دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۲۲۷

عطار
دل به سودای تو جان در بازد جان برای تو جهان در بازد
دل چو عشق تو درآید به میان هرچه دارد به میان در بازد
ور بگوید که که را دارد دوست سر به دعوی زبان در بازد
هر که در کوی تو آید به قمار دل برافشاند و جان در بازد
هر که یک جرعه می عشق تو خورد جان و دل نعره زنان در بازد
جملهٔ نیک و بد از سر بنهد همهٔ نام و نشان در بازد
هیچ چیزش به نگیرد دامن گر همه سود و زیان در بازد
جان عطار درین وادی عشق هر چه کون است و مکان در بازد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری درخشان و پرشور از مقام فنا و تسلیم در راه عشق حقیقی است. شاعر در این قطعه، دلباخته‌ای را به تصویر می‌کشد که با ورود به وادی عشق، تمامی تعلقات دنیوی و اخروی خویش را با بی‌‌پرواییِ تمام فدای محبوب می‌کند و از هستی خود می‌گذرد.

فضای حاکم بر این ابیات، فضایی عرفانی و حماسی است که در آن «قمار عشق» به معنایِ دست‌شستن از عقلِ حسابگر و سپردنِ جان و جهان به دستِ تقدیرِ عشق است. در این دیدگاه، عاشق راستین کسی است که فارغ از هرگونه سود و زیان و نام و ننگی، جز به معشوق نمی‌اندیشد و در راهِ این وصال، از تمامِ دارایی‌های ظاهری و باطنی خویش می‌گذرد.

معنای روان

دل به سودای تو جان در بازد جان برای تو جهان در بازد

دل در راهِ اشتیاق و عشقِ تو، جانش را فدا می‌کند و خودِ جان نیز برای رسیدن به تو، تمامیِ عالم و هستی را نثار می‌کند.

نکته ادبی: واژه سودا به معنایِ شور و عشق و معامله است. در باختن در اینجا کنایه از فدا کردن و از دست دادن در قمار عشق است.

دل چو عشق تو درآید به میان هرچه دارد به میان در بازد

هنگامی که عشقِ تو واردِ حریمِ دل می‌شود، دل هرآنچه را که دارد (تمام داشته‌های وجودی‌اش را) در این راهِ پرخطر به میان می‌آورد و می‌بازد.

نکته ادبی: در میان آمدنِ عشق، کنایه از حلول و نفوذِ عشق در قلب است. میان در باختن، کنایه از به میدان آوردن و بخشیدنِ همه دارایی‌هاست.

ور بگوید که که را دارد دوست سر به دعوی زبان در بازد

و اگر کسی بخواهد به زبان ادعا کند که محبوبش کیست، در این ادعایِ ناشی از سرکشیِ نفس، سر و زبان خود را در راهِ این لاف‌زنی از دست می‌دهد.

نکته ادبی: دعوی در اینجا به معنای ادعایِ بی‌اساس و ظاهری است که در طریقتِ عشق مذموم شمرده می‌شود، زیرا عشقِ حقیقی در زبان نمی‌گنجد.

هر که در کوی تو آید به قمار دل برافشاند و جان در بازد

هرکس که پا در مسیرِ عشقِ تو بگذارد، گویی در یک قمارِ بزرگ شرکت کرده است که در آن، دل و جانش را همچون سکه‌ای در برابرِ دیدارِ تو نثار می‌کند.

نکته ادبی: قمار استعاره از راه و رسمِ عاشقی است که در آن خطر کردن و از دست دادنِ هستی اصلِ کار است.

هر که یک جرعه می عشق تو خورد جان و دل نعره زنان در بازد

کسی که تنها جرعه‌ای از شرابِ عشقِ تو را بنوشد، چنان مست و ازخود‌بی‌خود می‌شود که با فریاد و هیاهو، جان و دلش را در راهِ تو قربانی می‌کند.

نکته ادبی: میِ عشق استعاره از جذبه‌یِ الهی است. نعره‌زنان قیدِ حال است برای عاشقِ مست.

جملهٔ نیک و بد از سر بنهد همهٔ نام و نشان در بازد

عاشقِ واقعی تمامِ قضاوت‌هایِ خوب و بدِ دنیوی را کنار می‌گذارد و حتی از آبرو، اعتبار، نام و نشانی که در عالم دارد نیز دست می‌شوید.

نکته ادبی: از سر نهادن کنایه از رها کردن و اهمیت ندادن است. نام و نشان کنایه از شهرت و هویتِ فردی است.

هیچ چیزش به نگیرد دامن گر همه سود و زیان در بازد

هیچ دلبستگی یا تعلقِ خاطری نمی‌تواند مانعِ حرکتِ او شود، حتی اگر در این مسیرِ عشق، تمامِ سود و زیانِ دنیوی و اخروی‌اش را از کف بدهد.

نکته ادبی: دامن گرفتن کنایه از مانع شدن یا پیوندِ عاطفی برقرار کردن است.

جان عطار درین وادی عشق هر چه کون است و مکان در بازد

عطار در این وادیِ عشق، چنان غرق شده است که تمامِ کائنات و هستی و هرآنچه در این جهان مادی وجود دارد را در این راه فدا می‌کند.

نکته ادبی: کون و مکان ترکیبی از دو واژه عربی به معنایِ تمامِ هستی و جهانِ مادی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره قمار

تشبیه مسیرِ عشق به یک قمار بزرگ که در آن عاشق تمامِ سرمایه‌یِ وجودیِ خود را برای رسیدن به معشوق می‌بازد.

کنایه جان در باختن

کنایه از فدا کردن و از دست دادنِ جان در راهِ عشق.

مراعات نظیر سود، زیان، قمار، باختن

گردآوری واژگانی که در حوزه‌یِ مفاهیمِ داد و ستد و قمار قرار دارند تا تصویرِ ذهنی شاعر را تقویت کنند.