجا که نه از لب‌های یاقوتیِ تو قوت و غذایی به من می‌رسد و نه توانی در جان دارم، عطار دیگر بدونِ حضورِ تو، از غصه‌ی این هجران تغذیه می‌کند.

نکته ادبی: «جگر» در ادبیاتِ فارسی کانونِ خون و مرکزِ عواطف و همچنین جایگاهِ سوختن از غم است.

آرایه‌های ادبی

استعاره طاوس فلک

اشاره به ستارگان یا اجرام آسمانی که به دلیل زیبایی و حرکت‌شان به طاووس تشبیه شده‌اند.

ایهام وجه

اشاره به دو معنایِ پول (سکه) و چهره (صورت) که در بیتِ ششم استفاده شده است.

کنایه کمری سازد

کنایه از به دست آوردنِ اعتبار و منزلتِ اجتماعی است.

مراعات نظیر زر، سیم، وجه

استفاده از واژگانی که در حوزه‌ی مفاهیمِ مالی و اقتصادی با یکدیگر پیوند دارند.